جامعه شناسی تغذیه و الگوهای مصرف غذا در خانواده

28 دیماه 1373 برابر با دسامیر 1994

این سخنرانی در یکی از سالن های دانشکده بهداشت با حضور حدود 100 دانشجو و استاد ایراد شد

مقاله ای که به نظرتان خواهد رسید به دو بخش تقسیم شده است:

بخش اول حاوی نقطه نظرات علم جامعه شناسی است در مورد تغذیه

 در این بخش به نظرات برخی جامعه شناسان کلاسیک و معاصر و مباحث تئوریک مربوط به تغذیه اشاره خواهد رفت.

بخش دوم، الگوهای تغذیه و مصرف غذا در خانواده در برخی جوامع پیش رفته و جهان سوم مورد بحث قرار میگیرند، ضمن آن که به مشکلات ناشی از رژیم های غذائی نا کافی و مسایل اجتماعی، پیامدهای ناشی از بدی تغذیه و امراض اجتماعی ناشی از بدی تغذیه در جوامع مختلف پرداخته می شود.

برای تهیه این مقاله، ضمن استفاده از داده های عمومی، از کتاب “جامعه شناسی غذا، غذا خوردن و رژیم و فرهنگ” نوشته ستفان منل[i] ، ان مرکات و انک وان اوترلو که در سال 1993 توسط انتشارات سیج در لندن انتشار یافته[ii] و نیز فصل 8 از کتاب “بده و بستان در خانواده”[iii] و مقاله ای که در سمینار تغذیه و بهداشت در 30 اکتبر 1994 در دانشکده پزشکی امراض مناطق گرم در لندن برگزار شد، استفاده شده است.

تا چندی پیش، جامعه شناسان مسئله تغذیه را به عنوان موضوعی که باید به آن پرداخت چندان مورد توجه قرار نمی دادند. شاید بدان جهت که فکر می کردند انسانها برای بقا ناچار به غذا خوردن هستند و تغذیه چیزی است که همه جوامع انسانی از آن آگاهی دارند. علت دیگر میتواند آن باشد که غذا چون در حوزه خانگی و جزو کار اصلی زنان قرار داشت دارای اهمیت چندانی در مقایسه با حوزه کار مردان در خارج خانه ، یعنی اقتصاد، سیاست و امثالهم نبود و جامعه شناسان می پنداشتند که با تحقیق در مورد مسئله کم اهمیتی هم چون تغذیه ئ رد واقع خانواده، شان خود در حوزه های اکادمیک را تنزل می دهند. نکته دیگر آن بود که گرسنگی در نقاتی اتفاق می افتاد که خارج ار حوزه کار جامعه شناسان غربی بود و مردم شناسان بیشتر در این مورد کنجکاوی به خرج می دادند.

پدران علم جامعه شناسی، دورکیم، مارکس وبر و کارل مارکس از تغذیه به عنوان مبحثی اجتماعی نام برده اند. وبر در تارخچه کشت گیاهان و خانگی کردن حیوانات به غذا اشاره ای کرده است و در کار دورکیم، غذاها در مفهوم توتمی و رد ارتباط با مراسم مخصوص و اعیاد مذهبی مطرح شده اند.

مارکس و انگلز در مورد غذا حساسیت بیشتری نشان داده و از آن به عنوان “وسیله معاش که کنترل بر آن بزرگترین تلاش بشریت است” نام بده اند. هربرت سپنسر، نظیر دورکیم به مثابه بنیان گذاران علم جامعه شناسی و مردم شناسی امروز از غذاها تنها در ارتباط با مراسم مذهبی سخن گفته اند. پیش کردن غذا به مردگان و انجام مراسم مذهبی در کلیسا. همچنین به غذا در هنگام جنگ و کنترل منابع غذائی و نابرابری اجتماعی در توزیع غذا اشاره می کنند.

جرج سیمل در کتاب ” جامعه شناسی غذا” [iv]  به استفاده رسمی از غذا در مراسم مذهبی در دوران های گذشته و اهمیت اجتماعی و تفاوت بین شکل و محتوای غذا اشاره کرده است و نتایج اجتماعی شدن غذا و تحمیل نورم های رسمی بر نیازهای متنوع افراد و در نتیجه ایجاد سبک های زیبائی شناسی در غذا، مستقل از محتوای آن و به نظم درآوردن استفاده از غذا را بر میشمارد و یادآوری میکند که ” مردمان ابتدائی ساعت مخصوصی برای صرف غذا نداشتند و هر زنان که گرسنه بودند غذا می خوردند، در حالی که صرف غذا به طور جمعی، به نوعی نظم که طی آن افراد در ساعات معین گرد هم می آیند و نیز توسعه آداب مربوط به غذا منجر شد.”

دانشمندان دیگری چون دیوید رایز من[v]، پیر بوردو[vi] [vii]و هربرت بلومر[viii] نکاتی در مورد گرسنگی به رشته تحریر درآورده اند. سوروکین[ix] نیز به مسئله گرسنگی، قحطی زدگی و کمبود غذا به طور کامل یا نسبی اشاره کرده است و تکنیک تهیه غذا، صادرات و واردات، مهاجرت، جنگ و جنایت، شورش و قیام و انقلابات و سازماندهی غذا را مورد پژوهش قرار داده است.

نکاتی که بطور خلاصه با اشاره رفت نشان می دهد که گرچه جامعه شناسان مسئله غذا را تا حدی مورد بحث قرار داده اند، اما در عین حال، غذا و بعد اجتماعی آن مورد توجه جامعه شناسان در گذشته نبوده است. اما چرا امروز جامعه شناسی غذا و تغذیه به عنوان یک حوزه تحقیقی مهم در علم جامعه شناسی مطرح میشود؟ چنین گرایش هایی علل مختلف دارند: آگاهی فزاینده به مشکلات تغذیه در سطح جهانی و گرسنگی و قحطی در برخی نقاط، بی نظمی در تغذیه، بروز امراضی چون انرکسیا و بولیمیا که ریشه های روانی-اجتماعی دارند از جمله این علل اند. حرفه ای شدن تغذیه و رژیم های غذائی و نگرانی از ابعاد اجتماعی غذا موجب شده است که جامعه شناسان به تدریس دوره های بهداشتی و آمزش دانشجویان اقدام کنند. رشد جامعه شناسی فرهنگ به ویژه بین جامعه شناسان امریکائی موجب شده است که توجه از تولید به مصرف جلب شود.

مردم شناسان همیشه بیش از جامعه شناسان به غذا توجه داشته اند و برخوردهای تئوریکی آنان بر نظرات جامعه شناسان نیز تاثیر گذارده است. تحقیقات جامعه شناسان در زمینه غذا و خوردن در مرحله اول متوجه رفاه و توزیع برابر مواد غذائی بود. جامعه شناسانی چون روان تری و ریورز، مسئله غذا و فقر را در بریتانیا مطرح کرده اند و اخیرا نیز مسئله در سطح جهانی توسط اقتصاد دان معروف، اماریتاسن[x] مطرح شده است.  سن معتقد است که قحطی بر اثر کمبود مواد غذائی نیست ، حتی در بدترین شرایط نیز غذا برای هر فرد در جامعه وجود دارد آن چه مهم است آن است که مردم حق خود به غذا را از طریق عدم دسترسی به اشتغال و امنیت و مالکیت و خلاصه به دلایل اقتصادی، اجتماعی  و سیاسی از دست می دهند. نظرات سن مورد توجه مردم شناسان، جامعه شناسان و تاریخ دانان قرار گرفته و انها را وسیعا به خود جلب کرده است.

به عنوان مثال، اودری ریچاردز[xi] ، شاگرد برانسیلا و کالینفسکی، مسئله تولید، آماده سازی و مصرف غذا را از نظر اجتماعی و روانشناسی مورد پژوهش قرار داده است و نشان می دهد که چگونه در قبایل جنوب افریقا روابط درونی بین افراد و ساختار گروه های اجتماعی با هم در ارتباط اند. جستجو برای غذا نیازمند فعالیت گروهی است و آماده سازی  و دریافت غذا نقش خود را در حفظ ساختار اجتماعی بازی می کند.

لوئی شتراوس معتقد است که انواع غذا در هر جامعه، زبانی است که از طریق آن به طور نا خود اگاه تضاد های نهفته در جامعه آشکار میشوند. این بدان معنی است که در مطالعه تغذیه انسانها، نسبیت فرهنگی و در نتیجه نوعی جهانی شدن رابطه بین فرهنگ و غذا آشکار میشود. علیرغم شتراوس، مری داگلاس هیچ گونه پیام جهانی را از طریق غذا عنوان نمی کند. معهذا از ان جا که تحقیقات در جوامع کوچک نشان داده است که هر فرد از طریق آموزش فرهنگی، به جهانی وارد میشود که تا حدی مجزا و مختص اوست، از این رو داکلاس با این نقطه نظر شتراوس اتفاق نظر دارد و امیدوار است که تحقیق در جوانب فرهنگی عادات غذائی نهایتا دانشمندان را به دریافت اصول و ردهبندی ذائقه ها و بوها رهنمون شود.

انواع غذا در رده بندی  خود و در ارتباط با افراد اهمیت می یابند و به این مسئله، روزهای هفته و برخی روزهای خاص نظیر اعیاد، مراسم مذهبی و جشن ها اضافه میشوند. طیق نظر داگلاس، رده بندی غذا ها در برگیرنده وقایع اجتماعی و بیانگر سلسله مراتب حذف و یا در برگیری افراد، حدود مرزها و انفعالات درونی است. به عنوان مثال، برخی افراد با غریبه ها نوشابه می خورند اما غذا را با افراد فامیل و دوستان و مهمانان شریک میشوند. از این رو ساختار غذا، حصار درونی به شمار میاید و اگر از کسی دعوت شود که در غذای خانواده شریک شود، این حصار به کنار زده شده است. نظام مصرف غذا نیز گاه در مواردی بین افراد خانواده تبعیض به وجود میاورد. داگلاس از مشاهده فرهنگی نظام ها تلاش کرد تا قوانین حاکم بر آنها را از نظر کیفی اندازه گیری کند. نظر داگلاس و روماس بر این است که عادات غذائی منعکس کننده فشارهای اخلاقی و ذهنی هستند که به وجود آورنده الگوهای فرهنگی می باشند.

پیر بوردیو نظرات جامعه شناسانه خود را از غذا در کتابی تحت عنوان “انتقاد اجتماعی از قضاوت در سلیقه” بیان کرده است. وی نه تنها انتخاب غذا، بلکه سایر جنبه های رفتاری نظیر لباس، وسایل منزل، موزیک، هنر، سینما و ادبیات را که اغلب جنبه شخصی دارند مورد مطالعه قرار داده است. مردم ظاهرا طبق اولویت های فردی انتخاب می کنند. در عین حال اگر ما از تارخ زندگی اجتماعی فرد آگاه باشیم میتوانیم تا حد زیادی انتخاب او را پیش بینی کنیم. اعتقاد بر این است که طبقات پائین دارای سلیقه های پست و طبقات بالا دارای سلیقه های عالی هستند. برخی دانشمندان معتقدند که پیشرفت بشر در قرون تا حد زیادی مرهون آشپزی است. کشف منابع غذائی جدید و گشایش در مصرف انواع سبزیجات و مصرف غذاهای مختلف طی قرون متمادی، در بیولوژی و سیستم هضم بشر تاثیر گذارده و در نتیجه نظام اجتماعی و مغزی تکامل یافته است. ستفان منل اعتقاد دارد که سلیقه در خوردن، حتی خود اشتها، در ارتباط با شکل گیری شخصیت است. در اوایل دوران مدرنیسم در اروپا، تدارک مواد غذائی بهبود یافت و در عین گسترش تجارت، تقسیم کار و فرایند شکل گیری دولت ها برای حفاظت و تدارک غذا تکامل یافته تر شد. در این دوران الگو های مصرف غذا شکل خاص خود را یافتند. فشارهای اجتماعی موجب پیدایش الگوهای مختلف در نقاط مختلف جهان شد و از هم این روست که نظرات تئوریکی غذا و مصرف بعد تاریخی می یابند.  به عنوان مثال، مصرف شکر در بریتانیا طی سالهای 1700-1809 به 25 برابر افزایش یافت و طی قرن 19 5 بار دیگر به آن اضافه شد. افزایش برخی مواد مصرفی غذائی رابطه نزدیک با منافع اقتصادی قدرت سیاسی، نیازهای فرهنگی و مبانی فرهنگی دارد.

به طور خلاصه باید گفت که جامعه شناسان و سایر دانشمندان علوم اجتماعی، به مطالعه غذا

و عادات غذائی توجه بیشتری نشان داده اند و به الگوی مصرف و شیوه های تغذیه و پیام آنها تاکید دارند. پیشرفت در تحقیقات فرهنگی ، قوم نگاری و شناخت رویه های تغذیه ای در کار جامعه شناسان، مردم شناسان و رد حوزه های تاریخی، اجتماعی و بیولوژیکی-اجتماعی

بیشتر صورت گرفته است. از این رو لازم است که به مسائلی چون تغذیه، بهداشت، بی نظمی در تغذیه، الگوهای مصرف در ارتباط با طبقه، جنسیت و سن افراد پرداخته شود و با توجه به عادات تغذیه ای در فرهنگ های مختلف، تصویری روشن و احتمالا در برخی موارد قانونمند حاکم بر این عادات مورد پژوهش قرار گیرند.

فرهنگ و غذا

آن چه به عنوان فرهنگ در جامعه شناسی و مردم شناسی

 تعریف می شود، “یادگیری، مشارکت و انتقال داده های بشری از نسلی به نسل دیگر است.”

جامعه شناسان با مطالعه فرهنگ های مختلف و آداب و عادات غذاخوردن جوامع، به تقسیم بندی های منطقه ای، بومی و جهانی از یک طرف و طبقاتی، جنسیتی و سنی از طرف دیگر دست یافته اند. در حالیکه در جوامعی نظری افریقا، مسئله غذا بین طبقات تفاوت چندانی ندارد، ای مسئله در اروپا به عنوان مثال دارای ابعاد متفاوت است. تاریخ نویسان اجتماعی به مسئله تفاوت های غذا ئی و سلیقه ای بین جامعه بریتانیا و فرانسه و تحولات آنها با وجود نزدیکی بعد مسافت و تغییرات تدریجی در سایر نقاط اروپا و تاثیر پذیری از سایر فرهنگ ها اشاره کرده اند. تحقیقات قوم نگاری نیز در این رابطه انجام گرفته است.

در سالهای 1970، چندین انجمن در اروپا تاسیس شدند که از آن جمله: کمیته بین المللی مردم شناسی غذا و عادات تغذیه (1968) ، گروه تحقیقات قوم نگاری (1970) بود. چندین کنگره نیز در این مورد تشکیل شد و به انتشار اسنادی اقدام ورزید.

در سال های 1960-70، رشد پژوهش ها در زمینه غذا گسترش یافت. دانش مندانی چون مار داکلاس، لوئی اشتراوس، چانگ، مارگارت مید و فیتزجرالد هدف خود را تحقیق حول مسئله غذا و فرهنگ متمرکز کردند.

غذا می تواند در حوزه های علمی گوناگون مورد بحث قرار گیرد. یکی از این حوزه ها علم تغذیه است. الگوی مصرف غذا نیز طی چند دهه اخیر مورد بحث و مطالعه گسترده قرار گرفته اند ور در واقع دانش مندان علوم تغذیه هر چه بیشتر به مسئله تغذیه و سلامت پی برده اند و بر آن تاکید دارند. سیا ست های غذائی هدفش بیشتر آگاهی دادن به مردم در مورد تغذیه سالمتر ، مصرف کمتر چربی و خطرات ناشی از تغذیه بد بوده است. علم تغذیه در بر گیرنده جنبه بیولوژیکی، میکروبیولوژیکی، بیو شیمی و بیوفیزیولوژی است که در حوزه علم پزشکی قرار دارند. در سایر حوزه ها گرایش بسوی تخصصی شدن و تفاوت گذاری هاست. دانشمندان علم تغذیه معتقدند که مردم بیشتر از آن چه به نظر می رسد در مورد غذا آگاهی دارند، اما به دلایل مختلف از این آگاهی بهره نمی برند.  در کشورهای غربی حد اقل دو نوع تحقیق در مورد مصرف غذا گسترش یافته است: میزان هرچه دقیق تر مصرف غذا، موقعیت تغذیه، ویژگی های سلامتی و شاخص های اجتماعی جمعیت. تحقیقات محدودتر بر روی گروه های جمعیتی خاص، بدون داشتن آگاهی پزشکی انجام گرفته اند که آنها نیز اهمیت دارند. این گروه ها شامل زنان باردار، تولد نوزاد و کودکان، نوجوانان و مسن تر ها در خانواده است. همچنین دانش جویان، تهی دستان و مهاجران. پژوهش های بسیار در مورد مصرف غذا و تغییرات عادات غذائی در کشورهای مختلف غربی و جهان سوم نیز انجام شده است.

اخیرا توجه پژوهش گران به مشکلات مربوط به تغذیه و سلامتی در جوامع غربی صنعتی جلب شده است. مسئله چاقی و لاغری و پیامدهای ناشی از رژیم های گوناگون، امراضی نظیر سرطان، کاردیو واسکولار و بعد گسترده بی نظمی در تغذیه و بروز امراضی چون انرکسیا و بولیمیا که بیشتر جنبه روانشناختی و جامعه شناختی دارند. به احتمال زیاد برخی از این امراض در جوامعی که در آنها مواد غذائی کمیاب است وجود ندارند.

از موضوعات دیگر که مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفته است، فشارهای اجتماعی بر مردم، به ویژه زنان برای داشتن وزن مناسب و لاغر بودن به مثابه مظهر زیبائی که موجب شده است زنان به نحو فزاینده ای نگران وضعیت بدن خود باشند این نگرانی ها در گذشته بین طبقات مرفه غربی وجود داشت در حالیکه تحقیقات نشان می دهد که انرکسیا و بولیمیا بین طبقات پائین نیز رو به افزایش است.

در حال حاضر حدود 80-90 در صد زنان بطور منظم وزن خود را کنترل میکنند و کمتر از میزان لازم غذا میخورند. در حالی که امراض مربوط به عدم توازن غذائی مورد توجه روانشناسان است، جامعه شناسان نیز جنبه های اجتماعی آن را مورد بررسی قرار می دهند.

نحوه اجتماعی کردن و تربیت کودکان یکی از جنبه های است که جامعه شناسان به آن توجه کرده و فشارهای اجتماعی بر زنان را از این جهت بررسی می کنند. لارنس معتقد است که در حالی که فرصت های آموزشی برای هر دو جنس زن و مرد فراهم است، اما زنان آمادگی کامل برای ورود به بازار کار و اجتماع و استقلال کامل را ندارند. الگو های اجتماعی کردن پسر و دختر به نحوی است که در دختران انفعال، اطاعت و تواضع و در پسران استقلال، اتکای به نفس و فعال بودن تشویق می شوند. بین فرایند های اجتماعی شدن و رفتارهای غیر عادی در غذا خوردن رابطه مستقیم وجود دارد. این دانشمندان معتقدند که عدم اتکای به نفس، داشتن تصویر منفی از بدن خود در زنان بیش از مردان است. مسئله بولیمیا و انرکسیا یک مسئله روانی نیست ، بلکه بیش از آن به تربیت اجتماعی زنان باز میگردد. جامعه مدرن زنان چاق را به تمسخر میگیرد، چون الگوی دلخواه لاغری است.

در دنیای کنونی، زنان بیشتر از سایر گروهها دارای موقعیتی مبهم و متناقض هستند. از یک سو، ارزش های سنتی زنانگی، نظیر اطاعت، انفعال و وابستگی در آنها تشویق میشود و از سوی دیگر فرصت های حق انتخاب رشته تحصیلی و کار و حرفه و ورود به اجتماع که بدنبال خود استقلال، زیاده خواهی و اتکایء به نفس را میاورد . در نتیجه زنان بین دو قطب نقش سنتی و ورود به جامعه و رقابت با مردان در نوسان اند وهنوز جایگاه ثابت خود را نیافته اند و فشارهای اجتماعی و تبلیغات آن ها را هدف قرار می دهد.

جدا از این، تحقیقات نشان می دهد که زنان بطور کلی غذای کمتری از مردان مصرف میکنند. این تفاوت به علت تابوها، اعتقادات، و آداب فرهنگی جوامع مختلف است. به عنوان مثال، چاپمن گزارش می دهد که در یک دهکده در بریتانی فرانسه، تفاوت بین غذای زن و مرد به وضوح مشاهده میشود. غذاهائی نظیر پورک، پاته و سوسیس و نان سفید ویژه مردان و غذای مردانه اند، در حالیکه کیک و کره غذای زنانه هستند.  در برخی کشورها چون هلند و امریکا، کانادا، استرالیا، فنلاند و بریتانیا، زنان اغلب برای کاهش وزن غذای کمتر مصرف میکنند. پرهیز از خوردن گوشت بین زنان بیش از مردان است. در برخی جوامع چنانچه زنان به اندازه مردان غذا به خورند، زشت و قبیح است. وقار زنانگی حکم میکند که زنان کمتر از مردان غذا به خورند. در برخی نقاط کشور خودمان ایران، زنان غذای خود را بعد از مردان میخورند و هنگام غذا یا بر سر سفره نه می نشینند و یا با خجالت و شرمساری پشت مردان قرار گرفته و کمی از غذا میخورند. در حالی که خرید ، تهیه و پخت و آمادگی آن را خود انجام داده و جمع آوری سفره و شستشوی ظروف نیز به عهده آنان است. اعتقادات فرهنگی موجب میشود که زنان برای آن که همسران و مادران خوبی شناخته شوند و لقب همسر و مادر فداکار را یدک کشند، اغلب غذای مناسب را برای مرد خانواده و کودکان کنار میگذارند.

 در کشورهای صنعتی، تفاوت های جنسیتی در مصرف غذا در کل تاثیرات سوء بهداشتی کمتری به جای می گذارد در حالیکه در سایر نقاط، تفاوت در مصرف غذا می تواند نتایج زیان بار داشته باشد. به عنوان مثال، سن در جنوب شرقی آسیا مشاهده می کند که تفاوت در توزیع غذا بین زن و مرد به مرگ و میر و سوء تغذیه و برخی امراض منجر شده است.

آن مرکت در تحقیقات خود نشان می دهد که تهیه غذای اصلی روزانه بیانگر رابطه بین زن به عنوان خانه دار و مرد به مثابه نا آور است. به نظر میرسد چون مردان از کار برمی گردند، زنان قبل از آمدن آنها به خانه مدتی از وقت خود را صرف آشپزی برای آنها میکنند تا مردان غذای مناسب موقعیت خود را به عنوان نان آور مصرف کنند. در این تحقیقات، مردان و کودکان، به ویژه پسران بهترین بخش غذا را به خود اختصاص می دهند. نکته دیگر آن که جون کودکان نیز در انتخاب غذا دخالت ندارند، نوع غذا عمدتا بر حسب سلیقه مردان تهیه می شود. زنان تقریبا همیشه از آن چه دوست دارند به نفع مردان و کودکان صرف نظر میکنند. در وعده هایی که مرد در خانه نیست، خرید غذا طبق دل خواه کودکان است. این عدم توجه به نوع غذائی که خود زنان دوست دارند اغلب موجب میشود که آنان سرگرم خرید و تهیه غذایی شوند که از خوردن آن لذت نه می برند و حتی گاهی غذا خوردن را به کنار گذارند. بطور کلی در حالی که به نظر می رسد در حالی که تقریبا در اکثر نقاط جهان، زنان مسئول تهیه و پخت غذا هستند، اما این مسئله قدرتی به آنها نمی دهد، زیرا که قدرت در تهیه غذا، تابعی از قدرت مرد در خانواده به مثابه نا آور است.

 توزیع غذا در درون خانواده

در تحقیقاتی که توسط نیکولا چارلز و ماریون کر در 1987 انجام گرفته است، جدولی تهیه شده است که نوع غذا را برحسب اهمیت گروه مصرف کنند نشان می دهد. برای این تحقیق از زنان خواسته شده است که انواع غذاهای روزانه مورد مصرف در خانواده را بنویسند. بررسی نشان داده که تفاوت های جنسیتی از لحاظ مصرف کاملا مشهود هستند. در رده های غذایی، کودکان موادی متفاوت از بزرگسالان مصرف می کنند. بزرگسالان گوشت، ماهی و تخم مرغ و سبزیجات بیشتر از کودکان مصرف میکنند. غذاهای شیرین به جز کیک همیشه از آن کودکان است. و در مواردی غذاهای ارزانتر چون لوبیا و برخی انواع ماهی به آن اضافه میشود. زنان فکر میکنند برخی غذاها و نیز شیر برای کودکان ضروریست. رابطه بین غذا و موقعیت مصرف کنندگان مشخص است. در انگلیس به عنوان مثال، مردان گوشت بیشتر مصرف میکنند و زنان میوه و بیسکویت. در خانواده هائی که زنان و کودکان  وابسته به درآمد مرد هستند، مرد همیشه بهترین قسمت غذا را دارد. در این تحقیق مشاهده شد که زنان بیشتر خانه دار وقت خود را با کودکان می گذرانند و از غذای تهیه شده برای آنان خود نیز می خورند. در نمونه گیری ذکر شده حتی تعداد وعده غذایی مردان بیشتر و در برخی مواقع به 4 وعده می رسید.

مصرف غذا و نوع مشاغل

سوالی که مطرح میشود آن است که آیا سن و جنسیت در مصرف غذا در خانواده های طبقات مختلف یکسان است؟ چارلز و کر طی تحقیقاتی مصرف غذا در 7 گروه شغلی را بررسی کردند. در خانواده هایی که حتی فقیرتر بودند و دسترسی آنها به  مواد غذایی کمتر بود، تفاوتهای مصرفی دیده می شد. نکته جالب توجه در تحقیق آن بود که گوشت های کم ارزش تر بین خانواده های بیکار تقریبا بهم نزدیک بود. در خانواده هایی که مردان به کارهای غیر حرفه ای و کم درآمد اشتغال داشتند تفاوت بین مصرف گوشت زنان و مردان مشاهده میشود.

به طور خلاصه، شواهد بدست آمده از چندین پژوهش نشان میدهند که توزیع غذا در خانواده بستگی به سن، جنسیت در همه طبقات دارد. غذا منبعی نیست که همه افراد خانواده به آن دسترسی یکسان داشته باشند. مرد به عنوان نان آور خانواده همیشه غذای بهتر و بیشتری مصرف میکند. فقدان قدرت واقعی زن در خانواده وابسته به موقعیت اعضای خانواده در بازار کار است، و از طریق آداب و رسوم و اعتقادات فرهنگی پنهان نگاه داشته می شود. نکته ای که توجه جامعه شناسان زن را به خود به ویژه جلب کرده است، سهمی که زنان در ارایه خدمات خانگی دارند. غذا با صرف وقت و انرژی زیاد توسط زنان تهیه میشود و وظیفه زن آن است که آن را در خدمت سایر افراد خانواده قرار دهد. در خانواده های طبقه متوسط در بریتانیا مشاهده شده است که زنان با وقار و آداب مخصوصی به مردان و کودکان خدمت میکنند و در خانواده های طبقه کارگر بیشتر نقش پیش خدمت را دارند.

جالب توجه آن است که زنان اکثرا خود به این سلسله مراتب جنسیتی و تبعیض بین تهیه و مصرف . ارائه خدمات جنبی بدون چشم داشت آگاهند و آن را نوعی امتیاز برای خود تلقی میکنند که خود ریشه در بستر رابطه قدرت و موقعیت مالی افراد دارد که بر حسب آن ، زنان به مثابه خدمت دهنده و مردان خدمت گیرنده جایگاه مشخص خود را می یابند.

نتایج بدی تغذیه، کمبود غذا و سوء تغذیه

تحقیقات بدست آمده نشان می دهد که بدی تغذیه می تواند نتایج زیان باری برای نسل های آینده به بار آورد. جد از موارد قحطی و کمیابی غذا که در برخی جاها اجتناب ناپذیر است، سوء تغذیه زنان به ویژه هنگام بارداری و شیردهی منجر به بروز امراض قلبی و دیابت در کودکان در سنین بالا خواهد شد. در کشورهایی که تغذیه در یک قرن اخیر بهبود یافته است، اندازه بدن بزرگتر شده است. به عنوان مثال، مقایسه مردان امریکایی با مردان کشورهایی هم چون هند و بنگلادش که کمبود آهن در زنان آن کشورها 60 در صد و در مردان 20 در صد وجود دارد. در کشورهای پیش رفته، کم خونی به میزان 20 در صد و در کشورهای توسعه نیافته تا 80 در صد است. همچنین بهره هوشی در افراد با تغذیه نامناسب تا حدود 10 در صد پایین تر است. اگر مادران کمبود آهن داشته باشند، خطر کم خونی، کوری و امراض واگیر و اسهال کودکان آنها را تهدید می کند.

چنانچه وضعیت محیط زیست، تغذیه و رژیم غذایی بهبود یابد، و مصرف چربی کاهش یابد، امراض قلبی، تپش قلب و خطر ابتلا به برخی سرطانها کاهش می یابد.

در مطالعاتی که روی سالمندان در امریکا انجام شده است نشان داده شده که رعایت رژیم غذایی در کاهش روند پیری تاثیر دارد. نوع زندگی، محیط زیست و فعالیت های اجتماعی و حجم بدن و پیر شدن با هم رابطه مستقیم دارند. فعالیت هایی که بر اعصاب و روان فشار می آورند، آب و فضا های آلوده بر انسان ها تاثیرات مخرب دارند.

نتیجه گیری کلی آن است که سلامت جسم و روان ارتباط مستقیم دارد با محیط زیست، شرایط زیست، نحوه تغذیه و چگونگی مصرف غذا. نقش دانشمند علوم اجتماعی آن است که بر اهمیت جنبه های اجتماعی آن چه خارج از حوزه علوم اجتماعی بوده است تاکید کند. موفقیت در این امر میتواند هزینه های اقتصادی و انسانی را کاهش دهد و کیفیت زندگی انسان ها را به مثابه دو جنس برابر ارتقاء بخشد.


[i]

[ii] The Sociology of Food, diet, eating & culture, Mennel, S. & Mercott, A.& Van Otterloo, A. 1993, Sage publications, London.

[iii]  

[iv] Simmel, G. Sociology of Cuisine, Flunders University, S. Aust. 1910

[v] Reisman, D. The Lonely Crowd, New Haven, Yale University, 1961

[vi]                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

[vii] Bourdieu, P. Distinction; a social critic of the judgement of taste, Routledge, London, 1979

[viii] Blummer, H. Symbolic interactionism, perspectives & methoids, Englewood Cliffs, NG: prentice-Hall, 1969

[ix] Sorokinm, P. Hunger as a Factor in Human Affairs, Gansville, University Press of Florida, 1975 (orig, 1922)

[x] Amarrtya, Sen.  Poverty & Famine, Oxford University Press, 1981

[xi][xi][xi][xi] Richards, A. The Food & Nutrition of African Natives, International Institute of African Language & Culture, 1937

گزارش یک سفر به ایران

این نوشته بنام هما فرهنگ در سال 1994 انتشار یافت

تا بستان امسال فرصتی دست داد تا پس از سالها دوری، سفری به ایران داشته باشم. سالی که ایران را ترک کردم بحبوحه جنگ بود و آشفتگی. با همه نگرانی که از این سفر داشتم، استقبال گرم و دور از انتظار فامیل، به ویژه نوجوانانی که سال ها قبل هنوز به سن دبستان نرسیده بودند، اولین جرقه های عشق و مهربانی های از یاد رفته در فرنگ را در من زنده کرد. در سالهای دور از ایران سعی کرده بودم که تصویر کامل تهران را در ذهنم زنده نگهدارم و در واقع بعد زمان را بشکنم، اما در همان لحظات اول ورود، با مشاهده ابعاد تغییراتی که در شهر روی داده بود، تصاویر قبلی خاطره هایم باختند و خود را در قالب جهانگردی دیدم که به یک کشور جهان سوم، با ویژگی منطقه خاورمیانه مسافرت می کند. هیبت زنان با روپوش های بلند تا ساق پا و عمدتا سیاه و مردان در هم ژولیده، اصلاح نه کرده با لباس هایی که بوئی از سلیقه و زیبایی نبرده بودند و چهر هایی زرد و رنگ باخته، یادم آورد که در ایران اسلامی هستم. اتوبانهای تازه افتتاح شده و پیچ در پیچ، که در برخی از آنها به علت عدم دقت ورودی و خروجی با هم به صورت ضربدر تلاقی می کنند، عبور مردم را سریع تر و آسان تر کرده است و بهر حال در فاصله زمانی کمی به محل اقامت من در نواحی شمال تهران رسیدیم.

دوسه هفته اول اقامتم به دید و بازدید افراد فامیل و دوستان و نزدیکان گذشت. برخی از سر محبت و عشق و برخی نسبت به کسی که سالها دور از ایران بوده، به دیدار من آمدند و نازنین خواهرم را به درد سر مهمانداری مداوم دچار کردند.. پس از آن روانه کوچه و بازار و شهری شدم که دیگر باز شناختنش مشکل می نمود. با آن که به ادعای همگان جناب شهردار از صدقه میلیونها که بابت اجاره ساختمانهای چندین طبقه در باغ های و نواحی شمال تهران می گیرد و به ساختن پارک های محلی و تمیز کردن شهر اقدام کرده است، اما هنوز زباله دانی مردم جوی های آبی است که از کنار خیابانها می گذرند.

تهران به مجکوعه ای از تضادها مبدل شده است. در کنار میلیونها مردمی که برای گرداندن چرخ زندگی در تلاش شبانه روز هستند، میلیونر های تازه به دوران رسیده ای سر بر آورده اند که شیوه زندگی و ریخت و پاش آن ها انسان را شگفت زده می کند. زرق و برق در فروشگاههای لوکس و فراوانی مواد “ممنوعه” وجود انت های ماهواره ممنوعه حاکی از آن است که پول در کشوری که “مستضعفین ” بر آن حکومت می کنند راهگشای همه مشکلات است.

طی مدتی که در ایران بودم به نقاط مختلف سفر کردم، از شمال تا جنوب. از شلوغی های شهر قزوین که می گذشتم به چشم خود دیدم که چگونه مردمی جان بلب رسیده به بهانه پوچ “استان نشدن قزوین” دست به شورش زده اند و مراکر اقتصادی (ادارات و بانک ها) و اداره منکرات را ویران کردند و برای آخوندی که در کوچه ظاهر شده بود طناب دار آماده کرده بودند.

به طور کلی اگر به خواهم وضعیت کلی ایران را بر اساس مشاهدات جامعه شناسانه خلاصه کنم، باید بگویم که ایران سرزمینی است که میلیون ها نفر در آن زندگی می کنند، یعنی در واقع با زندگی کلنچار می روند و بهر حال چرخ آن می چرخد، اما در واقع ساختار درونی و مرکزیت ساختاری را فاقد است. مجموعه واحدی بنام ایران بیش ار هر چیز به صورت خود به خودی و با روند سلیقه های شخصی و کمک تکنو کرات ها و سرمایه دارانی که نفع شان در آشفتگی حاکم بر اوضاع است اداره می شود. حتی بکار برده کلمه “اداره شدن” ، اغتشاش حاکم بر اوضاع اقتصادی، قضایی، اداری و اجتماعی را مخدوش میکند.

مشکلات عمده ای را که می توان به طور خلاصه از آنها نام برد:

عدم وجود سیاست های درست در همه امور و همه سطوح در همه ابعاد است. اقتصاد ورشکسته، مظاهر خود را در گرانی افسار گسیخته، فساد در همه سطوح و شکاف طبقاتی نشان می دهد.

عدم توانائی حکومت مرکزی در کنترل برخی نواحی نظیر سیستان و بلوچستان و مناطق جنوب شرقی که شاه راه تردد مواد مخدر است، یا نواحی دیگر شمال و غرب کشور. در بلوچستان و جنوب شرقی حکومت با خانهای محلی و اشرار و افرادی است که به سیاق دوران قبل از رضا شاه، مسلحانه به افراد و منازل حمله می کنند و ترس از آنها و عدم وجود امنیت و حمایت دولتی را می توان در گفتگوهای روز مره مردم و موارد مشخص دید.

رواج مواد مخدر و اعتیاد به ویژه در شهر های محل تردد قاچاق چیان، تعارف به تریاک کشی در خانواده ها همچون تعارف به چای و خوردن هندوانه است. بین میان سالان و مردان و تا حدودی زنان، تریاک و بین جوانان هروئین بی داد می کند. به عنو.ان نمونه در یک روستای نزدیک رفسنجان که دارای هزار نفر سکنه است، 200 نفر جوان دارد که همه به هروئین معتادند. از زنی در این نواحی سوال کردم چرا زنان در برابر موج اعتیاد اعتراض نم کنند؟ با لبخند پاسخ داد ” چرا این کار را بکنیم؟ قبلا مردها بما زور میگفتند، اما حالا یا خمارند و یا نئشه و کاری به کار ما ندارند.”

از میان رفتن و در واقع کم رنگ شدن مغیار های اخلاقی در کشوری که تبلیغات اخلاقی و “اخلاق مذهبی” به عنوان پایگاه و نقطه حرکت همه امور دمار از روزگار مردم درآورده است. فقر و گرانی و تجمل خواهی و تجمل زدگی موجب شده است که زنان و دخترانی که نتوانند از عهده اداره زندگی خود برآیند، برای خرید لباسهای گران قیمت و حتی روپوش های چند هزار تومانی، به دام کردان نو کیسه ای بیافتند که تازه پولدار شده اند. دو زنه  و چند زنه شدن مردان ، صیغه زنان بر بستر این نیازها رشد یافته است.

   علاوه بر برشمردن موارد کلی، “گزاذرش یک سفر” با تاکید بر وضعیت خاص زنان بنگارش درآمده است و این نکات در این مورد قابل ذکر است:

فشار بر زنان و استفاده از سیاسی شدن واژه زن، به عنوان اهرم برد و باخت، جان بدر بردن از بحران ها و سرپوش نهادن بر دوران های بحرانی

نهادی شدن “زن” به عنوان جنس دوم، شیئی جنسی و مسئول بازتولید.

قدرت گرفتن مردان خانواده، که خود بازتاب تضعیف موقعیت زنان در جامعه و یکه تازی دیکتاتور های کوچک خانگی است.

تلاش گسترده زنان برای حفظ شئون انسانی خود در خانه، محل کار و تحصیل و حتی در موارد محدودی پیشی گرفتن در سطوح تحصیلی.

زنان و حجاب

 کنترل زنان که از سالهای آغازین حکومت به عنوان شئون ایده ئولوژیکی تبلیغ و به اجرا درآمد اکنون به صورتی نهادینه شده و قوی تر از هر زمان دیگر به چشم می خورد. مسئله حجاب، به مثابه “سمبل کنترل” با آن که در واقع “حل شده” بنظر می رسد، با این همه بیش از 70 در صد شعارهای خیابانی و مغازه های شهر را پوشانده است. حجاب به عنوان مظهر اختناق و اعمال قدرت بر جامعه عمل می کند. تشکیل سپاه 30 هزار نفری نهی از منکر که مسئولیت ارشاد، نصیحت های تهدید آمیز و در نهایت دستگیری و زندانی کردن و جریمه زنان و در بسیار موارد دختران و پسران جوان را به عهده دارد، در همین راستا عمل می کند. در حالی که در ظاهر اکثریت با مسئله حجاب کنار آمده اندو کسی را یارای برخورد با آن نیست، جناح های درگیر درون حاکمیت زنان را به حال خود رها نمی کنند و هر از چند گاه با علم کردن مسئله بدحجابی، مقابله با تهاجم فرهنگی و غیره قدرت خود را برخ مخالفین می کشند. در و دیوار های شهر پر است از شعارهای خود ساخته و نصایحی که هریک از دیگری غلیظ ترند. در یکی از میادین شهر های شمال، فهرستی هم چون 10 فرمان نصب شده است که یکی از موارد آن چنین است:

 بی حجابی موجب سردی روابط زن و مرد می شود

بهای زن حجاب اوست

لعنت بر زن بد حجاب و شوهر بی غیرت او

بر در و دیوارهای اداره گذرنامه تهران تقریبا هیچ نوشته یا پوستری به جز در ارتباط با زنان به چشم نمی خورد. با این همه در ایران امروز، اعتقاد دیر پای اسلامی که زن به مثابه شیئی جنسی، برده خانگی و “کشت زاری که در آن باید کاشت: بیش از هر زمان با موفقیت به پیش برده شده است.

از طرف دیگر، تاکید بر انقیاد زنان و رواج فرهنگ “شرم، نجابت و اطاعت” موجب شده است که روانشناسی کنترل مردسالارانه در درون خانواده ها جای پای محکمی بیاید و به عنوان ابزار کمکی در پیش برد دیدگاهی که قدمت آن به پیش از تاریخ  برمی گردد به کار گرفته شود. شوهران ، پدران و برادران و در واقع همه مردان به خود اجازه می دهند تا رفتار و زندگی زنان را به بهانه حفظ آنها در برابر آزار و ایذاء رژیم مورد انتقاد و کنترل قرار دهند. در واقع به اعتقاد من، یکی از عواملی که موجب سرکوب و تنزل موقعیت اجتماعی زنان شده است، عدم اعتراض و حمایت ضمنی مردان در برابر حکومت است. گوئی مردان به انتظار نشسته بودند تا هیبتی به پهنای ایران سایه گسترد و دست و بال زنان را از دست درازی به اموری که “خاص مردان” است کوتاه کند.

با آن که داستانهای مربوط به درگیری های زنان با ماموران دولتی از حد خارج است و بخشی از زندگی روزمره زنان را تشکیل می دهد، اما من در گفتگو های زنان و پرسش از آنان به موردی بر نخوردم که در آن نامی از حمایت مردان از زنان آورده شود. آن چه گفته شد، نصیحت کردن، بر حذر داشتن و منع زنان از درگیری با “آنها” ست و گوش کردن به دستور العمل ها ! یعنی مسئله از نظر مردان ارزش ندارد که خود را با پاسداران و ماموران نهی از منکر درگیر کنند، کاری که روزانه هزاران زن شجاع برای دفاع از انسانیت خود به شیوه های مختلف انجام می دهند.

باز گو کردن یک اتفاق ساده، مسئله بالا را به روشنی تصویر می کند. یک روز برای گرفتن گذرنامه در باجه ای که حدود 15-20 زن و حدود هم این تعداد مرد ایستاده بودند وارد شدم. در هم این زمان مامور مربوطه یک نفر را صدا زد که چون پاسخی نشنید برای بار دوم صدا زد. دختر ریز نقشی جلو آمد و حضور خود را اعلام کرد. مامور گذرنامه به درشتی به او گفت: ” بلند تر بگو مگر کر هستی؟ “دختر جوان به یکباره عصبانی شد و گفت: “آقا مودب باشید ای ن چه طرز حرف زدن است؟” مامور پرخاش گر گذرنامه او را به وسط سالن پرتاب کرد و گفت: “پدر سگ فلان، فلان شده باید داد بزنی تا من بشنوم.” و چون دختر اعتراض کرد، بلند شد و دست خود را بالا آورد تا به او سیلی به زند، که دختر خود را کنار کشید و شروع به داد و فریاد کرد. در این زمان، زنان حاضر به اعتراض اول یواش و بعد صدای خود را بلند کردند. اما یک نفر از مردان حاضر لب به اعتراض نه گشود. آن دختر هم به طبقه بالا رفت و از مامور شکایت کرد و بالا دستی آمد و مامور را احضار کرد. این صحنه بیان گر بسیاری حقایق موجود در جامعه ایران است. 

از نکات دیگری که در این سفر مشاهده کردم، دگرگونی عمیق در باورهای دختران و مردان جوانی بود که اوایل انقلاب به اصطلاح حزب اللهی شده بودند و حامی رژیم و اکنون در سنین بالای 30 سال از آن بکلی روی بر تافته بودند. بیشتر آشنایان، به ویژه زنانی که در اوایل انقلاب در آن شهر کوچک از پایه های تحکیم رژیم بودند، اکنون حجاب آنچنانی را به کنار نهاده و با تاسف از گذشته سعی دارند تا روابط تخریب شده را تر میم کنند. به گواه بسیاری، تنها، مزد بگیران و مطرودین جامعه به خاطر حفظ منافع مادی و یافتن پایگاه اجتماعی که هرگز غیر از آن نمی توانستند بدست آورند در هیبت کارگزاران رژیم به سرکوب مردم ادامه می دهند، گرنه بیشتر مردم همه جا آشکارا نفرت و انزجار خود را بیان میکنند.

از نکات جالب دیگر آن که خشونت در جامعه و جامعه خشونت زده اکنون تظاهرات بیرونی دارد و در برخوردهای روزانه مردم کوچه و بازار، تعافات . مهربانی های معمول سنتی شرقی کمتر به چشم میخورد. روابط حاکم بر جامعه مدنی تحت تاثیر گرانی و فشارهای مالی، از هم گسیختگی امور و اختناق سیاسی دگرگون شده اند و تضادهای موجود درون و بیرون خانه از همه موجوداتی دو شخصیتی ساخته است.

زنان در بازار کار

اگر بتوان واژه “سوپر زن” را بکار گرفت، این واژه برازنده زن ایرانی است. در دوران انقلاب و پس از آن ، میلیونها زن وارد صحنه سیاسی شدند که بدون وجود آنها استحکام رژیم اسلامی به آسانی صورت نه می گرفت. این زنان که برای خود حقی قایل بودند و سهم خود را از انقلاب می خواستند، اکنون هم با مشکلات روزمره اقتصادی

روبرو هستند و هم درگیر مشکلات از هم گسیختگی امور اجتماعی. با آن که از ابتدا تلاش های تبلیغاتی حول نقش زنان به مثابه “مادر” و “همسر” متمرکز شد، با این جود، فشارهای اقتصادی بسیاری از زنان را به بازار کار کشاند و در بازار نگه داشت. البته این بدان معنی نیست که درصد ورود زنان به بازار کار بالا رفت، بلکه هزاران زن از مشاغل تخصصی به کنار گذارده شدند و به عوض زنان دیگر به بازار وارد شدند. این جا به جائی و ورود زنان سنتی به اشتغال به معنای “رهائی” و یا “آزادی” آنها از کنترل مرد سالارانه نبود. بالعکس، می توان گفت که فرهنگ مناسبات اجتماعی با آن که صد ها هزار زن به تنهائی زندگی خود و خانواده هایشان را اداره می کنند، هنوز هم مرد را نا آور خانواده میشناسد و کنترل زنان در بیرون خانه موجب تقویت روابط مرد سالارانه و قدرت مردان شده است. از هم این رو است که خانواده و نقش اعضای خانواده در این تغییرات سمت و سوی منفی داشته است. با آن که زنان در بیشتر مشاغل حضور دارند، تبعیض جنسیتی در همه سطوح به ویژه نزد کارفرما های بخش خصوصی آشکار تر از هر زمان است. با آن که سیاست گذاران دولتی در تبلیغات و گفتارهای رسمی افزایش مشارکت زنان و عدم تبعیض را عنوان می کنند

، اما مشاغل بالا ی تصمیم گیری و مدیریت به طور کلی از حیطه اشتغال زنان خارج است. البته تنها در حوزه تجارت زنان موفقی وجود دارند که با حمایت مردان خانواده در بخش خصوصی فعالند. برخی کارشناسان معتقدند که نقش تبلیغات در افزایش یا کاهش اشتغال زنان تعیین کننده بوده است. طی سالهای 1355-1360، تعداد زنان شاغل از یک میلیون و دویست هزار به نهصد و هفتاد هزار کاهش یافت، یعنی  به 9/8% رسید. ( مهرانگیز کار، زنان در بازار کار ایران، 1373- انتشارات روشنگران). از مجموع زنان شاغل در هر دو بخش دولتی و خصوصی، 62 % بین سنین 15-35 بودند با 60% متاهل. یعنی علاوه بر کار بیرون خانه، گرداندن خانه و خانواده نیز به عهده آنان بود. این آمار نشان می دهند که به خلاف داوری های معمول، نیاز اقتصادی اولین عامل اشتغال زنان بوده است. این آمار زنانی که در کنار مردان به طور سنتی بدون دریافت مزد کار می کنند را در بر نمی گیرد.

نگرش منفی نسبت به زن و تاکید بر نقش جنسیتی “همسر خوب” و نقش باز تولید، یعنی “مادر بودن” موجب رشد روان شناسی شده است که زنان توانائی ها و خواست های خود را در محدوده برآوردن دو نقش بالا خلاصه کنند. از سوی دیگر، نیاز مالی و کار بیرون موجب شده است که زنان فشارهای محیط کار و کنترل بر زندگی اجتماعی خود را امری تلقی کنند که “باید با آن کنار آمد” و در نتیجه نتوانسته اند نسبت به دستمزد نابرابر با مردان و یا آزار های جنسی اعتراض کنند.

با این همه دور از انصاف است که تلاش هزاران دختر نوجوان و زنان را برای وارد شدن به دانشگاه و بازار کار و یا زنانی که با وجود داشتن شوهر و فرزند به تحصیل و کار ادامه می دهند دست کم گرفت. کار کردن در شرایط ایران و آگاهی به تبعیض آشکار بسیار مشکل است. با آن که بنظر می رسد زنان تحت کنترل جامعه “تمام مرد” ایران هستند، اما شگفت آن که در این میان به زنانی بر می خوریم که به طور خستگی ناپذیر در حوزه های گوناگون روزنامه نویسی، رمان نویسی، آموزش قضائی و فیلم و سینما بدنبال راهی برای رهائی از قید هائی هستند که دست و پای زن ایرانی را در چنبره خود گرفته است. برخی زنان ، محافل فلسفی و داستان نویسی تشکیل داده اند و با سوالات بسیار راجع به جنبش زنان در غرب سعی دارند تا با قافله جامعه مدنی همراه شوند.

مسافرت من به پایان رسید. حیفم می آید این آخرین سفارش مامور گمرک را که مشغول بازرسی چمدان من بود بازگو نکنم. با خنده و در اعتراض من به بهم ریختن چمدانم گفت: “باشد، چمدانت را دستکاری نمی کنم به شرط آن که دیگر به این خراب شده بر نگردی” ! 

نوشته هایی در زمینه خانواده، عدالت و برابری موقعیت زنان ، کودکان و مردان.

1- به مناسبت سال 1994، بین المللی خانواده

گفتاری پیرامون خانواده، عدالت، برابری موقعیت زنان، کودکان و مردان در خانواده

فهرست مطالب

پیشگفتار

مقدمه

تبعیض جنسیتی: فرضیه یا واقعیت

خانواده، به مثابه زمین مین گذاری شده، یا سنگ زیر بنای جامعه آزاد؟

ایده ئولوژی حاکم بر خانواده

مقدمه

مقدمه

جامعه ایده آل چیست؟ آیا در جامعه ایده آل رابطه برابر بین افراد برقرار است؟ نظرات فیلسوفان علوم اجتماعی نسبت به روابط برابر در جامعه ایده آل چیست و سیر تحول آنها چگونه طی شده است؟

ناتالی هریس بلوستون در کتاب “زنان و جامعه ایده آل” به نقل از جلد 5 کتاب “جمهوری” افلاطون می نویسد که سقراط در این کتاب پیشنهاد می کند که : “جامعه ایده آل آن است که در آن مردان و زنان با هم به طور برابر حکم رانی کنند”. بلوستون چنین نتیجه می گیرد که در جامعه ایده آل 25 قرن پیش آتن، برابری جنسیتی معیار انسانی بشمار می رفت. از زمان ارسطو به بعد، نویسندگان و دانشمندان همه جنبه های ارزشمند مباحث افلاطون را در مورد مفاهیمی چون عدالت و جامعه عادلانه مورد بحث قرار داده اند. گرچه برخی تا حدی از نظریه مشارکت بیشتر زنان در امور اجتماعی حمایت کرده اند، اما تا چندی پیش تنها اندکی از آنها  به لزوم پیش بینی امر آموزش یکسان برابر پسر و دختر از دوران کودکی پرداخته اند. تنها در سالهای 1970 بود که معدودی با تمام قلب از نظریه افلاطون که نقش برابری زن و مرد را پیشنهاد کرد، پشتیبانی کردند.

طبق نظر بلوستن، در ترجمه ها و توضیحات متعدد “جمهوری” افلاطون به زبان انگلیسی نوعی خصومت نسبت به پیشنهاد او مبنی بر برابری زن و مرد دیه می شود و نظرات غیر علمی در مورد تفاوتهای زن و مرد و محدودیت های زنان کرارا تکرار شده اند. منتقدان با آن که تاکید بر “بی طرفی” داشته اند، اما مدام بر اعتقادات خود مبنی بر آنکه زن و مرد نمی توانند در جامعه نقش برابر داشته باشند  تاکید ورزیده اند. طی قرون 19 و 20، مخالفت جدی با این منتقدان صورت نگرفت.

با آغاز جنبش نوین زنان پس از دهه 1960 و ورود زنان به حوزه فلسفه، بحث افلاطون در مورد برابری زنان جانی تازه گرفت. قرنها بود که نسل های از دانشمندان به برخوردهایی دامن می زدند که به خلاف واقعیت، زنان را از حوزه منطق، فلسفه و حاکمیت مدنی دور نگه داشت.

بحث بلوستون بر این محور دور میزند که :” اگر امروز هم فلاسفه ای هستند که واقعا معتقدند آموزش زنان و نقش واقعی آنان نبایستی مشابه مردان باشد و زنان هرگز نمی نوانند فیلسوف واقعی باشند، نباید آنان را از ارائه نظراتشان باز داشت. مهم آن است که خوانندگان کتاب جمهوری به سوء نظر آنان اگاهی یابند و برای درک واقعیت به اصل کتاب مراجعه کنند.”

نظرات فیلسوفان قدیم یونان که پایه گذار علم فلسفه در غرب بوده اند از این جهت عنوان میشود که خواننده دریابد که مفاهیم برابری زن و مرد در عرصه های اجتماعی از دیر باز مورد بحث بوده اند.

افلاطون در جمهوری جنین می گوید: ” حکمران یک شهر بودن به زن به دلیل زن بودن و یا به مرد به دلیل مرد بودن تعلق نمی گیرد، زیرا طبایع هر دوجنس مشابه اند. باید به آنان تعلیماتی مشابه داد. این تعلیمات باید در ورزش گاهها صورت گیرد تا آنها از نظر بدنی برای حکم رانی آماده شوند.”

در واقع، افلاطون به خواننده گان اطمینان می دهد که در تحلیل نهائی پیشنهاد او فراهم آوردن شرایط مشابه برای هر دو جنس است که از نظر اجتماعی هم امکان پذیر است.

پس از افلاطون و دیگر فلاسفه یونان، بحث بر سر شکل جامعه ایده ال و اهمیت برابری جنسیتی تا به امروز ادامه داشته است. فیلسوفان زن آخر قرن بیستم به ویژه اعتقاد داشتند که چنانچه صحبت از مشارکت شهروندان در امور جامعه به میان آید و ایده عدالت اجتماعی مد نظر باشد، مسئله برابری جنسیتی باید حل شود. در واقع نمی توان نیمی از نسل بشر را بر نیمی دیگر برتر دانست به دلیل اختلاف در جنس یا رنگ، نژاد یا ملیت و مذهب.

سوزان مولر اولین در کتاب “عدالت، جنسیت و خانواده” می نویسد که ” زندگی خانوادگی مرکز ثقل مفاهیمی چون عدالت و برابریست. خانواده سنگ محور جنسیت است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. در عین حال، تقریبا در تمامی جوامع امروزین، خانواده نسبت به زنان و کودکان نهادی عادلانه نیست. بیش از آن، این نهاد برای تربیت شهروندانی که دارای حس عدالت خواهی قوی باشند مناسب نیست. با وجود مباحث بسیار بر سر برابری جنسیتی، نقش های سنتی تقسیم کار هنوز هم در اکثر جوامع غالب اند. بدلایل بسیاری، خانواده باید نهادی باشد عادلانه، اما تئوری های معاصر عدالت خواهانه زنان و تفاوت جنسیتی را نادیده گرفته اند.”

مولر معتقد است که در حالی که جوامع غربی به آزادی افراد برای انتخاب شیوه زندگی اهمیت بسیار قایل شده اند، اما بر سر مسئله جنسیت و زوایای آن نظریه همه جانبه یکسانی وجود ندارد و می شود باور کرد که تفاوت های جنسیتی و واگذاری نقش های متفاوت به زن و مرد بشدت تحت تاثیر این واقعیت قرار دارند و آن این است که ما در جامعه ای زندگی میکنیم که ساختار جنسیتی دارد.

وی اظهار میدارد که: ” همه ما در ساختار روانشناسانه خود بشدت تحت تاثیر جنسیت در گذشته فردی خود هستیم ، همانطور که جامعه ما عمیقا تحت تاثیر گذشته جمعی ماست”.

مولر امیدوار است که در جامعه ایده ال آینده که در آن عدالت اجتماعی تثبیت شده است تفاوت جنسیت از میان برود و آن بد معنی تثبیت عدالت در ساختار جامعه و کاربرد آن است. در چنین جامعه ای: ” جنسیت همانقدر مطرح است که رنگ چشم یا بزرگی و کوچکی بینی. در آن جامعه، مذکر و مونث مفهومی ندارند. زایش از پرورش جدا خواهد بود و سایر اعضاء خانواده در پرورش مسئولیت یکسان خواهند داشت. در جامعه ایده ال آینده، زن و مرد بطور مساوی در همه حوزه های اجتماعی، از نگهداری کودک تا انواع کار مزد بگیری و سطوح بالای تصمیم گیری سیاسی حضور خواهند داشتو تصمیم در مورد سقط جنین، تجاوز جنسی، ایذاء جنسی، طلاق و یا هر مسئله حیاتی دیگر توسط قانون گذاران مذکر گرفته نخواهد شد. قانون گذارانی که قدرتشان وابسته به ساختار جنسیتی اجتماعی دارد که در آن زندگی میکنند.”

اگر ما بخواهیم آرزوی جامعه ایده ال داشته باشیم اساس مسئله آن است که آن جامعه باید از تبعیض جنسیتی مبرا باشد. آشکار است که رسیدن به چنین جامعه ای تغییرات وسیع و اساسی در سطوح مختلف ساختار فکری و اجتماعی و تعالی را می طلبد که زمینه را برای آن تغییرات فراهم سازد.

تبعیض جنسیتی، فرضیه یا واقعیت؟

جامعه شناسی موضوعاتی را مورد بحث قرار داده است کهع همگی با آنها آشنا هستیم. آیا مسئله جنسیت زائیده محیط است یا ذاتی فرد؟ نقش های مناسب زن و مرد کدامند؟ خانواده ایده آل کدام است؟ جه نوع تقسیم کاری در درون خانواده مناسب اعضاء آن است؟

در پاسه به این سوالات هیچ اتفاق نظری وجود ندارد. در یک سوی خط تندروهائی قرار دارند که برای زن و مرد، به ویژه والدین نقش های متفاوت قائلند. در سوی دیگر آنانی که معتقدند هرچه زودتر تفاوت های بین زن و مرد از میان رود به نفع همه گان است و طبق نظر مولر اوکین، هزاران نظر بین این دو انتها.

ژان ژاک روسو فیلسوف فرانسوی در ایده ال خود از خانواده، زنان وابسته، منزوی و سربزیری را در نظر داشت که متکی به عشق و حمایت شوهر باشند. او گهگاه به حماقت این نوع زندگی نیز اذعان داشت و در توصیف خیالی خانواده می گفت که :” شوهران و پدران اغلب از ایده ال بدورند. آنان نسبت به زنان تحت حمایتشان مسامحه میکنند و آنها را مورد سوء استفاده قرار می دهند و بعد ترک میکنند.”

روسو در عین حال که به “قانون طبیعت” معتقد بود و به فرمان برداری زنان از شوهران رای می داد و زنان را “تحت حمایت قضاوت مردان” می دانست، اما در کتاب پنجم امیل، اشکارا به بی عدالتی شوهران اعتراف کرده است.

اگر به سنت تفکر سیاسی غرب در زمینه عدالت اجتماعی و رفتار با دو جنس در گذشته های دور نگاه کنیم، تنها تعداد انگشت شماری پیرو نظریه برابری جنسیتی می یابیم. اندیشمندان سرشناسی چون ماری استل، ماری ولستون کرافت، ویلیام تاکپسون، هاریت تیلور و جرج برنارد شاو اغلب از نابرابری زنان سخن گفته اند. بین این گروه دانشمندان، جان ستیوارت میل نمونه نادری از شجاعت در بیان واقعیت زیر دست بودن زنان بود. به اعتقاد وی ” خانواده مرکز حیاتی و قاطع فرصتهای زندگی فرد و آنچه او خواهد “شد” است. آنانکه معتقد به برابری فرصت ها برای همگان هستند در مورد خانواده دچار اشکال می شوند. آنان به محیط مادی و احساسی، انگیزه ها و مزیت هائی که خانواده برای کودکان فراهم می آورد آگاهی دارند. ما در انزوا بدنیا نمی ائیم، بلکه افرادی برابر در جامعه هستیم، اما موقعیت خانوادگی ما ممکن است متفاوت باشد. برخی در خانواده فقیر، متوسط و یا دارا با بافت اجتماعی و فرصت های متفاوت بدنیا آمده و زندگی خواهیم کرد.”

اما اگر همه نابرابری هائی که از آن آگاهی داریم از میان بروند، باز هم مسئله برابری در استفاده ار فرصت ها و منابع به جای خود بر جا ست. تفاوت اساسی در بافت خانواده است. یکی از مهمترین علل زیر بنائی که بر ساختار روابط زندگی خانوادگی و اعضاء آن تاثیر می گذارد و فرصت های آینده را دچار اشفتگی میکند، اهمیت اجتماعی است که به جنسیت داده میشود. دختران و زنان به شدت تحت تاثیر و متاثر از ساختار جنسیتی هستند.

مولر اوکین میگوید که برخی تئوریست های غربی ادعا کرده اند که نیازی نیست که خانواده عادل باشد، نمی تواند هم باشد. اما در اینکه چگونه در درون یک نهاد اجتماعی که بر پایه عدالت بنا نشده است، کودکان می توانند حس عدالت خواهی را که لازمه شهروند خوب بودن است یاد گیرند، توضیحی داده نشده است. تئوریست های معاصر ایده های عدالت خواهانه اکثرا به مسئله رشد اخلاقی و چگونگی عادل شدن بی توجه بوده اند. به نظر میرسد آنان از جمله معرف هابز که می گوید: ” مردان عادل مانند قارچ از زمین خواهند روئید” پیروی کرده اند. اینان در کل به مسئله خانواده یا جنسیت نپرداخته اند و در موارد نادر به مسئله عدالت در درون خانواده توجه شده است. این نهاد به مثابه مکتب بالقوه رشد و پرورش حس عدالت خواهی به حساب نیامده است. حتی آن جا که بر خانواده به عنوان اولین مکان اجتماعی شدن اخلاقی تاکید شده است، این واقعیت که خانواده ها تقریبا به طور یکسان نهادهائی با ساختار جنسیتی هستند نادیده گرفته شده است.

بین تئوریست های معاصر، کسانی چون جان رائولز و دیوید باراش با زنان به طور مستقیم برخورد کرده اند. معهذا سکوت اکثر فیلسوفان در این زمینه مسئله پراهمیتی است. این سکوت یا بیان گر آن است که استانداردهای اخلاقی یا سیاسی تئوری هایی چون تئوری “حقوق طبیعی” و یا “فایده گرائی” و یا حتی “از خود بیگانگی” بدون حک . اصلاح به زنان نیز بسط داده میشوند و یا آن که در مورد زنان به هیچ وجه کاربرد ندارند. به عبارت دیگر این سکوت یا حاکی از آن است که در حوزه فلسفه سیاسی بین زن و مرد تفاوتی نیست و یا زنان به طور کلی بخشی از فلسفه سیاسی نیستند.

جان رائولز به طور جدی به خانواده به مثابه اولین مکتب رشد اخلاقی پرداخته است. اعتقاد او بر این است که: ” یک جامعه با نظم و عادل تنها زمانی ثبات خواهد داشت که اعضاء آن حس عدالت جویی را در خود پرورش دهند.” او بر آن است که خانواده نقش اساسی را در مراحلی دارند که این حس به وجود میاید.

دیوید باراش معتقد است که گرچه نوعی ” استاندارد دو گانه در بیولوژی زن و مرد وجود دارد، اما آن چه بیولوژی است الزاما نباید از نظر اخلاقی صحیح یا غیر قابل اجتناب باشد.”  باراش معتقد است که با تغییراتی که در بافت روابط اجتماعی و پیشرفت در روش های جلوگیری از بارداری “تغییرات اساسی ” دیگر نیز باید صورت گیرد. او می گوید: ” بهر صورت ما زمانی میتوانیم برابری جنسیتی را فراهم سازیم که نتایج بیولوژیکی آن نیز برابر باشد.”

یعنی تا زمانی که تنها زنان بچه دار می شوند و نه مردان، برخی تفاوتها را در این واقعیت میبینید. که : “مردان کمتر از زنان در زمینه رفاه کودکان سرمایه گذاری میکنند.” با این همه، باراش نه تنها امکان تغییر در رفتار جنسی را پیش بینی می کند، بلکه تا آن جا پیش میرود که اعلام میکند: ” عامل بیولوژیکی جبری نیست و امکان دارد آن زمان که انسانها بتوانند طبق خواست و اراده خود رفتار کنند، اراده آزاد وزن بیشتری پیدا کند.”

تحقیقات وسیع در زمینه تفاوتهای بیولوژیکی بین زن و مرد هنوز هم وسیعا توسط دانشمندان علم اجتماع و فمنیست ها ادامه دارد. به گفته مولر اوکین، حتی آنان که امیدوارند با پیشرفت علم، تفاوت های ذاتی بین زن و مرد کشف شود باید به پذیرند که تا به امروز تفاوتهای اساسی بین مغز زن و مرد دیده نشده است و در واقع هواداران نظریه بیولوژیکی به عنوان جبر، منکر آن نیستند که تفاوت بین زن و مرد طی دوران تکامل بشریت کمتر شده است و طی قرون به حداقل خود رسیده است. در واقع دانشمندان علوم طبیعی و اجتماعی و فیلسوفان هر دو سوی نظریه “تفاوت بین زن و. مرد ” باید این واقعیت را بپذیرند که بر حسب صفاتی که افلاطون در جامعه ایده آل بر شمرد، تفاوت بین مردان و بین زنان بیشتر است تا بین دو جنس”.

خانواده، به مثابه زمین مین گذاری شده یا سنگ زیر بنای جامعه

نوشته در باره خانواده یعنی گام نهادن بر زمین مین گذاری شده. جامعه شناسان اغلب بین “خانوار” و “واحد هایی که با هم زندگی مشترک دارند” و خانواده به مثابه “گروه های خویشاوند” فرق می گذارند. علاوه بر آن نظر بسیاری بر آن است که “خانواده” ساختاری ایده ئیلوژیکی دارد، بیش ار آن که  یک واقعیت زنده باشد. این نظریه بر این واقعیت تکیه دارد که خانوارها ان چنان اشکال گوناگونی دارند که مشکل است بتوان واژه یک پارچه ای چون “خانواده” را که در بر گیرنده اقلیتی از خانوار هاست عامیت بخشیم.(بارت و مکینتاش)

دیانا لنورد و کریستین دلفی واژه خانواده را به گروهی اطلاق می کنند که بر پایه زوجی ازدواج کرده که دارای فرزندان هستند. خانواده در مفهومی وسیع تر که احتمالا در برگیرنده چند نسل است مورد بحث قرار گرفته است. این دانشمندان با فرضیه “طبیعی بودن” خانواده که ماهیت اجتماعی روابط جنسی، ازدواج، وظایف والدین را پنهان می کند موافق نیستند. نکته اساسی بحث لئونارد/دلفی بر جنبه هائی از زندگی خانوادگی است که بر طبیعی بودن مفاهیمی چون جنسیت و مادری تکیه دارند. مفاهیمی که با رابطه “کار” در ازدواج پیوند نزدیک دارند. کار به معنای خدمتی که زنان به شوهران میکنند، چون هم خوابگی، پشتیبانی احساسی، باز تولید و کار خانگی.

جایگاه سیاسی دانشمندان علوم اجتماعی و فمنیست ها در مورد خانواده متفاوت است و از مارکسسیست ها که جنبه مادی را مورد تاکید دارند تا فمنیست ها که  پدرسالاری را علت اصلی نابرابری زنان در خانواده می دانند، تا برخی که به سرمایه داری پدرسالارانه اشاره دارند. لئونارد/دلفی تحلیل خود را بر این فرضیه قرار می دهند که سرمایه داری و پدر سالاری در عین حال که نظام هائی هستند متمایز از هم، اما از نظر تاریخی و تجربی در هم تنیده شده اند. ” یک تحلیل درست ماتریالیستی باید شیوه هائی را که طی آن مردان از کار زنان سود می برند و نه فقط سرمایه داری را مد نظر داشته باشد

در برخورد با خانواده به مثابه گروه خویشاوند، نظر اکثر دانشمندان بر این است که این نهاد برای زنان و کودکان نهادی عادلانه نیست. در برخورد با نابرابری زنان و کودکان در خانواده، تقسیم کار بر حسب جنسیت، استفاده از فرصت های برابر و دسترسی به امکانات و مفاهیم وسیع تر پیش رفت و تکامل، زنان در غرب سنت های نوینی را پایه گذاری کرده اند که میتوانند با تطبیق بر شرایط  جوامع دیگر در بسیاری جاها مورد استفاده و کاربرد قرار گیرد.

تئوریست های فمنیست گرچه در بسیاری موراد با هم اختلاف نظر دارند و مکتب فمنیسم و تفکرات پس از آن خود به حوزه های گوناگون، چون لیبرال، سوسیال فمنیست، مارکسیست فمنیست، رادیکال فمنیست ، روانکاو فمنیست و فوق مدرنیسم تقسیم شده است و متفکرین هر یک از این حوزه ها تقریبا در تمامی عرصه ها: فلسفه، سیاست، اقتصاد، روانشناسی، جامعه شناسی و مردم شناسی نظرات پیشینیان را به نقد کشیده اند. اینان با آن که در بسیاری موارد با هم اختلاف نظر دارند اما در یک مسئله بین آنها اتفاق نظر است و آن این است که “زنان به هیچ وجه پست تر از مردان نیستند و باید اصل برابری در تمامی زمینه ها نهادینه شود.”

جنبه مهم برخورد فمنیست ها با خانواده به انتقاد آنها از جامعه شناسی سنتی و نیز تفکر مارکسیستی بر میگردد. کارگری کردن خانواده، یعنی الگوی مرد بعنوان “نان آور” و “مزد خانگی” و اقتصاد در مرکز مسایل خانوادگی، فعالیت کلی خانواده و جنسیت را به حاشیه رانده است. از آن جا که این حوزه خصوصی محل فعالین زن بشمار می رود، “مسئله زن” بعنوان چیزی به جریان عمومی مارکسیست اضافه شده است.

هارتمن معتقد است که بیشتر تحلیل های مارکسیستی از موقعیت زن، ارتباط او را با نظام اقتصادی مطرح میکنند نه رابطه زن و مرد. فرض برا ین است که رابطه زن و مرد در درون رابطه اقتصادی منعکس است.” به اعتقاد هارتمن، این نکات بیشتر در نوشته های اولیه مارک و انگلس ئ تاریخچه اولیه جنبش سوسیالیستی به چشم میخورد نه در انشعابات بعدی آن. نظر فمنیست ها در مورد آن که مارکسیسم را مکتب زهائی بخش زنان بشمار آورند متفاوت است. در حالی که برخی پیشنهاد می کنند که باید مارکسیسم راهم چون جامعه شناسی سنتی، محافظه کار بکنار نهاد، برخی نیز اعتقاد دارند که مسئله بر سر استفاده از نظرات تئوریکی مارکسیسم به عنوان زیر پایه سایر مباحث باشد نه رد کامل آنها. و این مباحث ادامه دارند. در حال حاضر طبق نظر اینشتین، “سرمایه داری پدر سالارانه” محو دیالکتیکی مباحث درون مکتب فمنیسم است.

ماریا میز در کتاب “پدر سالاری و انباشت سرمایه در مقیاس جهانی” دیالکتیک رشد و تقسیم کار بین زن و مرد را به طور کلی و تقسیم کار جنسی در خانه را به طور اخص بررسی می کند. به اعتقاد او ” این نوع تقسیم کار دارای روند تکاملی و صلح آمیز که بر پایه رشد و گسترش نیروهای مولد باشد، نه بوده است، بلکه روند بود خشونت با که توسط گروهی از مردان و بعدها مردمان مشخص آغاز گشت و با توسل به اسلحه و زور و جنگ و رابطه ای استثمار گرایانه بین آنان و زنان و سایر مردمان و طبقات برقرار شد.”

تقسیم کار پدر سالارانه از همان ابتدا بر پایه ساختار جدا و اطاعت افراد پایه گذاری شد. زنان از مردان جدا شدند و تحت انقیاد آنان قرار گرفتند. مردمانی که دارا بودند از “خارجیان” و “بت پرستان” فاصله گرفتند. با این همه ماریا میز معتقد است که در حالیکه در نظام پدر سالاری قدیم این جدائی قطعی نبود، اما در پدر سالاری نوین “غربی” جدائی حتی بین “مردان و طبیعت” نیز کشیده شد است.

در دوران حاضر، پیشرفت مردان به قیمت انقیاد زنان، استثمار طبیعت و انقیاد مردمان دیگر و سرزمین های دیگر صورت می گیرد. از این رو قانون چنین “پیشرفتی” متناقض است نه تکاملی. پیشرفت برخی به معنای پس رفت طرف دیگر، تکامل عده ای به ازای عقب ماندگی دیگران، فقر دیگران ، انسان گرائی گروهی، به غیر انسانی شدن گروه دیگر است. در درون چنین روابطی پیشرفت و تکامل برای همگام امکان پذیر نیست. بنابراین ایده عدالت اجتماعی و برابری همزمان با رشد اخلاقی و پرورش حس عدالت جویی که در درون خانواده شکل میگیرد و بین ایده برتری و تمایز فردی بر فرد دیگر، یا گروهی بر گروه دیگر و استثمار و انقیاد نمی تواند مصالحه ای صورت گیرد. در واقع تا زمانی که نهاد خانواده نسبت به هم اعضاء، نهادی برابر و عادل نباشد، حاصل ستم و استبداد نمی تواند عدالت جویی و آزاد اندیشی باشد.

.

خانواده و ایده ئولوژی حاکم بر آن

نظرات دانشمندان زن نسبت به خانواده و انتقاد از آن بسیارند و از کاربرد روزمره آن تا تحلیل های جامعه شناسانه را در بر میگیرند. عمده نظرات خانواده را “واحد طبیعی غیر قابل تغییر، با تقسیم کار جنسی و جدائی خانه و کار، برابری نسبی بین دو جنس از نظر تاریخی، فلسفی ، جامعه شناسی، اقتصادی، روان کاوی و مردم شناسی مورد بررسی و تحلیل قرار داده اند.” پرده برداشتن از خانواده یا کنار زدن هاله مقدس با هدف دگرگونی آن به مثابه نهادی عادلانه ورای آن چیزی است که در اصطلاح رایج خانواده را نهادی نادرست و گمراه کننده معرفی میکند.

فمنیسم تلاش کرده است تا بین خانواده به مثابه ساختار ایدئولوژیکی و تجربه واقعی زنان و مردان در درون آن و اشکال مختلف آن تفاوت قائل شود. از این رو روند ساختاری خانواده بر پایه ایدئولوژیکی و تجربیات واقعی، هر دو مورد بررسی و انتقاد موشکافانه قرار گرفته اند. اعتقاد فمنیسم بر آن است که باید در تئوری و عمل و یا در اصطلاح فمنیستی بین وضعیت شخصی و تجربی و سیاست نوعی رابطه دیالکتیکی وجود داشته باشد. علاوه بر آن ، ازدواج، جنسیت، سن و نسل هایی که درون خانواده زندگی می کنند بخشی از این تحلیل هستند.

همانطور که در پیش اشاره رفت، فمنیسم انتقاد ار نابرابری در نهاد خانواده را از دیده گاههای مختلف مورد بررسی قرار داده است. یکی از این دیدگاهها دید رادیکال روانکاوی است که در درون خود نظرات گوناگونی را جای میدهد. در این حوزه، علاوه بر فروید که برای مدتها دیدگاه غالب بود، دانشمندانی نظیر لانگ، کوپر و چادرو نهاد خانواده را به مثابه مرکز فشارها و تنش ها و زمینه ساز آمادگی برای اعمال خشونت بدنی و روانی ارزیابی کرده اند. نوشته های این دانشمندان به ویژه به “سیاست های” روزمره گی زندگی خانوادگی، نابرابری ها و اعمال قدرت، روند برون رفت از فشارها، سرزنش و طرد تاکید دارند. برخی از ویژه گی های مکتب لانگ انتقاد از روانشناسی سنتی محافظه کار و تحلیل دینامیک ها، تضادها و تناقضات روزمره خانوادگی است که زمینه ساز اصلی معالجات روانکاوی است.

نظرات لانگ و کوپر هنوز هم تا حدی تازگی خود را حفظ کرده اند. اگر برخورد نوین رادیکال از زندگی درونی خانواده فاصله گرفته باشد و به پیچیده گی های ارتباط بین آن و اقتصاد درون و بیرون این نهاد توجه شده باشد، نظرات این دو دانشمند حقایق بیشتری رد در زمینه تاثیرات اقتصادی برملا میکنند. مباحث لانگ و کوپر اکنون در نظرات انتقادی جدید ادغام ( بارت و مکینتاش) شده اند.

از سوی دیگر تحقیقات نشان می دهد که خانواده رابطه پیچیده و متغیری با الگوهای متغیر غالب در جامعه دارد. الگوهای سرکوب درون خانواده مستبد پدرسالار میتوانند هم به عنوان ابزاری در جهت حفظ و پا برجایی سنن سرکوب گر در درون و هم در بیرون در جامعه گسترده عمل کنند. مردان در درون خانواده و در روند مبارزه برای “خود” مستقل و مبتکر دارای چنان مهارت هایی شده اند که برای تداوم سرکوب لازم بود. با این وجود، خانواده سنتی بورژوایی در روند تناقضات گسترده درون جامعه از هم پاشیده شد. این سرمایه داری بود که پیروز شد. قدرت و اتوریته پدر در خانواده در جامعه سرمایه داری با از میان رفته قدرتش تحت تسلط تشکیلات و ماشین تضعیف شد. آما اشتباه است تصور کنیم که با تضعیف تعقل سنتی و قدرت پدر خانواده به نهادی آزاد مبدل شده است. خانواده در عین حال که از نیروی درونی که جامعه به آن داده بود تهی میشد، در همان حال مردان و زنان طعمه ای شدند در دست گرایشات غالب و خودکامه جامعه وسیعتر: رسانه ها ، تشکیلات و غیره.

طبق نظر موسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت، ” گرایشاتی که خانواده را تهدید می کنند در عین حال تقویت کننده آن تیز هستند. خانواده در جامعه غرب هر چه بیشتر تحت تاثیر نیروهای قوی تر در جامعه گسترده تر قرار می گیرد و تضعیف می شود. اگر به نظر می رسد که از جهاتی قوی تر شده است علت آن است که برای دفاع از خود علیه نیروهای مخرب به درون خود روی آورده است.”

در تحلیل خانواده، و بافت درونی آن مارکسیسم و فمنیسم با هم اتفاق نظر دارند. نظریات طرفداران لانگ و فمنیسم در حساسیت نسبت به اهمیت سیاست های جزئی روزمره و مکتب فرانکفورت و فمنیسم در مسئله بدبینی نسبت به نظام های کل گرا در یک خط قرار دارند.

جنسیت و خانواده

تحلیل های فمنیستی نهاد خانواده بر مسئله تفاوت های جنسیتی درون آن متمرکز هستند و در تقسیم کار خانگی و وظایف به مثابه هسته اصلی دیده میشوند. مورگان اعتقاد دارد که ” در حالی که راههای بسیار وجود دارند تا مسئله تقسیم کار در ک شود، اما در این زمینه قدرت و اعمال خشونت بدنی در ارتباط با مسئله اقتصادی است.”

مارکسیسم به تقسیم طبقاتی جامعه اعتقاد داشت در حالی که فمنیسم به تقسیم منابع درون خانواده و شیوه تقسیم کار بر حسب جنسیت تاکید دارد. مو ریس مکینتاش می گوید: ” کافی نیست بگوئیم کار زن به نفع سرمایه داری است، باید نشان دهیم که سرمایهداری به چه نحوی از تقسیم کار بر حسب جنسیت، تقسیم کاری که خود حاطل کار سرمایه داری نیست، سود می برد.”

تقسیم کار بر حسب جنسیت در خانواده پیامدهای دیگری نیز بهمراه داشته است که باعتقاد مورگان به طور خلاصه در 3 حوزه: بین مردان و زنان در بازار کار، بین مردان و زنان در خانه و بین خانه و بیرون خود را نشان میدهند. مسئله اختلاف قدرت بین زن و مرد در خانه به ویژه در حوزه توزیع منابع بشدت عمل می کند. از این رو، در بازبینی رابطه درون خانه، مسئله بسادگی تقسیم نقش ها و وظایف نیست، بلکه رابطه پیچیده و ساختار نابرابر جنسیت مطرح است.

در ارتباط با تحلیل از رابطه بین خانواده و تقسیم کار جنسیتی، تحلیل مشخص از نقش زن در “باز تولید زندگی” نیز مطرح است. طبق نظر کوارد، مباحث اولیه انگلس در مورد باز تولید زندگی “به نحو خطرناکی مبهم بودند و یا بسوی زیست گرائی یا ذات گرائی یا تاکید بر تمایز غیر ضروری بین مسئله بیولوژیکی و اجتماعی گرایش داشتند.” فمنیسم در جستجوی کشف عمیق تر از معانی درهم گره خورده لغت “باز تولید” و نحوه ای که این معانی به جایگاه نابرابر زن در درون خانواده و جامعه بطور کلی مربوط میشوند، بر آمده است. علاوه برآن، انتقاد فمنیستی به کشف جنبه دیگری از فعالیت زنان در خانه بر آمده است و آن چهره زن به عنوان “مصرف کننده” است. در اصطلاح عامه، زن و مصرف کننده با هم مترادف اند. در عین حال، ناچیز شمردن واژه مصرف کننده در مباحث سیاسی و تجاری نباید چشم ما را نسبت به کارکرد حیاتی “کار مصرفی” درون خانه ببندد. در مورد ساختار تاریخی-اجتماعی “مصرف کننده” و ارتباط آن با زن خانه دار تحقیقات بیشتری لازم است انجام شود.

تقسیم کار و تمایز وظایف اعضاء خانواده تنها در رابطه با جامعه وسیع تر و یا زیر دست بودن زن تحلیل نمی شود، بلکه کار از این حوزه فراتر میرود. برای شناخت و درک جنبه های مختلف خانواده به مثابه نهاد نابرابر، لازم است که سایر ابعاد آن نیز مورد انتقاد و بررسی قرار گیرند.

اجتماعی شدن و باز تولید

طبق نظر مورگان، روند اجتماعی شدن و توضیح آن اغلب در ارتباط با روانشناسی اجتماعی شناخته میشود. روند پیچیده رابطه بین والدین و فرزند، که کودک را از یک مجموعه بیولوژیکی به انسانی اجتماعی مبدل می کند و رد همان حال او را برای نقش های مشخص و جایگاه ویژه در جامعه ای که کودک در آن رشد میکند آماده میکند. این جایگاه ویژه میتواند به جنسیت، طبقه یا حرفه خاصی مربوط باشد. احتمال آن که وظیفه اجتماعی شدن به نماینده ای خارج از خانواده واگذار شود نیز وجود دارد. مورگان معتقد است که یکی از مهم ترین و مرکزی ترین مسایل، نقش جنسیت و روندی است که در هر جامعه کودک را به عنوان فردی با جنسیت مشخص شناسانده میشود. در این زمینه تحقیقات فراوانی انجام شده است. روندی که کودک “نر” یا “ماده” بودن را تحت تاثیر الگوهای رفتاری و نورم ها و ارزشهای “پسر” یا “دختر” بودن به مثابه جنسیت اجتماعی می آموزد و درونی می کند. در مورد شکل پذیری رابطه ها و انتظارات و انتقال آنها از نسلی به نسل بعد تحقیقات گسترده انجام شده است. آن چه که نیاز به تحقیق بیشتر دارد، روندی است که این مراحل را در مرحله اول شکل میدهد.

تئوری های اجتماعی کردن و اجتماعی شدن و نقش مشخص جنسیت فراوانند، همینطور تئوری هائی که “ناقض” اجتماعی شدن افراد هستند. جای نگرفتن در جای مشخص جنسیتی، هویت زن یا مرد را در مراحل بعدی دچار اشکال میکند. تئوری هائی که روشن میکنند چگونه افراد باید این نقش های از قبل پیش بینی شده را مورد پرسش و شک قرار دهند و برای تغییر آنها مبارزه کنند، چندان هم جالب و رضایت بخش نیستند. طبق نظر مورگان، انتقادهای تئوریکی از اجتماعی شدن باید بر این مسئله تاکید کنند که نقش ها “به سادگی” تعین نشده اند، بلکه راههای گوناگون در قالب فردی و جمعی، در آموزش، فرهنگ، آداب و سنن، و باورهای مذهبی به افراد تحمیل شده اند.

تئوریزه کردن بازتولید

دد باره تئوریزه کردن باز تولید بحث فراوان است. جدا از باز تولید فرهنگی و اجتماعی، چنانچه بحث را به بازتوالید بیولوژیکی، یعنی ادامه نسل بشر محدود کنیم، مسئله از مفهوم اجتماعی شدن که تنها بر نقش های جنسیتی تکیه دارد فراتر میرود. مسئله باز تولید روابط نابرابر یا الگوهای ستم و استثمار جای خود را دارند و باید درون ساختار طبقاتی و نابرابری های جنسی مورد بحث قرار گیرند.

یکی از مهمترین تئوری هایی که در دورن فمنیسم به مسئله بازتولید می پردازد توسط ناسی چادرو ارائه شده است. “زنان در واقع با تولید انسانهای کوچک خود را تولید می کنند.” چادرو از این نقطه شروع می کند که : ” زنان تقریبا به طور عام مسئولیت مراقبت و نگهداری از کودکان را به عهده دارند و مردان در این زمینه نقشی ندارند.” او با استفاده از تئوری فروید و رابطه عینی، نتایج این روند را در تقسیم جنسی جامعه ارزیابی می کند.

به عنوان مثال، روندی که دختران می آموزند تا خود را همانند مادر ببینند، در حالی که پسران در گذار از وابستگی لذت آور به زن-مادر تا رسیدن به سن بلوغ، با مشکل بیشتری مواجه است. این رد شخصیت زنانه و رشد شخصیت مردانه که نسبت به “نرمش” سوء ظن دارد یا آن را رد میکند و در جمع مردان احساس راحتی بیشتر می کند تا معاشرت با زنان، موجب می شود که در برخی موارد نسبت به زنان احساس خصومت و خشونت پیدا کند. تئوری چادرو از سوی تعدادی از فمنیست ها متهم به “جهانی کردن، جبری کردن و استقبال از تفاوت و اراده گرائی” شده است.

ساختار اجتماعی خانواده

جامعه شناسان و فمنیست ها طی سال های اخیر ساختار اجتماعی خانواده و “کار” درون خانواده را مفصلا مورد بررسی قرار داده اند و تحلیل های نظرات بیولوژیسم، ماهیت گرائی و اصالت گرائی را که هنوز هم به اعتقاد مورگان خطر بزرگی در تحلیل خانواده بشمار می روند، خنثی کرده اند  البته این نظرات هنوز هم در نوشته های برخی فمنیست ها و مارکسیست ها، نظیر کوارد و هریس به چشم میخورند.

در مقابل این نظرات سعی شده است که روند هائی که خانواده، ازدواج را از نظر ایده ئولوژیکی شکل می دهند مورد بررسی قرار گیرند. این مطالعات هم در بعد تاریخی و هم تئوریکی صورت گرفته اند. تحلیل از ساختار خانواده بر چگونگی فعلیت روزمره اعضاء یعنی زن و شوهر و کودکان متمرکز است. تا چندی پیش، مطالع تفاوت های جنسی در جامعه و نقش جنسیت مهمترین مسئله ای بود که فرد از طریق جایگاه مشخص در خانه، مدرسه، کار، رسانه های گروهی و تبلیغات و تعلیمات دینی آن ها را فرا می گرفت. در بررسی این مسئله، توضیحات بیولوژیکی تا حد زیادی بار اصالت گرائی داشتند. تصویر فرد در قالب های از پیش تعین شده جای می گرفت. اما این بدان معنی نبود که مسئله تغییر اجتماعی و نقش جنسیتی مورد بحث قرار نگیرد.

در غرب، هزاران کتاب و نوشته، کلاس درس، مدارس نیمه وقت، سمینار و رسانه های گروهی پیرامون “نقش های در حال تغییر زن و مرد” در حال فعالیت بودند. اما این تغییر نقش ها بیشتر در ارتباط با دنیای خارج بود: دو جنگ جهانی، تغییر در قوانین، ساختار اقتصادی و بازار کار و مبارزات گروهی و فردی زنان اغلب دارای اهمیت بودند.

از سوی دیگر، دانشمندان زن در غرب به نابرابری عمیقا ریشه دار در حوزه هائی پرداختند که قبلا در مباحث جنسیتی از قلم افتاده بودند: حوزه خانگی. آنان به تجارب روزمره زنان، خطرات ناشی از خشونت مردان در خانه و خارج از خانه، آزار جنسی در محل کار، پرنوگرافی و تجارت سکس در ابعاد بین المللی و روش هائی که زنان در رسانه های جمعی نشان داده میشوند پرداختند. این اعتراض عمومی علیه نادیده گرفتن تبعیض در خانه و سوء استفاده زنان در حوزه های دیگر اجتماعی هم بصورت نوشتار و هم در مبارزات گروهی و فردی شکل گرفت و همه جنبه هائی که زن را به عنوان انسان برابر با مرد زیر سوال می برد با موشکافی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند.

در واقع نظر دانشمندان فمنیست برآن بود که ساختار اجتماعی خانواده و نابرابری آنان در درون و بیرون مسئله را فراتر از “نقش جنسیتی” میبرد و صحبت از نیاز به واژه هائی شد که در برگیرنده مسایلی چون سیاست، نابرابری های عمیق و ریشه دار تاریخی و ساختاری باشد. هم از این رو بود که واژه هائی چون “پدرسالاری” و “سرمایه پدر سالار” برای بیان مسئله بکار گرفته شدند. واژه پدر سالار برای اولین با توسط کیت میلت بکار گرفته شد. گرچه برخی از فمنیست ها نظیر فایرستون، کاربرد این واژه را مورد سوال قرار دادند، معهذا این واژه تا به امروز در فرهنگ زبان زنانه مورد استفاده است.

پدر سالاری چیست؟

هارتمن، پدر سالاری را چنین تعریف میکند: ” مجموعه ای از روابط اجتماعی که پایه مادی دارند و در درون این روابط، رابطه زن و مرد بر اساس سلسله مراتب بین آنها و همبستگی بین مردان است که آنها را قادر میسازد زنان را تحت کنترل در آورند. از این رو، پدر سالاری، نظام ستم مردان بر زنان است.” واژه پدر سالاری بر واقعیت نابرابر و سیستماتیک جنسیتی که هم مسلط و هم گسترده است و هم در گستره زمان و مکان وجود دارد. تحقیقات مردم شناسی بسیاری (مورگان 1984، رایتر، 1970، رزالد و لامپر، 1974) این مسئله را به اثبات رسانده اند. تحقیقات دیگر بر تنوع شیوه هائی که این نابرابری ها شکل میگیرند تاکید دارند (رایش ، اننگلیش).

مباحث مربوط به ریشه یابی پدر سالاری و علل پیدایش آن و پا  بر جائی آن، توضیحات بیولوژیکی را رد میکنند، گرچه امکان دارد عامل بیولوژی تا حدی در این مباحث دخالت داشته باشند. یکی از این مباحث حول زایش و پرورش دور می زند که در جوامع مختلف شکل های گوناگون دارد. علل دیگر که فرعی بشمار میروند بر ضعف بدنی زنان تاکید دارند، به ویژه در جوامع  پرخاش گر و جنگ طلب که قدرت بدنی مرد اهمیت دارد. طبق نظر مورگان، مباحث حول تقسیم جنسیتی کار و این که آن موجب شده است که مردان به زنان زور گوئی کنند، رد شده اند. مورگان اعتقاد دارد که ” این جامعه نیست که از تقسیم کار جنسی نفع میبرد، بلکه جنس مرد است که مستقیما از آن بهره مند میشود.”

ماریا میز در تعریف نابرابری های دو جنس از مفهوم سرمایه داری پدر سالارانه ، که موجب پابرجائی استثمار و ستم بر زنان است استفاده میکند. باعتقاد او: ” پدر سالاری، به معنای حکم رانی پدران، روسای مرد و گردانندگان مرد در بیشتر نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.”

از نظر تاریخی، نظام های پدر سالار در زمان های خاص تاریخی، توسط مردان و در نواحی خاص توسعه یافتند. پدر سالاری نظامی نبود که در تمامی ادوار تاریخی و مناطق جغرافیائی وجود داشته باشد. این واقعیت که امروزه پدر سالاری همه جوامع را رد بر می گیرد باید در مکا نیزم هائی جستجو کرد که برای پیشرفت و گسترش ان ضروری بوده اند: چنگ، دزدی های بین المللی و فتوحات.

نظر میز بر آن است که در حالیکه واژه پدرسالاری عمق تاریخی مسئله ستم بر زنان را نشان می دهد، مفهوم سرمایه داری بیان گر نمود های معاصر است. مشکلات زنان را نمیتوان به اشکال قدیمی سلطه پدرسالارانه توضیح داد. هم این طور نمی توان گفت که مفهوم پدر سالاری مربوط به روابط ماقبل سرمایه داری است، که با از میان رفتند فئودالیسم و گسترش سرمایه از میان رفته است. از این رو، ستم بر زنان تنها با عمل و کارکرد سرمایه داری قابل توجیه نیست.”

تز ماریا میز، چنین است که: “سرمایه داری نمی تواند بدون آنکه پدر سالار باشد عمل کند و هدف این نظام پایان ناپذیر، انباشت سرمایه است و نمی تواند بدون حفظ روابط موجود زن و مرد و یا اشکال مشابه حفظ شود. از این رو، پدر سالاری تشکیل دهنده نامرئی ترین زمینه های نظام مرئی سرمایه داری است.”

کار زنان، منشاء استثمار و ستم خانگی

لنورد و ئلفی اعتقاد دارند که باید تعریف دقیق تری از کاری که زنان در درون خانواده انجام میدهند ارائه شود. برخی عقیده دارند که چون سرمایه داری کارکرد اصلی خانواده، یعنی تولید را به خارج خانه منتقل میکند، مقام زن به علت آنکه کار تولیدی انجام نمی دهد کاهش یافته است. این تحلیل، جنبه تاریخی ساختار پدر سالارانه خانواده در دوران ماقبل سرمایه داری و نیز شکلی از تولید را که در حال حاضر در درون خانواده به وجود میاید نادیده گرفته است. اگر ما به تولید در مفهوم وسیع تر از مبادله در قبال دستمزد نگاه کنیم، نظر لئونارد و دلفی بر آن است که : “بی دستمزدی و ماهیت .ویژه کار خانگی بر این اصل قرار دارد که وظایف درون خانواده در چهارچوب روابطی قرار دارند که دستمزدی بابت تولیدات آن، یعنی وظایف عملی، احساسی، جنسی و باز تولید (زایش) پرداخت نمی شود.

از سوی دیگر، اغلب بین تولید و مصرف تفاوت گذارده میشود و کار خانگی در رده کار مصرفی قرار میگیرد. از این روست که  کاری که برای خرید ، کنترل بودجه خانوار، تبدیل مواد خام به غذا، نگهداری کودک و خانه داری از نظر می افتند. کار خانگی متفاوت از کار مزد بگیری ارزیابی می شود، زیرا که حاصل آن و ماهیت کار “ارزش تبدیلی” ندارد (در بازار معامله نمی شود”. از این رو بحث بر سر آن است که ماهیت خاص کار خانگی یا “بی مزدی” آن تعیین کننده جایگاه اجتماعی آن نیست، بلکه “این ارزش مبادله اجتماعی است که تعیین کننده است. از سوی دیگر، این شانس که زنان (همسران) بتوانند حاصل کار خود را در بازار مبادله کنند وجود ندارد، زیرا که نهاد خانواده متعلق به رئیس خانواده است.

در تعریف کار بی مزد، روابط اجتماعی نقش عمده ای دارند. لئونارد و دلفی همه کارهای درون خانه را بی مزد ارزیابی نمی کنند. اگر زن کاری برای خودش انجام میدهد، مستقیما از آن بهره میبرد. بعنوان مثال تهیه غذا برای خودش. اگر برای شریک زندگی و یا افراد دیگر خانواده غذا تهیه کند، آنها از کاری سود میبرند که نه انجامش داده اند و نه پولی بابت آن پرداخت کرده اند. بنابراین طبق نظر آنها، بین کار خانگی، کار خانوار و کار خانواده گی تفاوت وجود دارد:

کار خانگی در برگیرنده کار مستمر و روزانه ای است که برای نگهداری یک خانه به شیوه کنونی در جامعه غربی انجام می گیرد.

کار خانوار، کاری است که در درون یک واحد خانوار انجام میشود که کار خانگی را نیز در بر میگیرد.

کار خانوادگی، کار بدون مزدی است که توسط اعضاء خانواده، -زن و فرزندان- انجام میشود. روابط درونی در انجام این نوع کار رابطه وابستگی است. مردم بر اساس روابط خویشاوندی یا ازدواج مجبورند این کارها را انجام دهند.

کار خانوادگی شرایطش از کار مزد بگیری متفاوت است زیرا بر پایه سلسله  مراتبی  قرار دارد که در درون خانواده شکل گرفته است. بنا بریان تحلیل آنها این است که: ” شاید روابط درون زندگی خانوادگی آن قدرها هم بهتر از سرمایه داری کهنه فاسد نیست، حتی اگر از آن متفاوت باشد.”

آیا زنان واقع استثمار می شوند؟

بحث بر سر این که آیا در زمان کنونی و با وجود تغییرات اساسی در نظام خانواده و مشارکت بیشتر مردان در کار خانگی و افزایش تعداد زنانی که سرپرست خانواده هستند، آیا زنان باز هم باید مرکز مباحث مربوط به روابط درون خانواده باشند حتی بین فمنیست ها نیز ادامه دارد.

افزایش زنان شاغل در خارج خانه، تغییرات در قوانین مدنی و حقوقی و مبارزات زنان در غرب پیرامون مباحثی چون سقط جنین، روش های جلوگیری از بارداری، تبعیض جنسی، تجاوز جنسی و غیره از نکاتی هستند که مباحث مربوط به استثمار زنان به شیوه کلاسیک را حداقل بین قشری از زنان و در بعضی کشورهای پیش رفته زیر سوال می برد.

این واقعیت دارد که زنان بیش از گذشته مسئولیت اداره خانه را بعهده دارند و مردان نیز حداقل در برخی فرهنگ ها در کار خانه و نگهداری از کودکان یا مراقبت از همسران علیل مشارکت دارند. اما در بهترین شرایط نیز انجام این کارها بعنوان وظیفه تلقی نمی شود و آنها در انجام آن کارها حق انتخاب دارند. تقریبا هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که کار خانه و کودک جزو وظایف مرد بحساب آید. اما اگر افرادی استخدام شوند که این کارها را انجام دهند به آنها مزد پرداخت خواهد شد، در حالی که در درون خانه کار زنان با تفقه ای که مرد می پردازد مبادله نمی شود. تعهد زن برای کار در خانه با تعهد شوهر برای پرداخت نفقه معادل نیست و هر یک مستقل از هم عمل میکنند. نفقه ای که زن دریافت میکند ارتباطی به میزانی کاری که انجام میدهد  نیست، بلکه در ارتباط با درآمد مرد است. زنان حتی زمانی که بیرون خانه کار میکنند، باز هم کار خانه را انجام میدهند. در این صورت کار خانگی آنها فاقد ارزش مبادله با تفقه ای میشود که شوهر به زن خانهدار می دهد زیرا که زنان شاغل میتوانند خود را اداره کنند. این که از نظر مالی مستقل از شوهر هستند و وقت اضافی متعلق به خودشان است واقعیت ندارد. تعهد همسر بودن آنان را وادار میسازد که طبق خواست شوهر عمل کنند. در عین حال کار زنان در خارج خانه در شرایط متفاوت انجام میشود. در بسیاری جوامع مردان برای درآمد بیشتر زنان را مجبور به کار میکنند و در جاهای دیگر چنانچه کار دل خواه شوهر نباشد، او این قدرت را دارد که از کار کردن زن جلوگیری کند. درآمد زن نیز کمتر به دلخواه او به مصرف می رسد و اراده مرد در این مورد عامل تعیین کننده است.

در حال حاضر در غرب، فرزندان بزرگتر از کار خانگی فرار میکنند. با وجود اتوماسیون و تکنولوژی های جدید،^ کار همسران  کاهش نیافته است. بیشتر خانواده ها مواد مورد مصرف خود را تهیه میکنند (پخت و پز). کارهای خانه از نان آوری تا شستشوی توالت معمولا بر حسب پرستیژ انجام میشود. اگر مرد در خانه کمک کند، معمولا کارهائی با پرستیژ بالاتر را انجام میدهد و زنان کارهای پست تر را. همه این ها نشان دهنده قدرت در درون خانواده است. .

قدرت درون خانواده و کنترل اغلب مشاهده عینی ندارد و در سایه آداب و سنن و فرهنگ  یا جامعه پنهان شده اند. بسیار از خانواده ها تمایل به رعایت اصول برابری را دارند منتهی در عمل رابطه قدرت باقی می ماند. البته این بران معنی نیست که قدرت مرد به چالش کشیده نمی شود. زنان در بسیار موارد در تصمیمات مشارکت می کنند و رای شوهر را تغییر می دهند. اما این “تصمیم و رای شوهر” است که باید تغییر داده شود. اگر زنان به این نتیجه برسند که شوهر “صلاح خانواده” را می خواهد از ریاست او و سلطه اش بر خانواده، به خصوص کنترل فرزندان (به ویژه دختران) حمایت میکنند.

روانشناسی حاکم بر فرهنگ مردسالار و درونی شدن زیر دست بودن زن موجب شده است که در بسیاری از فرهنگ ها، زنان حامی و حامل سر سخت تداوم کاربرد آداب و رسوم و سنت هائی باشند که تنها مردان از آن سود می برند. البته این بدان معنی نیست که خانواده هائی وجود ندارند که در آنها تسلط زن بیشتر است و یا تا حدی برابر  است. این مسئله به هیچ وجه زائیده شوونیسم فردی مردان نیست، بلکه در درون جامعه و نظام حاکم بر خانوار ریشه دارد.

زنانی که درآمد مستقل دارند اغلب از استقلال نسبی در تصمیم گیری ها و اعمال قدرت و چانه زدن برخوردارند، متنهی حد این استقلال محدود است. ایم مرد خانواده است که تصمیم می گیرد چه مقدار پول برای چه مصرفی بکار رود. منابع درون خانواده دقیقا بر اساس فرمول ها و اصولی به مصرف می رسند که حاکم بر تقسیم کار است. آن چه مردان مصرف می کنند دارای وجهه اجتماعی است و آن چه دارای وجهه اجتماعی است از آن مردان است.

مصرف در درون خانواده کم تر بر اساس نیاز افراد است. حتی در خانواده های فقیر تقسیم غذا برابر نیست. شوهر و فرزندان ذکور از اولویت برخوردارند. بنابراین در مسئله اقتصاد خانواده، سوای “کاری” که بابت مصرف غذا صورت می گیرد، چگونگی مصرف نیز اهمیت دارد. زنان اغلب خود را مجبور میکنند از برخی چیز ها صرف نظر کنند و ایده ئولوژی مادر و همسر فداکار را یدک کشند.

لئونارد و دلفی با نشان دادن این که الگوی های ویژه تولید، مصرف و انتقال در درون خانواده با هم در ارتباطند و با نظام اقتصاد باز متفاوت اند، نظریه وجهه تولید خانگی را ارائه می دهند.

نکاته مهم دیگر که در تحلیل این دو نویسنده وجود دارد کمک مستقیم زنان به کار شوهران است که در بسیار جوامع و بسیاری مشاغل آن چنان عادی است که اصولا به چشم نمی آید. کمک زنان در اداره مغازه، خدمات سیاسی و دیپلماتیک، همسران کشیش ها در کلیساها . امثالهم. در بسیاری مشاغل زنان به عنوان کمک پشت جبهه وظیفه پاسخ به تلفن ها، گرفتن پیام ها، تایپ نامه ها را به عهده دارند که در موقعیت شغلی شوهر موثراند. زنان با دادن پشت گرمی و حمایت و فراهم آوردن “محیط گرم خانوادگی” شوهر را از پشتوانه احساسی و جنسی برخوردار می کنند بدون چشم داشت و تنها به عنوان همسر بودن.

در عین حال، زنانی که دارای حرفه تمام وقت هستند حتی اگر شوهرانشان در خانه و بیکار باشند هرگز چنین خدماتی را از شوهر دریافت نمی کنند. ممکن است ادعا شود که ازدواج یک مشارکت دوجانبه است اما مشارکت در شکل فعلی بدان معنی است که زن شریک کوچک تر بشمار می رود.

تنها عاملی که در این تحلیل های بالا در نظر گرفته نشده است، خواست خود زنان به مادری و خدمت به فرزند ان است. از سوی دیگر زنان در همه جوامع قربانیان خاموش نظام حاکم نیستند. اما در هم شکستن سنن کهن و آگاهی زنان به جایگاه خود نیاز به آن دارد که همه ابعاد مورد موشکافی قرار گیرند.

نتیجه گیری

خانواده به عنوان منشاء هویت، لذت و شکل گیری آن چه فرد خواهد “شد” و حافظ ارزش های بر جا مانده است. در عین حال، خانواده در شرایط کنونی تقریبا در تمامی فرهنگ ها نهادی بر پایه اشتراک و همدلی و همکاری دو انسان برابر نیست و چنانچه همه ابعاد نابرابری، استثمار و بی عدالتی در درون آن شکافته نشود و مورد تجزیه و تحلیل قرار نگیرد، تغییرات اساسی در درون آن صورت نخواهد گرفت. هدف اصلی باید تغییر در ساختار نهادی باشد که در آن سلسله مراتبی تقسیم جنسی از میان برود و روابط زن و مرد و والدین و فرزندان بر پایه اصول برابری و عدالت اجتماعی قرار گیرند. تنها با ایجاد چنین نهادی است که فرزندان می توانند مفاهیمی چون برابری، عدالت و اراده آزاد را فرا گیرند و در خود پرورش دهند و انسان هائی ببار آیند که آزادگی را از درون و با ساخت “خود” به عنوان انسانی آزاده در جامعه وسیع تر گسترش داده و نهادینه کنند.

.

در حاشیه و متن کنفرانس “تعین هویت ایرانی”که در دانشگاه سواس در تاریخ 15-16 ماه آوریل 1998 برگزار شد

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

و دنیا می رود تا در عصر اینترنت و پرواز لحظه ها از فراسوی شهرها و کشورها و سانسور دولت ها در هم آمیزد، یکی شود. آن چه یک جوان افریقائی به آن می اندیشد در همان لحظه به هم تایش در آن سوی قطب شمال یا جنوب و یا خانه ای در محله هارلم نیویورک و یا هر کجای دیگر دنیا انتقال دهد. دانشگاه اینترنت میرود که کلاس درس را به درون خانه ها راه دهد. دانشجویان در هر کجای دنیا که باشند در همان لحظه با هم ارتباط برقرار کنند و فشرده ای از پرواز فکر و اندیشه بشری را در مشت بیک دیگر هدیه کنند.

و ما ایرانیان در سمیناری می نشینیم که موضوعش تعین هویت خودمان است: که بوده ایم؟ از کجا آمده ایم؟ ویژه گی های جغرافیائی و تاریخ مان و آمیزه تاریخ و جغرافیا مان چه بوده است؟ و چگونه در روزگاری بس کهن که خطوط نا خوانای آن را باید در آرشیو موزه ها جست، چنین و چنان بوده ایم!

سخنان شیرین و تاریخ نواز سخنرانان، نوستالژی کهن بودن و “بودنمان” در یک دوران، گردش در لابلای اشعار نوشته شده هزاران سال قبل شاعران و تماشای نقوش بافته شده بر قالی هایی که زینت خانه ها و موزه هاست !  همه مجموعه سخنان موسپیدان و بزرگان اهل کلام از ایران آمده بود که مرا و بسیاری را در فاصله زمانی دو روز به دنیائی کشاند که در آن ما بودیم: ساکنان امپراتوری بزرگ ایران، که گویا در آن هرگز خبری از ظلم و کشتار و ستم بر دیگران نبود است! ما بودیم و دنیائئی سرشار از پیروزی و موسیقی و چتری از اشعار بزمی و رزمی و عاشقانه و عارفانه، رد پای عقب ماندمان از قافله زمان در خود زمان محو بود. ما در تصویر این تصاویر زیبا، پابرجا، درجا زدیم و در طی دو روز سرشار از ستایش از خود می رفتیم تا به پایان برسانیم داستانمان را، غافل از آن که چنانچه به فهرست کشورهای جهان در اینترنت بنگریم که در آن نقشه هم جهان، بلکه شهرها و کوچه ها نیز بدقت یافت میشوند، اما اثری از ایران نیست. گوئی که هرگز نبوده ایم و نیستیم و همه آن چه که گفته شد و از خلال تاریخ برون زد ناشی از ذهن خیال پرورمان بوده است!

به لحظه های آخرین سخنرانان که نزدیک شدیم، گوئی که دهان تاریخ، آنهم در شکل واقعی آن باز شد و دنیای نوستالژیک و زیبای ما را در خود بلعید. ما به خود آمده با چشمان باز شاهد انفجار کلمات و در معرض بمباران سخنانی قرار گرفتیم که نه دنیای نوستالژیک بلکه حکایت از واقعیت تلخ زمانه ای می کرد که ما در آن زیست می کنیم. زمانه ای سرشار از نفرت های انباشته شده، کور بینی و کور رنگی، حکایت وجود فرقه های مملو ار کینه و غضب که در صورت های انسانی شان، تنها دهانی باقی مانده بود و گنجینه ای از کلمات تلخ، یآد آور دورانی تلخ از روزگاری تلخ!

و ختم دنیای ما، مجموعه ای کینه توزانه از تهمت ها، فحاشی ها و افتراء به دشمن غایت و پرتاب این خشم مصنوعی و یا طبیعی بسوی هر کس که بر سر راه بود. قافله ای که یک سر آن مجاهدان شریف در سرزمین بلازده افغانستان و یک سر در سرزمین بلازده عراق زنجیر شده است و سرزمین نوستالژی زده ما نیز به عنوان زنجیره اصلی این قافله، یک گام کوچه به جلو بر می دارد و چند گام بلند به قهقرای تاریخ!

این که مجاهدین شریف خلق بلا کشیده ما حق دارند طلب خونخواهی کنند، مسئله ای است بین فرقه خودشان که یک فرقه مذهبی است و سایر فرقه هائی که برخی از آنها در ایران در مصدر حکومت بوده یا هستند. جنگ ها فرقه ای همواره در طول تاریخ خونین سرزمین ما وجود داشته اند و به همراه خود، مردم صلح طلب، آسایش طلب و خوش ذوق ایران را نیز کشیده و آلوده خونی کرده اند که می بایست فقط دامن خودشان را بگیرد.

همه ما میدانیم چنانچه آن فرقه بر سر کار نیامده بود و این دیگر فرقه حاکمیت ایران را در دست می گرفت، ما اکنون بازهم شاهد انتقام جویی خون این یا آن شهید و قصاص این یا آن بودیم. آیا ما همگی باید در خون خواهی شهدای زنده و یا مرده مجاهدین از یکسو و شهدای زنده و یا مرده آن فرقه دیگر از سوی دیگر جانب این یا آن را بگیریم؟ چه تضمینی در دست بود که چنانچه اینان بر سر کار بودند، خون بیشتری ریخته نمی شد؟

یکی از آقایان مجاهد، تکیه بر دیوار زده به سخنرانی که او را عامل حکومت ایران، نماینده دولت امریکا، رابط بین دو دولت، قاتل سعیدی سیرجانی و جلاد می نامید، زیر لب می گفت که بابد او را اعدام کنند! نگارنده از وی پرسید: دوست داری که مرا هم اعدام کنی؟ مکثی کرد و گفت: اگر خائن باشی بله و بعد نگاهی به جمعیت درون سالن انداخت و گفت همه شان!

خانمی مسن از میان حضار گفت : “آقا ما که در این جا جمع شده ایم طرفدار هیچ حزب و جریانی نیستیم، با این همه خود من سال ها در زندان رژیم اسلامی بوده ام، تو که نمی توانی ادعا کنی که تنها قربانی انقلابی هستی که فرزندان خودش را بلعید!”  یکی از آنان به تندی پاسخ داد که حالا به نظر می آید که حاضری به نمایندگان آنها به خوابی! زن دیگری گفت ” شما حق ندارید که از سخنرانی سخن ران جلوگیری کنید. بگذارید ایشان حرفشان را بزنند، ما خودمان قضاوت خواهیم کرد.” پاسخ شنید “شما همان هستید که هاشمی رفسنجانی گفت عقل ندارید”. سوال شد: “شما چی فکر میکنید؟ آیا شما هم بر این مسئله صحه می گذارید؟” پاسخ آمد که “هاشمی رفسنجانی گفت شما عقل ندارید!

و سالن امفی تئاتر دانشگاه سواس لندن از نعره گوش خراش آقایان و صدای شبیه روضه خانی یک زن بر خود لرزید. قطره اشکی بر گونه های من خشک شد. قیافه وحشت زده برگزار کنندگان، که زحمات خود را بر باد می دیدند، نگرانی آنان که از ایران آمده بودند و می بایست با دلی لرزان به ایران باز گردند، صورت های مسخ شده، نگاه های یک بعدی، کلمات هزاران با مصرف شده، مغز های فشرده شده و کوچک شده و دهانی که به قول زنده یاد ساعدی: “فقط در آن آرواره ها هستند که می جنبند.”

آیا ما بقایای لشکر یزید و سردار فاتح آن شمر هستیم؟ آیا فرزندان کوروش کبیر هستیم؟ آیا هرگز می توانیم روزی، در آینده ای حتی دور، در دوردست افق از خود چهره ای باز سازیم که در آن فرقه ها، انتقام ها را گرفته، قصاص ها را داده، انسان ها دهان بسته اند و آن گاه که باز می کنند، تفکر کرده اند؟ آیا زنجیره تنیده شده بر دست و پای ملت های ایرانی؛ از افغانستان تا ایران روزی زنگ زده و پوسیده خواهد شد، آن چنان که زنگار پوسیدگی آن را از هم بگسلد، تا ما نیز همانند دیگر انسان ها که آزاد زیستن را تجربه کرده اند، بتوانیم رها از سیطره این قوم یه آن، بهر کلام که خواستیم گوش فرا دهیم. جهان را در نورد یم، به دنیای آینده گام نهیم، دنیائی که در آن انسانها گوش شنوا دارند و کینه ها در قصر گورها مدفون شده اند، و ما به عنوان انسان هائی که جائی در تمدن دنیا دارند نباید پاسخ گوی آن زن پروفسور دانشگاه باشیم که به من گفت: ” شما ایرانی ها عجب مردمان شگفت آمیزی هستید. یک لحظه آنچنان بزرگ شدید که چتر تان بر سر همه ما گسترده شد و لحظه ای دیگر، وحشت بودن شما و نگاههای شما ترس را بر من پراکند!”

What an incredible people you are!

سیاست در ایران: مونث زدگی در غیاب جنس مونث

کنفرانس انجمن پژوهش گران، دانشگاه سواس لندن، فوریه

1998

مقدمه

در یکی از روزهایی مبارزات انتخاباتی مجلس در ایران آخرین مراحل خود را طی می کرد، نگارنده در دفتر نشریه زنانه “فرزانه” شاهد تحولات جالبی بودم. در حالی که سردبیر با حرارت سرگرم توضیح برخی مباحث فلسفی بود، زنگ مداوم تلفن ها و پچ ، پچ آرام گروهی در سوی دیگر دفتر و رفت و آمد مداوم، رشته کلام را پاره می کرد.

در پاسخ حیرت من به این قال و مقال، سردبیر اظهار داشت که دفتر نشریه سعی دارد تعداد هرچه بیشتر زنان را تشویق کند تا در نقاط مختلف کشور برای کاندیدا شدن مجلس ثبت نام کنند. چند روز بعد، طی مسافرتی به جنوب کشور، بعد فعالیت و علاقمندی سیاسی زنان به سرنوشت انتخابات بیشتر آشکار شد. در چند شهر، زنان به طرفداری از افرادی که آشکار یا پنهان از منافع آنها جانب داری می کردند، مبارزه ای شورانگیز را دنبال می کردند.

مشاهده این همه جوش و خروش مرا به تفکر وا داشت. آیا ما با زنانی روبرو بودیم که از حاشیه به متن آمده و از زن مطیع و سربزیری که ایده ئولوژی رسمی سعی در ساختن و پا بر جائی و خانه نشین کردن آن کرده بود، فاصله گرفته است؟ آیا این زنان، نویدی  بر آغازی دوباره در تاریخ سیاسی معاصر ایران هستند؟

پاسخ به این سوالات، دو سال بعد، یعنی طی دوره مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری و رای اکثریت قاطع زنان به کاندیدایی که وعده احقاق حقوق و آزادی بیشتر را داده بود، گرفته شد. آیا این که رئیس جمهور منتخب زنان به وعده های خود عمل خواهد کرد- وعده هایی که خود در درون ایده ئولوژی رسمی محبوسند – آنقدر اهمیت ندارد که نقش قاطع زنان در انتخاب ایشان.

 طی دو دهه اخیر ما شاهد چرخش قاطعانه در سیاست ایران بر اثر مداخله جدی زنان بوده ایم و باید این عمل تاریخی را درک و با ارزیابی دقیق آن به تدوین استراتژی زنانه بپردازیم.

سیاست در ایران: مونث زدگی در غیاب جنس مونث

 نگارنده با مروری شتاب گونه بر نقش زن در تاریخ معاصر ایران، از مشروطیت تا به امروز به تبیین جایگاه زنان در جامعه ایران و اهمیت آن می پردازد.

زنان به عنوان نماد تجدد خواهی و مدرنیسم در دوران رضا شاه

زنان به عنوان نماد سیاست درهای باز و جذب ایران در بازار جهانی در دوران محمد رضا شاه

زنان به عنوان نماد اسلامی شدن ایران در دوران جمهوری اسلامی.

آن چه در این جا مورد بحث قرار میگیرد به قرار زیر است:

رشد آگاهی زنان به قدرت تاثیر گذاری سیاسی و استفاده از این قدرت و رها شدن از سیاهی لشکر و خدمه سیاسی بودن، موج جدید فمنیسم و فمنیسم اسلامی در دهه اخیر و رد قالب ریزی های حکومتی و ضرورت بازبینی علمی در روش برخورد تدوین استراتژی زنان برای رهائی از چهارچوب های مرد محور و مرد ساخته و لزوم تدوین تئوری تفکر، آزادی تفکر و آزادی در موضوع تفکر، یافتن فضای مناسب، زبان مناسب، تعیین جایگاه و وظایف و حقوق زن در درون خانواده، اهمیت نقش خانگی زن و بالاخره آموزش به عنوان ابزار  تفهیم و تفکر در جامعه مونث زده ایران. 

نگارنده بر آن است که زنان باید با تعیین چهارچوب های خاص خود و با کنار زدن مفاهیم متحجر مونث و مذکر، به ایجاد جامعه ای باز و تحکیم مبانی دموکراسی و در نهایت به تعیین جایگاه خود به مثابه انسان برابر به مرد بپردازند و با شناخت قدرت تاثیر گذاری خود بر سیاست، ایران را از حاشیه، به متن جهان قرن بیست و یکم سوق دهند.

چرا زنان نباید علل گرم شدن کره زمین، تخریب و آلودگی محیط زیست، اتلاف انرژی و حفظ منابع را بیاموزند؟ از نقش تکنولوژی در جهان پر شتاب امروز آگاه شوند، به اهمیت وسایل ارتباط جمعی، رها از کنترل دولت ها و نظام ها و ایده ئولوژی ها پی برند؟ چرا نباید گفتار و نوشتار خالی از تبعیض و تعصب و استعمار ذهنی و سانسور را تجربه کنند؟ چرا در کشوری چون بریتانیا تیراژ نشریات زنان 8 میلیون و در ایران 40 هزار است؟ چرا ما ملتی مصرفی بار آمده ایم، هم در حوزه تفکر و هم کاربرد واقعی ابزار و استفاده از منابع؟

به اعتقاد نگارنده،  نظام آموزشی ما در تمامی سطوح نیاز به خانه تکانی کامل دارد. هدف باید آن باشد که جمعیت جوان ایران را از حصار خفه کننده عبودیت بیرون آورد و به شهروندانی فعال، پرس جو گر و متفکر مبدل کرد و ایران را از حاشیه به متن جهان قرن بیست و یکم سوق داد.

مروری بر روی دادهای دو دهه اخیر ایران نشان می دهد که نقش زنان در تغییر دو نظم سیاسی سرنوشت ساز بوده است.

در دوره آشوب ها ، اعتصابات و راه پیمائی های سال های 1356-1357 منجر به سرنگونی رژیم پهلوی شد.

دوره مبارزات انتخاباتی سال 1376، که منجر به رد جزم اندیشی و کهنه پرستی و ورود ایران به مرحله نوینی ار تاریخ سیاسی شد.

 در اینجا قبل از پرداختن به هر موضوعی، باید به نقش زنان در دوران پهلوی دوم و در دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گیرد. اولین پرسشی که مطرح میشود آن است که چرا زنان با وجود آن که به حدی از حقوق اجتماعی خود در دوران پهلوی رسیده بودند دست رد بر آن زدند؟

برای پاسخ به این سوال باید به 20 سال قبل از روی کار آمدن رضا شاه و دوران انقلاب مشروطیت برگردیم که طی آن، زنان با حضور مستقیم و غیر مستقیم در پیروزی مشروطه خواهان نقش داشتند و تا آن جا که زمانه اجازه می داد آگاهی سیاسی خود را افزایش دادند و با ایجاد نشریات، تاسیس باشگاه ها و اجتماعات به حوزه اجتماعی گام نهادند. در این دوران، گسترش موج اول فمنیسم و جنبش حق رای در اروپای غربی و از همه مهمتر، انقلاب سوسیالیستی در روسیه و نفوذ ایده های سوسیالیستی و ایجاد احزاب کمونیست در ایران، به آگاهی سیاسی زنان افزود و روشنفکران مشروطه خواه نیز دفاع از حقوق زنان را رد برنامه سیاسی خود گنجاندند. چنانچه این جنبش خود جوش زنان نضج یافته و به طور طبیعی به راه خود ادامه داده بود، زنان ایرانی اکنون در موقعیتی به مراتب برتر و بالاتر از امروز قرار داشتند.

رضا شاه پس از کودتا و ایجاد سلسله پهلوی دریافت که ورود ایران به بازار سرمایه داری و مدرنیزاسیون کشور بدون حضور زنان، به عنوان نماد سیاسی بیرونی امکان پذیر نیست. الهام بخش رضاشاه در این امر دو کشور مصر و ترکیه بودند که وی به ویژه ترکیه را به عنوان الگو پذیرفت. آز آن جا که رضا شاه روش اعمال دیکتاتوری را برای اداره کشور برگزیده بود، تشکل و فعالیت های مستقل زنان را تحمل نکرد و امر به انحلال این تشکل ها  و ادغام آنها در نهادهای تحت سرپرستی دولت داد. از این رو و از آن به بعد، زنان از نیروی ابتکار و خلاقیت مستقل تهی شدند و به دنباله روی از سیاست های دولت روی آوردند.

کشف حجاب و اجازه ورود زنان به حوزه آموزش و کار با آن که خود قدمی مثبت و سازنده بود، اما از آن جا که با زور  و خشونت به همراه بود، منجر به آن شد که اکثریت قاطع جامعه ایرانی آن زمان از پذیرش آن سرباز زنند و مدرنیزه کردن ایران نیز با آمیخته شدن با مسئله زن با عدم التفات روبرو شود. از سوی دیگر، با آن که رضا شاه سعی در جدائی دین از دولت را داشت، اما تا حد ترکیه پیش نرفت و. امور خانواده را در حوزه شرع باقی گذارد.

محمد رضا شاه نیز سعی کرد که از زن تجدد خواه و تحصیل کرده ایرانی به عنوان نماد سیاسی برای جذب ورود ایران به بازار جهانی و سیاست درهای باز استفاده کند. اجازه تحصیل در همه رشته ها و امکانات اشتغال، دادن حق رای به زنان بخشی از این استراتژی بود. اما واقعیت آن بود که در رژیم پهلوی اکثریت زنان در قالب های سنتی، با حجاب و به دور از مزایای اعطائی و محروم از مشارکت اجتماعی باقی ماندند و پایگاه های مرد محور و مرد سالار جامعه در بیرون و درون خانه دست نخورد باقی ماندند، یعنی، زن بی حجاب، تحصیل کرده، متجدد ، نماد رسمی سیاسی در اقلیت باقی ماند. محمد رضاشاه خود به آزادی زنان آن چنان اعتقاد نداشت و در مصاحبه ای با اوریانا فالاچی در اکتبر 1973، اظهار داشت: “زنان را باید برای زیبائیشان و زنانه گی شان تحسین کرد. این جنبش های زنان حرف حساب شان چیست؟ باید با عرض معذرت اظهار کنم که زنان نمی توانند برابر با مردان به حساب آیند، با وجود آن که من به آنها حق رای داده ام.”

دستاوردهای زنان در دوران پهلوی بر پایه هایی چنین سست و لرزان استوار بودند.

شورش های قبل از انقلاب بهمن 1357 و مشارکت فعال زنان در وقایع منجر به سرنگونی شاه، اگاهی نوینی به جامعه زن ایرانی ارائه داد . گروه اقلیت زنان تحصیل کرده و شاغل، اما فاقد سازماندهی و نا آگاه از منافع گروهی خود، طی این دوران یا جذب گروههای سیاسی شدند و یا خانه نشین. اکثریت زنان که به علت محدودیت های خانوادگی، سنتی و مذهبی تا آن دوران در خانه و در حاشیه اجتماع مانده بودند، بنا گاه اجازه یافتند که به طرفداری از نیروهای مذهبی، حصار ها را بشکنند و نیروی تازه نفس و تازه کشف شده ای را .به میدان فعالیت های سیاسی وارد کنند، نیرویی که مذهب سیاسی شده از آن در مقاطع حساس هر چه بیشتر استفاده کرد. گروه های مذهبی، چه بنیاد گرا و یا نوگرا به زنان آینده ای بهتر را تحت لوای اسلام وعده می دادند و چنین بود که اکثریت زنان طی دوران انقلاب، به  مثابه سیاهی لشکر، رها از حصار های سنتی در پی روزی گروههای اسلامی نقش به سزایی ایفا کردند.

جذب زنان لائیک به گروههای سیاسی غیر مذهبی، به ویژه جنبش چپ به علت فقدان سازماندهی مستقل، عدم آگاهی از ناتوانی ایده ئولوژی های چپ در برآوردن خواست های آنان، تجربه تبعیض و نابرابری در جامعه مرد محور دوران پهلوی و به ویژه جاذبه زنان قهرمانی بود که قبل از انقلاب  در جنبش چپ فعال بودند.

پس از سرنگونی رژیم پهلوی و پیروزی نیروهای اسلامی و ایجاد جمهوری اسلامی، حجاب که قبلا بیان گر عقب ماندگی و تحقیر بود، به اکثریت زنان مشروعیت داد و آنان را وارد جامعه نوین رد حال تکوین کرد. سیاست حجاب اجباری، نظیر سیاست کشف حجاب اجباری دست مایه ای بود که تحت آن بینش نوین به تحکیم خود پرداخت. بینشی که خواهان جدائی زن و مرد و معتقد به برتری جنس مذکر بر مونث  و در کل زنانه، مردانه شدن جامعه ایرانی بود. شگفت آن که همکاری و همگامی همه مردان و سکوت آنان در برابر شیوه اجرای اسلامی کردن و استفاده و سوء استفاده از مسئله حجاب به مثابه ابزاری برای کنترل زنان تحصیل کرده و لائیک نشان داد که مناسبات جنسیتی و ارزش های فرهنگی مرد مدارانه هرگز از جامعه ایران زدوده نشده بود. و این بخش از جامعه (یعنی مردان) به عنوان بخشی از جامعه خاورمیانه به هیچ وجه مدرن، تجدد طلب و رها از جزم اندیشی ها، کهنه اندیشی ها و تعصبات قرون وسطایی نبوده است.  

اکثریت زنان سنتی که پس از انقلاب وارد فضای جامعه نوین شده بودند، به دور از درک مقتضیات و قانون مندی های دنیای مدرن سرمایه داری و بازار جدید کار و مناسبات بین المللی بودند و خود را در محیطی یافتند که از یک سو نقش های نوینی را از آنها طلب می کرد و از سوی دیگر ابزار ایفای این نقش ها در اختیار آنها قرار نمی داد. این زنان در حالی که دیگر حاضر نبودند به راحتی در چهارچوب بسته سابق باز کردند، در تجربه اجتماعی، در و انتظارات تازه ای یافتند و بتدریج از قالب سیاهی لشکر و خدمه و ضعیفه و مهجور بیرون آمدند و به بازیگران فعال و شهروندان در گیر در مسایل اجتماعی مبدل شدند و میروند تا از قیمومیت مردان بدر آیند. به قول شهلا شرکت، مدیر مسئول نشریه زنان: ” چشمه آگاهی جوشیده و دیگر جلودار فوران نمی توان شد.”

با ین همه در دهه اول پس از انقلاب ، سیاست های تبعیض جنسیتی به حدی بود که حتی اعتراض گروه اکثریت دین داران را نیز برانگیخت. دیدی که یکسویه و متضاد از اسلام ارایه می شد تام گرا، محدود کننده و فاقد جوهر تحرک و خلاف وعده های اولیه عدل اسلامی و حکومت موعود بود و مرتبط با واقعیت های جهان امروز بود و از هم این رو مورد شک و پرسش قرار گرفت. آن چه که وعده شده بود عملی نبود زیرا که بنیاد مواعید مربوط به دورانی بود که روزگار آن سپری شده بود. چنین بود که پس از یک دهه سردرگمی و سرخوردگی، زنان دین دار و فعال در پی چاره جویی مشکلات اجتماعی و سیاسی و خانوادگی روز افزون به سوی دیدگاه های غیر دینی و بینش های فمنیستی روی آوردند.

موج جنبش فمنیسم و فمنیسم اسلامی در دومین دهه پس از انقلاب

زنان در جوامع اسلامی دیرگاهی است که به حق خواهی و مبارزه در راه بدست آوردن برخی حقوق محدود در چهارچوب بینش ها و نظام های مرد-محورانه، به مجموعه ای از تلاش های نظری، عملی و سیاسی دست زده اند، که نوگرایی، اصلاح طلبی و حتی شالوده شکنی از زاویه دینی بخشی از آن است. جنبش زنان دین دار ایرانی، حتی حضور فزاینده آنان در حوزه عمومی در تضاد با بینش و خواست جامعه مرد-محور و سردم داران جزم اندیش آن بود. در این راه، زنان دین دار به عنوان چاره جویی اولیه اقدام به بازخوانی متون کهن کردند به امید آن که برداشت نوینی از مردانگی و زنانگی که با دنیای امروز و مقتضیات آن هم خوانی داشته باشد ارایه دهند. آنان با طرح انتقادات ملایم و محافظه کارانه، از قوانین نا عادلانه و سنن زن ستیز، پیشنهادات اصلاحی ارایه دادند و از این راه مسئله زن را به مسئله ای عمومی بدل کردند. طی این دوران و در خلال این مباحث، دیدگاه سنتی که زنان را “ضعیف، احساساتی” و طبیعت زنانه را و عمل باز تولید را امری “خصوصی و شخصی و تحت قیمومیت مردان”  و مردان را “منطقی، قوی و دارای قدرت تفکر و توان اداره جامعه”  تشخیص داده بود  زیر سوال رفت. پرده های ابهام از مسئله ای بسیار خصوصی و شخصی ارزیابی شده، به کنار زده شد. انفجار مقالات و نوشته ها در مورد جنسیت، زن و زنانگی طی چند سال گذشته، مقوله “زن” را به صورت مد روز در آورد، که بدون اشاره به آن برنامه عمل سیاست بازان نا کامل به نظر می رسید. مسئله تا بدانجا پیش رفت که در حوزه علمیه قم، مردان اقدام به نشر مجله زنانه “پیام زن” کردند و آقایان آیات عظام که تا آن زمان هرگز راجع به مفاهیم زنانگی و مردانگی در چهارچوب نوین سخن نگفته بودند، خود را بعضا علاقمند به مباحث فمنیستی، چه در مخالفت و یا موافقت با آن نشان دادند.

نوشته ها و افشا گری ها و مبارزات مداوم زنان لائیک و کار علنی و غیر علنی آنان در داخل و خارج

کشور طی دو دهه اخیر موجب شده است که نوعی همکاری  و توافق بر سر اهداف مشترک بین این قشر از زنان و زنان دین دار به طور خور بخودی و خارج از حوزه کنترل نظام  به وجود آید که در تاریخ مبارزات زنان ایرانی سابقه نداشته است. همه این تلاش ها و فشار افکار عمومی بین المللی موجب عقب نشینی جزم اندیشی و یک سو نگری در ابعادی معدود شد.

اکنون دو مسئله باید مورد توجه قرار گیرد:

نخست آنکه در نظم نوین جمهوری اسلامی، زن عهده دار ایفای نقش “نماد اسلامی” بودن جامعه ایران است. تصویر زن در قالب حجاب که هر روز بر دایره تنگ آن افزوده شده است تنها شاخص اسلامی بودن ایران است و چنانچه روزی حجاب تحمیلی از میان برود ایران ، آن گونه که هست نمایانده خواهد شد: کشوری با فاصله طبقاتی گسترده، آلوده به فساد مالی، سرشار از تبعیضات نژادی، فرهنگی، قومی و زبانی که آن را در ردیف همه کشورهای در حال توسعه جهان سوم قرار می دهد.

ثانیا، جامعه به همت تلاش های زنان نسبت به مسئله تبعیض جنسیتی حساسیت یافته، که این خود لزوم حضور زنان در سطوح مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را ضروری میسازد، که خود این ضرورت ما را بر آن می دارد تا نسبت به تدوین استراتژی دقیق و مناسب برای گام های بعدی و برای دستیابی به حقوق و شان برابر با مردان و ایجاد فضایی از آن خود و فراهم آوردن امکانات مناسب برای اجرای استراتژی زنانه اقدام کنیم.

تئوری و تدوین چهارچوب  تفکر

ساختار جوامع خاورمیانه، ساختاری مذکر، مرد-مدار و مردسالار است و در درون این ساختار، زنان برای داشتن فضایی از آن خود، با یک گام به پس و دو گام به عقب پیش نهادن، تحمل فشارهای سنگین فرهنگی، اقتصادی، سیاسی-اجتماعی به مبارزه خود ادامه داده اند. شاید زمان آن رسیده باشد که زنان با پایه ریزی یک استراتژی زنانه، از تصویر سازی و الگو پردازی های مذکر و مونث و حضور نمونه وار در جوامعی که هرگز حاضر به قبول آنان به عنوان شرکای برابر نه بوده اند فاصله گیرند. تجربه اخیر ایران نشان داد که زنان می توانند و باید حاضران فعال تغییر و دگرگونی سیاسی و اجتماعی جامعه خود برای حفظ و پا بر جائی منافع خود باشند.

در ایران، همانند بسیاری نقاط جهان، مفهوم زن، مفهومی مرکب، چند گونه و چند بعدی است. با این همه، تلاش فراوان رفته است تا زا را در مفاهیم مادر فداکار، همسر مطیع، شخصیت اجتماعی سر بزیر و سیاهی لشکر و خدمه این یا آن حزب و فرقه مرد سالار به جهان و خودشان به قبولانند.

این که زنان ایران را در چهارچوب تصویری که در انظار عمومی مشاهده میکنیم ارزیابی کنیم اشتباه محض است. یعنی زنی: اخمو، با حجاب، سر بزیر و در خور فرو رفته. در نگاهی فرا سو تر از این تصویر ، در می یابیم که زن ایرانی، همانند زنان سایر کشورها دارای ابعاد گوناگون، چهره های متفاوت با باورها و پندارهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی رنگارنگ در بطن جامعه جوشانند. طی دو دهه گذشته، منابع و انرژی بسیاری در جهت تولید یک نوع زن که ایده ئولوژی رسمی آن را قالب ریزی کرده است به هدر رفته است. طبقه بندی زنان بر حسب حجاب، پاداش آن که “حجاب برتر” دارد و مجازات آنانی که تار موئی  به نمایش می گذارند و زدودن خیابانها از آنهایی که از چهارچوب رسمی پا فراتر می گذارند، بیشتر به بازی موش و گربه شباهت دارد تا قالب کردن زنان در آن چهارچوب. زنان برای حرکت در جهات مختلف، در جهت یافتن گریزگاهی برای تنفس تاکتیک های خود را یافته اند.

از سوی دیگر، سیاست جدائی حوزه های زنانه و مردانه در بطن خود ماهیت متضادی پرورش داده است و ما امروز شاهد ورود زنان به مشاغلی هستیم که مردان از آن منع شده اند و هم این سیاست حضور زنان را در سطوح سیاست گذاری و قانون گذاری به ضرورتی غیر قابل انکار مبدل کرده است.

با این همه ما نباید این تحولات را به حساب گامی در جهت احقاق حقوق زنان بدانیم و یا ساده لوحانه تصور کنیم که بنای تفکر و تعقل و ساختار زن ستیز و جزم اندیش مرد محور جامعه ایران در حال فرو پاشی است.

در عین حال که جنبش خود به خودی زنان ایران در حال گسترش است، باید به این جنبش معنی بخشیم . آن را در قالب تئوری هایی ارایه دهیم که ار تکرار و اتلاف وقت و انرژی چلو گیری کند. تئوری، چهار چوبی است برای درک ما از جهان که به ما اجازه می دهد آن چه را که در زندگی روز مره مشاهده و تجربه میکنیم، به جامعه تفهیم کنیم. تئوری ها ریشه در تولید و باز تولید دیالکتیک عمل ما و عللی که موجب آن عمل می شود دارند . بنا براین نمی شود از قبل چهار چوبی برای آن ها ریخت، زیرا که عمل ما در آینده ، حاصل ذهن ما نیست، بلکه حاصل اعمال و تجربیات ماست.

برای ما زنان، تئوری های جنسیتی توضیح می دهند که چرا ما این جائی هستیم، که هستیم، چگونه می توانیم از مرزهای تفکر و تجربه عبور کنیم، فضای خودمان را بسازیم و جوهر هستی خود را تبیین کنیم و از این رهگذر، دوران طفولیت ذهنی را پشت سر گذاریم و به بلوغ اجتماعی و سیاسی برسیم. زنان به مثابه گروه های حاشیه ای، فاقد مهارت در تفکر و تعقل و نوشتن به شیوه منطقی هستند، زیرا که از ابتدا به ما آموخته اند که چنین مهارت هادی برای ما بی ارزش اند.3

ما باید بین “فکر” و آن چه که “راجع به آن فکر” میشود تفاوت نهیم و برای داشتن فضائی در هر دو حوزه کار کنیم. باید مهارت فکر کردن را در خود به پرورانیم، اما مهم تر آن باید به گسترش فکر، توضیح، پرسش و شک و محور مرکزی آن چه راجع به آن فکر میکنیم به پردازیم. در این رهگذر دو راه پیش پای ما وجود دارد:

اول، انتخاب آزادی تفکر و آزادی موضوع تفکر

دوم، تفکر در موضوع تفکر در مورد موضوعاتی که به ما پاداش می دهند.

برای آنکه مبارزه برای فضای تفکر را در جامعه تقویت کنیم، باید به آزادی تقکر، توسعه دانش فلسفه و جهان شناسی و جهان بینی زنانه یاری رسانیم. ابزار ما در این راه چهارچوب تفکر فمنیستی است که ما را از نظریه های مرد-محور و مردسالار در مورد بدن زنانه؛ احساس و خرد، توانائی و قدرت تولید و باز تولید مان بی نیاز می کند. آگاهی نسبت به قدرت باز تولید، ما را از فضای بسته خانگی به بیرون سوق می دهد و به همین نسبت به آگاهی محصولات باز تولید ما، یعنی فرزندان مان یاری می رساند.

اولویت در این مقوله بر سیاست تعیین فضای مناسب برای تدوین زبان مناسب نوشتار و گفتار، تعیین جایگاه خانواده مناسبات واقعی ما در خانه و خانواده و تدوین فلسفه ای برای آموزش این سیاستها به نسل آینده و بردن آن به درون جامعه بسته ایران است.

زنان در کجا قرار دارند و در کجا باید باشند؟ سیاست واگذاری فضای زنانه و مردانه

اینکه جنسیت یک ساختار اجتماعی است که در اشکال گوناگون خود را می نمایاند کمتر مورد تردید است. ما باید مرزهائی را که بر اثر وجود جامعه طبقاتی، نژاد پرستی و. جنس پرستی به وجود آمده اند در هم بریزیم و از وراء آنها به راه حلی در مورد این که در کجا قرار داریم به در کجا باید برسیم، تدوین کنیم. باید از راه حل هائی که حاصل ذهن استعمارگرایانه و محدود کننده اند به پرهیزیم و در مقام معترضان سیاسی، راه حل های مناسب خود را برای تئوریزه کردن آن چه مشاهده و تجربه می کنیم ارائه دهیم و فرهنگی بسازیم که با فضای مناسب و دسترسی نا محدود به دانش و نیروی دگر کونی می دهد.  در رهگذر برخورد با فضا، صدای زنان سرشار از احساسات سرکوب شده، هویت ناشناخته و آرزوهای پایمال شده و در یک کلام به قول یک نویسنده: “صدای شکسته” است. ما باید با تعیین فضای خاص خود در درون خانه، خیابان، کوچه و مدرسه، محل کار و جهان پرشتاب کنونی این صدای شکسته را به آوائی پر طنین مبدل سازیم. جسم زنانه ما طی دهه های گذشته مورد بحث و قال و مقال بسیار بوده است. در وجود ما چه چیز تهدید کننده ای وجود دارد؟ جسم یا روح ما؟ پاسخ به این پرسش و بسیاری پرسش های دیگر در شیوه تفکر فمنیستی ما و نیروئی است که ما داریم: نیروی تولید و باز تولید، مراقبت و پرستاری، آشتی و سازش و پراکندن بذر صلح. صحبت در باره این نیرو، شکستن سکوت و ادعا بر فضا و زمان و منابع، آزادی حق انتخاب، نیروی ساختن و مرمت کردن و دگرگون کردن و صلح آفریدن که فضای خصوصی و عمومی را از خشونت و جنگ می زداید.    

سیاست تدوین زبان مناسب

زبانی که ما با آن سخن می گوئیم و یا در مورد مان گفته می شود، آن چه که ما می نویسیم و یا در مورد مان نوشته میشود نه تنها تعیین کننده آن است که ما که و چه هستیم، بلکه نشان می دهد که چگونه خود را درک می کنیم و یا ما را درک میکنند و نه تنها در حال، بلکه در آینده چه می خواهیم باشیم و چگونه می خواهند ما را بسازند؟

سیاست تئوریزه کردن زبان، استفاده از زبان، فرایند انتخاب مفاهیم، لغات و جملاتی که بر زبان رانده میشوند و یا در برابر آنها سکوت می شود، برای آنها که دارای امتیازات و قدرت سیاسی اند ممکن است بی اهمیت باشد، اما برای ما زنان به عنوان گروه حاشیه نشین به معنای برسمیت شناختن و یا نشناختن ما در جامعه بشمار می رود. زبان ما، زبان فارسی و زبان های پیرامون پر از مفاهیم، لغات و اصطلاحات تبعیض آمیز، نژاد پرستانه، جنسیت گرا و طبقه گراست. استفاده از این زبان در شکل کنونی بدون تغییر و تبدیل مفاهیم زن ستیز و مرد- محور، بدون تغییر و تبدیل مفاهیم نوشتاری و گفتاری ما را محدود می کند و آزادی تعقل و تفکرمان را در بند می کشد. بر زنان اکادمیک و زبان شناس و طرفدار جنبش زنان است که با گرد آوری مفاهیم و لغات آلوده هم در سطح فرهنگ عامه و هم در سطوح اکادمیک، به تدوین زبان مناسب زنانه بپردازند و در این راه به ویژه از کاربرد و استفاده مفاهیم خنثی، که همواره بسود مردان بکار گرفته می شود خودداری کنند.

سیاست جنسیتی و خانواده

نهاد خانواده مرکزیست که ما از آن آغاز می کنیم و باید پاسخ به این که هستیم و چرا آن چه را که هستیم، هستیم را در آن جا جستجو کنیم. خانواده در شکلی که در جوامع شهری وجود دارد طی یک روند تاریخی شکل گرفته است. طی این روند، خانواده گسترده با فروپاشی، جای خود را به خانواده تک سلولی داده است. هم زمان با این دگرگونی، زن که در خانواده گسترده نقش تولید کننده اصلی را برعهده داشت، در خانواده تک سلولی به مصرف کننده مبدل شده است. در روند دگرگونی خانواده، تقسیم کار اجتماعی به حوزه خصوصی که زن در آن جای گرفت و حوزه عمومی که مردان را از آن خود ساخت، تعیین نقش جنسیتی مرد به عنوان

نان آور و زن، زاینده و پرورش دهنده کودکان موجب تقویت و برتری مرد و فرودستی زن شد. با آن که در طی زمان، خانواده اشکال گوناگون به خود گرفته است و از ساختار کلیشه ای تک سلولی هم تا حدی بیرون آمده است، اما نظریه های تقسیم کار جنسیتی هنوز مورد چالش واقعی قرار نگرفته اند. با آن که در خانواده تک سلولی، زن دیگر عهدهدار یک وظیفه نیست و جامعه مدرن از او وظایف گوناگونی طلب می کند، اما حقوق و جایگاه زن هم چنان در حاشیه باقی مانده است. از زنان انتظاری می رود که مادران خوب، همسران وظیفه شناس، مربیان آگاه در امور تربیتی، روان شناسان متبحر، پرستاران مهربان، کد بانو های کارآزموده، خریداران وارد به امور بازار و مواد مصرفی، کارگران و کارمندان متخصص، شهروندان وظیفه شناس، رای دهندگان حرف شنو مبارزات انتخاباتی، صاحبان درآمد و اقتصاد دان، نگهبانان آداب و سنن و حافظان موازین اخلاقی باشند. اما نقش اصلی آنان در این میان، مادری، همسری و حفاظت از آداب و سنن و موازین اخلاقی دست نخورده باقی مانده است.

نقش خانگی زنان

زن به عنوان همسر

این بحث که قبلا از سوی تئوریسین های سیاسی موضوعی غیر سیاسی معرفی شده بود در واقع پایه نابرابری زنان در همه حوزه هاست. فمنیست های مکاتب گوناگون، وابستگی متقابل و چند سویه نقش خانگی زنان با تبعیض بیرون از خانه؛ اجتماعی کردن کودکان در خانواده که دارای ساختار جنسیتی است و عوامل روان کارانه فرودستی زنان را تعریف ، تبیین و تحلیل کرده اند. آن چه در درون خانه رخ می دهد از دینامیسم قدرت مصون نیست. قدرت مرد از آن جا ریشه می گیرد که نهادهای سیاسی که خارج از حوزه خانواده قرار دارند، موسساتی هستند که قوانین و مقررات درون خانواده را وضع و بر آنها نظارت می کنند.

در درون خانواده دو مفهوام قدرت مند تر از سایر مفاهیم سرچشمه فرودستی زن بشمار می روند. اول: زن به عنوان همسر که در قرارداد ازدواج به فردی اطلاق می شود که برای شوهر در خانه مشترک کار می کند. قدرت مرد بر آمده از مفاد قراردادی است که از سوی نهادهای مذهبی، قوانین مدنی، عرف و سنت به عنوان امری “طبیعی” تلقی شده است. نظریه پردازان عدالت اجتماعی از طرح مسئله قدرت مرد در خانواده خودداری کرده اند.

در خانواده ایرانی، به ویژه طبقه متوسط تحصیل کرده، نظریه قدرت مرد نفی و انکار میشود. زیرا چنین استنباط و القاء شده است که این امر صحت ندارد و یا می توان با تعیین ضمانت های کلان از اجرای آن جلوگیری کرد. اما زمانی که پای اجرای قانون در خانواده باز می شود، قدرت واقعی مرد نشان داده می شود. دینامیسم نابرابری زن با مرد در موارد طلاق، ارث، قصاص، ولایت و حضانت فرزندان، حق زن به کار و مسافرت از موارد آشکار مندرج در قوانین هستند. مسایل مربوط به حق زن بر قدرت باز تولید و سقط جنین ناخواسته، پوشش، تفریح، آزادی معاشرت و انتخاب معاشرین که جای خود دارند. اهمیت قرار داد ازدواج در آن است که به وضوح اعلام میدارد که مرد زن را به همسری می گیرد. طی 300 سال گذشته، فمنیست ها، موقعیت همسران را به بردگان، خدمه و کارگران تشبیه کرده اند، اما هیچ یک از این مفاهیم به طور کامل انقیاد زن را که ناشی از نابرابری در وظایف و حقوق است توضیح نمی دهند.

از لحاظ نظری، نهاد ازدواج، نهادی است که اساسا آزاد نیست زیرا که طرفین در موقعیت برابر به هم نیستند. در ایران به عنوان مثل، با آن که زنان با نوعی کار به اقتصاد خانواده کمک میکنند، اما در قانون و در مفاد ازدواج، زن تابع مرد است و باید از وی تمکین کند. یعنی خواست های جنسی او را حتی خلاف میل و رضایت خو برآورده کند. امتناع از این امر یعنی نقص ماده ای از قرارداد ازدواج که طبق قانون مجازات دارد.

در جوامع غربی، این ماده از قانون ازدواج حذف شده است و ایجاد رابطه جنسی بدون رضایت زن “تجاوز” به حساب می آید و دادگاهها مجازات سنگین برای تعیین می کنند. در ایران، مالکیت بر اعضاء جنسی زن، چه برای استفاده شخصی و یا امر باز تولید در قرارداد ازدواج نهفته است و مورد حمایت مذهب ، قانون و فرهنگ است.

زن به عنوان مادر

مفهوم دیگر قدرت در خانواده، وظیفه مادری است. مادری طی روندی نه چندان طولانی از وظیفه اولیه زایش و مراقبت به مسئله ای اجتماعی و ایده ئولوژیکی و به حرفه ای تمام وقت و پدیده ای وسواس آمیر و متناقض تبدیل شده است. مفهوم مادر، در عین حال که یک واقعیت است اما ساخته شده روندی تاریخی است. زنان با تحلیل “مادر خوب” با شخصیتی سه گانه روبرو هستند که در زندگی با مادر خود، جدا شدن از او و خود مادر شدن شکل میگیرد. نقش مادری آن چنان مشکل آفرین شده است که برخی نظریه پردازان انر را اساس انقیاد زن میدانند. برخی دیگر مشکل را نه در خود مادری ، بلکه در ساختار اجتماعی که مادران را مقید می کند جستجو می کنند. در نوشته های محافظه کاران معاصر، مادر به عنوان کسی که وظیفه دارد خواست های سلامت، روان و امنیت کودک را بر آورده کند شناخته شده است. این نظریه پردازان معتقدند که رشد شخصیت کودک مستقیما مربوط به مادران است و کودکانی که از تماس مستقیم با مادر محروم میشوند از نظر روانی و احساسی و فیزیکی خطری برای جامعه به حساب می آیند.

بر اثر این ساختار اجتماعی، از نقش مادری به عنوان امری طبیعی، غریزی کاسته شده است. نظریه های محافظه کارانه به ویژه پس از جنگ جهانی دوم به سایر نقاط جهان نیز راه یافتند و به ویژه در جامعه شهری کشوری چون ایران که با ایده ئولوژی مذهبی خانواده و زنان را تحت کنترل داشت نزدیکی و هم خوانی پیدا کردند. زنان، زایندگان، پرورش دهندگان و مسئول سلامت بدن و توسعه ذهنی کودکان شدند، بدون آن که از نظر قانونی حقی بر آن کودکان داشته باشند.

ارتباط بین وظایف و حقوق از سوی نظریه پردازان مورد چالش قرار گرفته است. علیرغم آنکه بین وظیفه و اراده آزاد و حق در مفهوم تجریدی و در ارتباط با روابط اجتماعی تناقض وجود دارد. در جوامع پیش رفته به مادران حقوق بیشتری اعطا شده است. در ایران اما مسئله حق زن به حاصل باز تولید خود، یعنی فرزندان در خلاء هر نوع نظریه و تئوری، در چهارچوب قوانین مذهبی باقی مانده است. این چهار چوب، حق انحصاری شوهر به اعضاء جنسی زن و باز تولیدی زن و حق انحصاری پدران بر فرزندان تضمین شده است. 

امروز مادران و فرزندان در جامعه نیمه مدرن-نیمه سنتی ایران با انتظارات متناقض ، وظایف چند گونه ای روبرو هستند که با مفاهیم وظایف و حقوق از نظر تئوریکی هم خوانی ندارند و از نظر اجتماعی خلاف حقوق اولیه بشری هستند. متاسفانه، آنان که بیشتر به  تحکیم وضع موجد کمک می کنند خود زنان هستند که به علت ترس از تغییر وضع موجود، بر رد و انکار تناقضات پای فشاری میکنند. با این همه، در بستر این گرایش ها، اثاری از درهم ریختگی و فرو پاشی نمایان شده است که باید مورد بررسی و تبیین قرار گیرند.

آموزش به عنوان ابزار تغییر

 طی دهه های خیر در نظام آموزشی ایران تغییرات بسیار صورت گرفته است. سیاست های جدا سازی جنسیتی و کلیشه سازی های جنسیتی به سیاست رسمی آموزشی مبدل شده اند و علیرغم پیشرفت جهان در امر برابری جنسیتی، کودکان در محیطی آلوده به مفاهیم تعصب آمیز و تبعیض آمیز آموزش می بینند. ایران باید به تدوین و تاسیس نظام آموزشی به پردازد که تفکر آزاد و فارغ از تبعیض را اساس خود قرار دهد. به گفته پائولو فرری، ” ما باید به کودکانمان سوال کردن را بیاموزیم. هدف آموزش یادگیری متون کهنه شده و قوانین عصر قدیم نیست. بلکه آموزش باید در برگیرنده مشاهدات و تجربیات ما از جهان باشد”.

ما باید مباحث روز را به حوزه علوم انسانی در دانشگاهها وارد کنیم: مباحث جدید در علوم جامعه شناسی، روانشناسی، قانون و جزا، تاسیس رشته های پژوه ش های زنان و مردان و پژوه ش های فرهنگی تاسیس مراکزی برای تدوین فلسفه و تفکر نوین، دموکراسی و حقوق بشر، ایجاد اکادمی های ورزش و تفریح، محیط زیست و بسیاری مباحث امروزین. پایه ریزی فلسفه تفکر آزاد در تمام سطوح آموزشی تا بتواند کودکان، جوانان و نوجوانان را به تفکر منظم و پرسش، شک، اعتراض، دقت، مشاهده و سوال آشنا کند

خلاصه

در قرن آینده، زنان به مثابه نیمی از جمعیت باید از سیاست های فرودستی و انقیاد فاصله گیرند و خواهند گرفت. آنان در ابتدای راهی هستند که به تعیین  جایگاه واقعی شان در جامعه منتهی خواهد شد. زنان باید با تعین چهارچوب های فمنیستی از دیدگاه های مرد محور فاصله بگیرند، از سردرگمی و عدم اطمینان به خود بیرون آیند و نظرات خود را با دینامیسم جامعه ایرانی در هم آمیزند. زنان باید با کنار زدن مفاهیم متحجر مذکر و مونث، از تکرار تجربه ها خودداری کنند و صرفنظر از آن که طی دو دهه اخیر چه تصویری از آن ها به جهان عرضه شده است، خود را بخشی از جهان پر شتاب بدانند و همراه با آن به جبران عقب ماندگی ها به پردازند. ایجاد جامعه ای باز و دموکراتیک که در آن روابط برابر حاکم است هدف نهائی همه ماست و در این راه اکثریت جمعیت جوان نوید بخش دست یابی به امید ها و آرزو های مان است.

Bibliography:

  1. An i#Introduction to Women’s Studies, Edited by Beryl Madoc-Jones & Jennifer Coates, Blackwell Publications, 1996.
  2. Moller Okin, Justice, Gender & the Family, Basic Books, 1989
  3. In the Eye of the Storm, Edited by Mahnaz Afkhami, I.B. Tauris, 1994
  4. Islam & Democracy, Fatima Mernissi, Addison Welsely publishing, Co 1983
  5. Mary O’Brian, The politics of Reporiduction, Routeledge & Kegan Paul LtD, 1983
  6. Behh Hooks, Yearning, Between the Lines Press, 1993
  7. Global Gender Issues, V Spike Peterson & Ann Sisson Runyan, Westview Press, 1993
  8. The Sexual Contract, Carol Pateman, Stanford University Press, 1988

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *