جایگاه زن در خانواده و علل نابرابری زن و مرد

سلام

قبل از ان که به اصل مقاله به پردازم باید به چند نکته به طور خلاصه اشاره کنم:

  • بحث پیرامون مسائل زنان، چنانچه به مباحث مربوط به سوسیالیسم و زنان ،که سابقه طولانی تری را دارد کنار بگذاریم، مبحثی بسیار جدید بین ایرانیان چه در داخل و چه در خارج ایران است. به همین علت کنفرانس ها، سمینارها و جلساتی این چنین که بطور متناوب برگزار میشوند و شده اند و مباحث نشریات زنان در ایران پیرامون علل ریشه ای ، تاریخی و تئوریکی دور می زند و هنوز عمق و گسترش لازم را برای طرح مباحث جزئی تر و پیشرفته تر را نیافته اند.

هدف از ایجاد چنین نشست های ارتقاء آگاهی، طرح بحث و به وجود آوردن زمینه پیش برد مسائل مربوط به روابط زن و مرد، شناخت ریشه ای تاریخی- تئوریکی  فلسفی و در نهایت فراهم آوردن زمینه برای کار در جهت دستیابی به برابری واقعی زن و مرد در همه عرصه ها است.

مقاله حاضر با توجه به این تذکر با استناد به حدود 10 کتاب و منبع تاریخی، تئوریکی و قلسفی تهیه شده است و رد خلاصه ترین و ساده ترین شیوه ممکن ارائه میشود و امید من ان است که دوستان مرد حاضر در این جلسه برخی نکات مطرح شده در این مقاله را شخصی تلقی نکنند، چون هدف برخورد فردی با افراد نیست بلکه بررسی و تحلیل مسئله ای ریشه دار است که برای هر دو جنس، زن و مرد زیان بار و تهی از محتوای انسانی است.

جایگاه زن در خانواده و علل نابرابری زن و مرد

نوشته حاضر بر بستر پژوهش های تاریخی پژوهش گران زن تهیه شده و دارای 3 بخش جدا و در عین حال به هم پیوسته است:

  • بخش اول: زمینه تاریخی نابرابری بین زن و مرد در دوران حاضر
  • بخش دوم: تئوری های عدالت اجتماعی و زنان
  • بخش سوم، موقعیت نابرابر زن در خانواده

اول -روند تاریخی و زمینه پیدایش روابط اجتماعی نا برابر زن و مرد

بشر اولیه با مشاهده محیط اطراف و تغییرات بدن خود و کسب تجربه و آگاهی، رابطه خود با محیط زیست را تنظیم میکرد. زنان در این میان با مشاهده فعل و انفعالات بدن خود، دوره عادت ماهانه، حاملگی، زایش و شیردهی و بزرگ کردن کودکان، ارتباط خود را با طبیعت متفاوت از مردان برقرار کردند. ان ها همانند حیوانات کودکان خود را بزرگ نه می کردند، بلکه تخصیص نیروی بدنی و تولیدی را بر اساس تجربیات گذشته تحلیل میکردند.

جنبش زنان اکنون دارای حدی از اطلاعات است که بتواند ادعا کند که زنان در دوران ما قبل تاریخ بهتر می توانستند تعداد کودکان و تولد ها را حتی منظم تر از دوران کنونی کنترل کنند. اطلاعات بدست آمده حاکی از ان است که بین گرو ه های شکارچی و گرد آورنده غذا، روش های متعددی برای محدود کردن تعداد فرزندان وجود داشته است.

تولید زندگی جدید، یعنی زایش در ارتباط کامل با تولید وسایل زیست برای موجود جدید بود. مادرانی که فرزند تولید می کردند و شیر می دادند الزاما بدنبال تهیه غذا برای آن ها بودند. اطلاعات بدست آمده حاکی از ان است که زنان اولین گرد آوری کننده گان غذا در طبیعت بودند و کشت و کار اختراع زنان است. اولین تقسیم کار بین زن و مرد شامل ان بود که زنان فعالیت هائی نظیر گردآوری دانه ها، میوه ها و ریشه گیاهان را انجام می دادند و مردان گاه به شکار می پرداختند. جمع آوری روزانه غذا و کشتن حیوانات کوچک کار جمعی زنان بود و تصور بر ان است که تجربه این کار و مشاهده طولانی گیاهان به کشت غلات انجامیده است. 

دانشمندانی چون چیلدر، بورنمن و توماس و دیگران زنان را اولین مبتکران کشت منظم گیاهان و نباتات عذائی و سازنده ابزاری چون بیل برای حصر زمین و در آوردن ریشه گیاهان میدانند. اینان معتقدند که تولید اضافی مدیون کار زنان در طول تاریخ است.

الیزابت فیشر Von de Vore 

به نقل ازوون دو وور نشان می دهد که حتی بین قبایل بدوی موجود تا حدود 80 % غذا توسط زنان تهیه میشود. رابطه زن با طبیعت تنها رابطه تولیدی نبوده است بلکه از همان ابتدا تولید اجتماعی را نیز در بر می گرفته است. به عکس مردان که فقط برای خود شکار می کردند، زنان می بایست سهم خود را با کودکان شریک شوند. این شراکت باعث شد که آنها اولین مبتکران روابط اجتماعی، یعنی رابطه بین مادر و فرزند باشند. اعتقاد بر این است که مادران و کودکان اولین واحد  های اجتماعی بشر بوده اند.

رابطه مردان با طبیعت رابطه فیزیولوژیکی- تاریخی است. از ان جا که مردان نمی توانند تجربه ای همانند زنان از بدن خود داشته باشند، کمک مردان به تولید حیات جدید گرچه همواره لازم بوده است اما تنها در دوران طولانی تاریخی مشاهده میشود. قبل از ان که مردان به این نتیجه برسند که بدنشان بارورتر از زنان است می بایست رابطه خود را با زنان و طبیعت خارج از خود برقرار کنند. می بایست نوعی از باروری را به وجود بیاورند که مستقل و برتر از باروری زنان بنظر اید و سلطه کنترل زنان را بدنبال داشته باشد.

برخی از فیزیو/جامعه شناسان و مردم شناسان چون ریموند دارت معتقدند که مردان اولین ابزار را از استخوان اقراد کشته شده کلان خود ساختند. کونراد لورنز و رابرت ادری نیز بحث شان بر سر این است که شکار موتور پیشرفت بشریت بود و رابطه سلطه گرایانه بین زن و مرد از دوره شکارگری مردان در دوران سنگی آغاز شد. طبق نظر اینان، مردان نه تنها مخترع اولین ابزار، یعنی سلاح بودند بلکه مبتکر قائم راه رفتن برای استفاده از دست هنگام پرتاب سلاح بودند. مردان شکارچی هم چنین نان آور، حافظ افراد ضعیف و زنان و طراح اجتماعی و مبتکر نورم ها و نظام سلسله مراتبی که تنها یک هدف را دنبال می کرد – جلوگیری از پرخاش گری دیگر مردان در جنگ بر سر کنترل زنان- نیز بودند.

این نظرات بر اساس مشاهده حیوانات انسان نمای اولیه و بسط ان ها به بشر مذکر عنوان شده اند. بحث بر سر این است که انسان نماهای اولیه تلاش می کردند تا در صدر سلسله مراتب قرار گیرند تا بتوانند جنس مونث را برای ارضاء جنسی تحت کنترل در آورند. طبق نظر این پژوهشگران آنچه موجب برتری گروه مذکر شد اصول هم گروهی بود که از طریق شکار دست جمعی شکل می گرفت.

گرچه گوشت بخش کوچکی از غذای انسانهای اولیه را تشکیل می داد، اما این پژوهشگران شکار و خوراک گوشت را عامل قاطعی در تکامل انسان نماهای اولیه و زیربنای اتحاد جنس مذکر در مراحل بعدی می دانند. الگوی مرد شکارچی و “نان اور” در اثار نویسندگان بسیاری به چشم می خورد. وسایل ارتباط جمعی در عصر حاضر نیز ان را تبلیغ کرده اند تا ان جا که بر تفکر میلیون ها نفر تاثیر گذارده است و هنوز هم در توضیح علل نابرابری اجتماعی زن و مرد بکار برده می شود.

پژوهش گران فمنیست بر اساس تحقیقات خود این نظریه را به مبارزه طلبیده اند. آنان از نکات عمده نظریه اصول هم گروهی، اهمیت گوشت به عنوان غذا انتقاد کرده اند و از ان به عنوان نظریه ای تبعیض گرایانه در دوران ماقبل تاریخ و پس از ان نام برده اند. بازتاب این نظریه در عین حال که خارج از حوزه زنان عمل می کند، به روابط استثمارگرایانه و سلسله مراتبی موجود بین زن و مرد و طبقات مردم به طور عام مشروعیت بخشیده است.

طبق تحقیقات پژوهشگران زن، ابزار اولیه ای که توسط بشر اختراع شدند برای حفر زمین و بیرون آورد ن ریشه ها، برای آسیاب کردن غلات و سبزی جات و کشتن حیوانات کوچک به کار گرفته می شدند. اختراع تیر و کمان و سلاح های مرگ زا موجب کشتن حیوانات برگ جثه و تخصصی شدن شکار توسط مردان شد. ان چه که به مرد شکارچی نسبت داده می شود نظریه ای است که معتقد است اولین ابزار توسط مردان اختراع شدند و این واقعیت را انکار می کنند که زنان در ارتباط با تولید و محیط زیست خود و فرزندان شان ابزاری چون کج بیل، سبد و کانتینر را اختراع کردند.

یاد آوری این نکته نیز ضروری است که تکنولوژی اختراعی زنان به معنی واقعی تولید گر بود اما تکنولوژی مردان به جز برای شکار حیوانات و کشتن انس های دیگر استفاده دیگری نداشت.

ویژگی تکنولوژی شکار در ایجاد و پا برجائی روابط استثمار گرانه اجتماعی تاثیر قاطع داشت نه خود شکارچیان به عنوان تولید کننده گان غذا. تکنولوژی شکار و رابطه مرد شکارچی با طبیعت از این رو با رابطه زن گرد آورنده و کشت کار با طبیعت بارور کنند تفاوت دارد.

در دورانی که بشر هم زمان با مرحله کشت کا ری به مرحله اهلی کردن حیوانات و دوران شبانی پای نهاد هنوز رابطه سلطه گرایانه بین زن و مرد برقرار نشده بود. الیزابت فیشر معتقد است که رابطه نابرابر بین زن و مرد تنها بعد از ان که مردان به قدرت بارور کردن خود پی بردند به وجود آمد. این کشف به همراه اهلی کردن حیوانات و پرورش آنها به عنوان نوع جدیدی از تولید بود. شبانان با مشاهده طولانی دریافتند که یک گاومیش می تواند تعداد زیادی گار ار حامله کند. آنان هم چنین دریافتند که حیوان قوی تر قادر است بزور بر جنس ماده غلبه کند و او را وادار به عمل جنسی کندو این به دان  معنی بود که رابطه آزاد بین حیوانات منجر به ازدیاد آنها و رونق اقتصادی می شود که پایه اش بر اساس زور گوئی حیوان نر بود. بنان بر این نظریه ایجاد حرم سرا، دزدیدن و تجاوز به زنان، ایجاد خط مرد تباری به عنوان الگوی جدید تولید کشف شد و در این دوران که هزاران سال به طول انجامید زنان به عنوان بخشی از دارائی منقول در ردیف حیوانات بارور قرار گرفتند.

 در هر صورت، ایجاد شکل نوین تولید بر اساس دو امر امکان پذیر شد: انحصار و اختیار اسلحه در دست مردان و مشاهده باز تولید حیوانات که منجر به کشف قدرت مردان شد. در نتیجه در رابطه مردان با طبیعت و تقسیم کار تغییراتی ایجاد شد. از نظر شبانان، زنان تولید کنندگان و گرد آورند غذا بشمار نمی رفتند. تولید و باز تولید آنها به زور در اختیار مردان قرار گرفت.

بنابراین شاید صحیح باشد که بگوئیم، شبانان چادر نشین پدران سلطه گر اولیه روابط بین زن و مرد بودند. با این همه، اطلاعات بدست آمده ثابت می کند که رابطه استثمارگرایانه بین کشاورزان و کشت کاران نیز وجود داشته است. استر بورزاب این مسئله را در افریقا مشاهده کرد، جائیکه کشاورزی عمدتا توسط زنان انجام می شود. میلاسو نیز اشاره میکند که در افریقا مردان مسن می توانستند زنان زیادی در اختیار داشته باشند که برای کار و تولید بکار گرفته می شدند. سیستم ازدواج موجب انباشت ثروت و زن می شد. مردان قبایل افریقائی که اغلب برای شکار به جنگل می رفتند، در سر راه اقدام به ربودن زنان و مردان جوان می کردند. میلاسو در مطالعه ای که در زمینه برده داری  در جوامع ماقبل استعماری انجام داده است به نمونه هایی برخورد کرده است که شکارچیان نه تنها با اقدامات غافل گیرانه به ربودن زنان دست میزدند، بلکه با سازماندهی به سایر دهکده ها حمله کرده و زنان و مردان جوان را می ربودند و گاه در قبال جنس با سایر دهکده ها مبادله می کردند. ربودن زنان منبع مستقیم انباشت مالکیت خصوصی بود . از این رو برده داری نه بر اساس تجارت که بر پایه انحصار اسلحه در دست مردان شکل گرفت. برده ها قبل از ان که خرید و فروش شوند باید دستگیر می شدند.

بنابراین در تحلیل نهائی، تقسیم کار بین زن و مرد و ایجاد رابطه نابرابر طی مراحل طولانی و مختلف و بر اساس انحصار اسلحه در دست مردان و زورگوئی و تخصیص مال و خشونت مستقیم شکل گرفت. به اعتقاد ماریا میز، زورگوئی و سلطه مردان در تمام جهان و بین همه جوامع به وجود نیامد. جوامعی که این نظام در آنها توسعه یافت عبارت بودند از جامعه یهودیان، آریایی ها که شامل اقوام هند و اروپایی میشد، اعراب و چینی ها. ایجاد جامعه مدنی و پیدایش باورهای مذهبی در تحکیم روابط مردسالاری نقش قاطع داشتند. در جوامع مدنی و نظام های نوین و کمتر خشونت بار، رابطه سلطه گرایانه از میان نرفت، بلکه تغییر ماهیت داد و در اشکال جدید ظاهر شد.

در دوران فئودالیسم که خود بر پایه مالکیت زمین و استفاده وسیع از خشونت و ابزار جنگی استوار بود جامعه طبقاتی شکل مشخص خود را پیدا کرد. زنان طبقات فئودال در اختیار مالکان در درون حرم سرا و خانه محبوس ماندند و دهقانان نیز به عنوان سرف با زمین مورد معامله قرار گرفتند. هم این روند در پیدایش نظام سرمایه داری گسترش یافت با این تفاوت که انباشت سرمایه نیروی برتر فعالیت تولیدی بشر و کار مزد بگیری شکل غالب کنترل شد. رابطه بین طبقات و بین زنان و مردان بر پایه اجبار اقتصادی و گسترش فوق العاده یغماگری پا بر جا شد. سرمایه داری اشکال کنترل وحشیانه بر نیروی تولید و باروری را از میان نه برد، بلکه ان را تقویت کرد و به سایر نقاط جهان نیز تعمیم داد.

زنان به عنوان بخشی از سرمایه و نیروی کار با قراردادهای مختلف در اختیار مردان قرار گرفتند. فرایند در اختیار قرار گرفتن زنان بین طبقات مختلف اشکال متفاوت داشت:

زنان بورژا به عنوان نیروی مولد و پرورش دهنده طبقه سرمایه دار به بردگان خانگی مبدل شدند. زنان افریقائی که مشهور به داشتن طبیعت سرکش و قدرت زیاد بودند تحت کنترل مردان هم طبقه خود درآمدند. خانگی شدن زنان بورژوا، پرولتاریا ریزه شدن زنان در سیستم سرمایه داری ، ایجاد حرم سرا و بزیر پرده کشیدن زنان با استفاده از مذهب در بیشتر مناطق خاورمیانه و آسیا بخشی از این روند بود. مذاهب، به ویژه با استفاده از قدرت مردسالارانه خود کنترل بر زنان را ابدی کرد.

با ان که اکنون اطلاعات کافی در دست است که ثابت می کند زنان پیشرو و مبتکران علم کشا ورزي ، پزشکی و بسیاری ابزار تکنولوژی بودند، معهذا گسترش نظام شکل یافته مردسالاری در ادوار تاریخی و استفاده گسترده از زور، زنان و نیروی فکری و جسمی آنان را در اختیار مردان قرار داد.

بین قرون 14-18 اروپ، در دوران رشد بورژوازی، میلیونها زن که به طبابت، مامائی و حرفه های تخصصی اشتغال داشتند، تحت پیگرد کلیسا قرار گرفتند و شکنجه شده و زنده، زنده سوزانده شدند. کلیسا، 4 قران مبارزه علیه جادوگری را برانگیخت و دولت ها نیز در این کار با ان همراه شدند. طبق تحقیقات فمینیس هائی چون روباتم، براکرت، دروس، هونگر، ارن هایش و بسیار زنان دیگر، زنان صنعت گر از حرفه خود رانده شدند و اموالشان مصادره شد. آغاز تاسیس رشته پزشکی در دانشگاههای اروپا همراه بود با کشتار زنان طبیب و شفا دهنده و ماما. کلیسا تا بدان جا پیش رفت که کنترل بر نیروی  باروری زنان را نیز در اختیار گرفت و مرد بدون چون و چرا بالاتر از زن قرار گرفت و از ان به بعد تنها مردان بودند که می توانستند انسانهای بالغ و شهرو ند  واقعی باشند. برای کنترل زنان، به مردان توصیه شد آنان را بهر وسیله بدور از صحنه اجتماع نگه دارند.

نهادی شدن فرایند ایده ئولوژیکی در بیشتر جوامع، سرکوب از طرف نهادهایی هم چون دولت، کلیسا و از طریق نهادهایی هم چون خانواده تحکیم یافت. زنان با تقسیم کار بین خانه و بیرون موقعیت امروزین خود را یافتند.

خلاصه ان که، رابطه استثمار گرانه مردان با طبیعت، که در ابتدا بین مرد و طبیعت و زن و مرد برقرار شده بود، به شکل غالب تولید پدرسالارانه در همه نظام ها گسترش یافت و باقی ماند.

دوم- تئوری های عدالت اجتماعی و زنان

پیدایش تاریخ و شکل گیری جامعه مدنی بدون شک با مشارکت مردان و زنان تواما صورت گرفت. اما از ان جا که زنان پیشتر از ان موقعیت برتر خود را از دست داده بودند نگارش تاریخ بدون حضور آنان انجام شد. طی دوران مختلف تکامل بشریت، زنان از حوزه تفکر، فلسفه، به همراه حوزه هایی که خود بنیان گذارش بودند رانده شدند و تئوری های عدالت اجتماعی یا از ان ها صحبتی به میان نه می آورد و یا از آنها به عنوان بشر نیمه کامل یاد می کند. معهذا، فلاسفه قدیم نظراتی ابراز داشته اند که در عصر حاضر به غلط تفسیر شده اند. ناتالی هریس بلوستو در کتاب “زنان و جامعه ایده ال” به نقل از جلد 5 جمهوری افلاطون می نویسد که سقراط در این کتاب پیشنهاد می کند که : “جامعه ایده ال ان است که در ان مردان و زنان با هم به طور برابر حکم روایی کنند.” جامعه ایده ال 25 قرن پیش برابری جنسیتی را معیار انسانی ان به شمار می آورد. طبق نظر بوستون، در ترجمه و توضیحات متعدد جمهوری افلاطون به زبان انگلیسی، نوعی خصومت نسبت به پیشنهاد او دایر بر برابری زن و مرد به چشم می خورد و نظرات غیر علمی در مورد تفاوت های دوجنس و محدودیت های زنان تکرار شده اند. منتقدان با ان که ادعای “بی طرفی” داشتند، اما مداوما اعتقادات خود را مبنی بر آنکه زن و مرد نمی توانند نقش برابر در جامعه داشته باشند را تکرار کرده اند و در قرون 19 و 20 مخالفت جدی با ان ها نشد.

با آغاز جنبش نوین زنان در دهه 70 و پس از ان، ورود زنان به حوزه فلسفه، بحث افلاطون در مورد برابری زنان جان تازه ای گرفت. مباحث فیلسوفان قدیم از ان جهت عنوان می شوند که خواننده دریابد که مفاهیم برابری و عدالت اجتماعی از دیرباز مورد بحث بوده اند . پس از افلاطون فلاسفه دیگر نیز در این زمینه به اظهار نظر پرداخته اند. فیلسوفان زن آخر قرن بیستم به ویژه اعتقاد دارند که چنانچه صحبت از مشارکت شهروندان در امور جامعه پیش آید و ایده عدالت اجتماعی مد نظر باشد، مسئله برابری جنسیتی باید حل شود. در واقع نمی توان نیمی از نسل بشر را بر نیمی دیگر برتر دانست به دلیل اختلاف جنس، رنگ، نژاد مذهب یا ملیت.

سوزان اولین فوکر ئر کتاب جنسیت و خانواده می گوید: ” زندگی خانوادگی مرکز ثقل مفاهیمی چون

عدالت و برابری است. خانواده سنگ محور جنسیت است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. در عین حال تقریبا در تمامی جوامع امروزین، خانواده نسبت به زنان و کودکان برخورد عادلانه ندارد. بیش از ان این نهاد برای تربیت شهروندانی که دارای حس عدالت خواهانه قوی باشند مناسب نیست. با وجود بحث بسیار بر سر برابری جنسیتی، نقش های سنتی تقسیم کار هنوز هم در اکثر جوامع غالب اند. تئوری های معاصر عدالت خواهانه زنان و تفاوت جنسیت را نادیده گرفته اند.”

مولر اوکین معتقد است که : ” همه ما در ساختار روان شناسانه خود بشدت تحت تاثیر جنسیت در گذشته فردی خود قرار داریم، هم ان طور که جامعه عمیقا تحت تاثیر گذشته جمعی ماست.”

وی بر ان است که : “در جامعه ایده ال، که در ان عدالت اجتماعی تثبیت شده باشد، رنگ چشم یا بزرگی و کوچکی بینی، نقش مذکر و مونث مفهوم خود را از دست خواهند داد. زایش از پرورش جدا خواهد شد و همه اعضا خانواده در امر پرورش مسئولیت مشابه خواهند داشت. در جامعه ایده ال، زن و مرد به طور مساوی در همه حوزه های اجتماعی از نگهداری کودک تا انواع کار مزد بگیری و سطوح بالای تصمیم گیری سیاسی حضور خواهند داشت. تصمیم در مورد سقط جنین، تجاوز جنسی، ایذاء جنسی، طلاق یا هر مسئله حیاتی دیگر که بر زنان تاثیر می گذارد، توسط قانونگذاران مرد گرفته نه خواهد شد.”

خلاصه ان که اگر ما به خواهیم صادقانه در ارزوی جامعه ای دموکراتیک باشیم، اساس مسئله ان است که ان جامعه باید از تبعیض جنسیتی بدور باشد واشکار است که رسیدن به چنین جامعه ای لازمه اش تغییرات اساسی در ساختار فکری و اجتماعی و سطحی از تعالی است که زمینه را برای تغییرات آماده کند.

سوم- تبعیض جنسیتی، فرضیه یا واقعیت

جامعه شناسان مسایلی را مورد بحث قرار داده اند که همگی با آنها آشنا هستیم. ایا مسئله جنسیت ریشه در بستر تاریخ دارد؟  ذاتی محیط است یا فرد؟ نقش های مناسب زن و مرد کدامند؟ چه شکلی از خانواده ایده ال است؟ چه نوع تقسیم کاری در خانواده مناسب زن و مرد و کودکان است؟

در پاسخ به این سوالات هیچ اتفاق نظری وجود ندارد. در یک سوی خط تندروهایی قرار دارند که برای زن و مرد به ویژه والدین نقش های متفاوت قا یلند. در سوی دیگر آنهائی هستند که معتقدند  هرچه زودتر تفاوت های بین زن و مرد از میان بروند به نفع همگان است . و هزاران نظر بین این دو انتها در نوسان است

ژان ژاک روسو در ایده ال خود از زندگی خانوادگی، زنان وابسته، منزوی و سربزیر را مد نظر داشت که متکی بر عشق و حمایت شوهر هستند. او گهگاه به حماقت این نوع زندگی خانوادگی نیز اذعان داشت و رد توصیف خیالی خانواده اظهار می داشت که: “شوهران و پدران اغلب از ایده ال به دورند. آنان نسبت به زنان تحت حمایت شان مسامحه روا می دارند و ان ها را مورد سوء استفاده قرار می دهند و رها می کنند.” . روسو در عین حال که به “قانون طبیعت” معتقد بود، به فرمان برداری زنان از شوهران رای می داد و زنان را تحت حمایت و قضاوت مردان قرار می داد، اما در عین حال به بی عدالتی شوهران در کتاب پنجم، امیل اعتراف کرده است.

آن گاه که بر سنت تفکر سیاسی غرب در زمینه عدالت و رفتار با دو جنس نگاه کنیم، تعداد انگشت شماری را در گذشته های دور تر پی رو نظریه برابری جنسیتی می یابیم.اندیشمندانی چون ماری اسل، ماری ولستون کرافت، ویلیام تامپسون، هاریت تیلور و جرج برنارد شاو از نابرابری زن و مرد اغلب سخن گفته اند. جان ستورات میل نمونه نادری از بیان شجاعت آمیز بیان زیر دست بودن زنان بود. به نظر او خانواده مرکز حیاتی فرصت های فردی و ان چه “او” خواهد “شد” است.

برخی از تئوریسین های غربی ادعا کرده اند که نیازی نیست که خانواده نهادی عادلانه باشد و نمی تواند هم باشد. اما در مورد این که چه گونه در درون یک نهادی که بر پایه عدالت بنا نشده می توان به کودکان حس عدالت خواهی آموخت که لازمه یک شهروند خوب است توضیحی نداده اند. تئوریست های معاصر اغلب به مسئله رشد اخلاقی و چگونگی عادل شدن بی توجه بوده اند. به نظر می رسد که جمله معروف هابز که می گوید: ” مردان عادل مثل قارچ از زمین خواهند روئید” پیروی از این فلسفه است. اینان در کل به مسئله جنسیت در خانواده نه پرداخته اند و در موارد نادر، ان جا که بر خانواده به عنوان اولین مکان اجتماعی شدن اخلاقی تاکید شده است، این واقعیت که خانواده ها تقریبا به طور کامل نهادهایی با ساختار سلسله مراتبی و جنسیتی هستند، نادیده گرفته شده است

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *