نگاهی به کتاب خاطرات بهمن احمدی امویی: “زندگی در زندان اوین و رجایی شهر”

نگاهی به کتاب خاطرات بهمن احمدی امویی: “زندگی در زندان اوین و رجایی شهر”

خاطرات بهمن احمدی امویی از زندگی و شرایط زندان های اوین و رجایی شهر، مکان هایی که او به مدت 5 سال عمر را در درون چهار دیواری آنها عمر هدر داد، از اخرین کتاب های خاطرات رندان است که در سال 1395 توسط نشر باران در سوئد انتشار یافته است. بهمن احمدی عمویی، کتاب خاطرات خود را که 225 صفحه است به بخش های مجزا تقسیم کرده است و هر بخش به یک موضوع می پردازد. 

“زندگی در زندان اوین و رجایی شهر” با خاطرات انتشار یافته از سوی بسیاری از زندانیان شباهت بسیار دارد، اما از سوی دیگر تفاوت هایی نیز در ان وجود دارد که نقد حاضر بیشتر بر آنها تکیه دارد. بهمن در این نوشتار علاوه بر شرح زندگی روزمره و رویدادهای درون زندان، با مهارت و شناخت خود به عنوان یک روزنامه نگار به تحلیل شرایط درون و بیرون زندان با توجه به شکل بندی سیاسی و عقیدتی زندانیان نیز می پردازد که خود در خور توجه است. 

همه بخش های کتاب خاطرات در نامه هایی خلاصه میشوند که بهمن به همسرش ژیلا بنی یعقوب، که خود نیز همزمان مدتی در زندان اوین بود نوشته میشود. از نکات جالب توجه کتاب خاطرات بهمن تعدد اعتقادی زندانیان است که در دوران ها قبل و در خاطرات دیگر زندانیان تنها به دو گروه چپ (با گرایشات گونه گون و مذهبیون عمدتا مجاهدین خلق) خلاصه میشدند.

در دورانی که بهمن در زندان بود افرادی از گروه القاعده و نو مسیحی و از همه جالبتر افرادی که به جرم جاسوسی به زندان افتاده بودند. این در حالی است که مجاهدین خلق هنوز هم زندانی دارند، از گرایشات چپ سنتی قدیمی کمتر اثری دیده میشود. دیگر گروه و بیشتر زندانیان در این دوران، که شایسته توجه است، افرادی هستند که در دولت های مختلف شغل و منسب مهمی داشته اند و از فرزندان خود رژیم هستند. بهمن در طول 5 سال زندانی بودن خود “با نزدیک به هزار زندانی ”  در سنین مختلف که بدلایل مختلف دستگیر شده بودند برخورد می کند. با آنها دم خور و هم صحبت میشود و “سعی میکند خاطرات برخی شان را ثبت کند و در باره شان گزارش بنویسد”. از دیگر مشخصه های شرایط زندان بازتر بودن فضا و کاهش شکنجه های جسمی دوران های پیشین است. یک مشخصه در این دوران تغییر چندانی نیافته است و آن اعدام است که همچنان به قوت خود باقی است و بهمن در نوشته خود از اعدام و اعدام شده آنچنان حرف می زند که گاه در ذهن خواننده کتاب نوعی بیتفاوتی و یا “عادت” به پدیده اعدام تداعی میشود.

در پشگفتار کتاب، بهمن از روزهایی میگوید که حاکمیت جمهوری اسلامی برای اولین بار از درون خود با چالش جدی مواجه میشود و آن جنبشی است که جنبش سبز نام گرفت. به اعتقاد بهمن، این مخالفان “دارای بدنه اجتماعی و ایده ئولوژیکی لازم برای تحریک و برانگیزانندگی گروههای مختلف مردم را داشتند و در 22 خرداد 1388 از جایی خود را نشان داد که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ان را پیش بینی نکرده بود”. به اعتقاد بهمن، پروژه برخورد با برخی افراد از مدتها پیش برنامه ریزی شده بود و او مهمترین دلیل را تاریخی میاورد که در پائین حکم دستگیری او و 27 نفر دیگر “13 خرداد” ثبت شده بود، یعنی 9 روز پیش از انتخابات. در شب 30 خرداد 5 نیروی امنیتی به خانه او میریزند و با در دست داشته حکم بازداشت او و همسرش، ژیلا بین یعقوب، پس از بازرسی خانه آنها را روانه اوین میکنند. در اوین او را یکراست به سلول انفرادی میبرند و پس از 83 روز به زندان دو نفره منتقل میکنند. محاکمه او در دادکاهی به ریاست قاضی صلواتی در کمتر از 10 دقیقه به 5 سال و 4 ماه زندان و 32 ضربه شلاق محکومیت به زندان باز گرداننده میشود.   

بهمن از “خود” در این دوران می گوید که روزنامه نگاری بود بدنبال انتشار اخبار و به قول خودش :”به نوعی دنبال شناختن چگونگی تغییر شرایط زیست عمومی هموطنان”. از شرایط ایران در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد در چهار سال اول میگوید که در ان استانداردهای زندگی اجتماعی و فرهنگی شهروندان بشدت نزول کرده بود و فاصله ایران با جهان بیشتر میشد.”  در این دوران نهادهای جامعه مدنی که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی شکل گرفته بودند از بین برده شدند و شکل گیری “فاشیسم” در ایران محتمل تر میشد. 

در پیشگفتار “زندگی در زندان”، بهمن از فضای انتخاباتی 1388 و فعالیت های پیرامون انتخابات با دید یک روزنامه نگار به طور مفصل صحبت مبکند و این که “وجدان جمعی مردمی که روز رای گیری را دیده بودند، حال هر یک تبدیل به رسانه شده بود” . طی مدت 5 سال زندانی بودن، بهمن با بیش از هزار نفر برخورد میکند که دز جریان انتخابات دستگیر شده بودند. بین آنها افرادی بودند که به صورت خانوادگی دستگیر شده بودند: “کارگران ساختمانی شهرستانی، افغانستانی، مغازه دارها، مدرسان دانشگاهها، معلمان، هنرمندان، ورزشکاران، بچه های جنوب شهر و غیره”.

در طول مدت زندان، نوشتن نامه و فرستادن آن به بیرون ممنوع بود. دفترچه های خاطرات را می گرفتند و رفت و آمدها بشدت کنترل میشد. با این همه به گفته او همیشه راهی برای فرستادن گزارش از درون زندان پیدا میشد تا مردم بدانند در پشت میله های زندان چه می گذرد. تجربه زندانهای دهه 60 به او نشان داد که بی خبری از درون زندان که میتواند به فاجعه ای بیانجامد که در آن سالها روی داد. ژیلا ، همسر بهمن نخستین کسی بود که او را تشویق به نوشتن خاطرات کرد و گرنه به گفته او، وی هرگز به فکر انتشار این مطالب نمی افتاد. تاریخ شروع نوشته زندگی در زندان نامشخص است اما باید فرض را بر این گذارد که اواسط سال 1388 بعد از کودتای انتخاباتی است.

اطاق های شلوغ و زندانی های متفاوت تیتر نامه اولیه است به ژیلا و به خارج از زندان. بهمن راه ارسال نوشته های خود را به بیرون زندان یافته است و به هم این دلیل به قول خودش “مستند سازی” را با شرح وضعیت زیستی زندان و کم و زیاد شدن زندانی ها آغاز می کند. در اولین نامه دو نکته قابل توجه است: حضور تعدادی زندانی اهل “کردستان و بسیار جوان” طرفدار القاعده که روز ی 5 وعده نماز میخوانند و برخی زندانیان از آنها می ترسند و البته زندانیان مجاهد که همیشه تعدادی در زندان بوده اند. نکته دیگر عدم حضور عامل شکنجه جسمی و در این مرحله روانی. زندانیان گروههای مختلف در این زندان که در حال تعمیر هم هست ” می گویند و میخندند و شعر میخوانند” . در این مرحله زمانی  به نظر میرسد که زندان اوین با زندان اوین سالهای اولیه و دهه 60 تفاوت بسیار دارد. در آن سالها زندانیان با شکنجه های دردناک روانی و جسمی مکرر روبرو بودند که حتی تا مدتهای طولانی ادامه داشت. وجود میوه های گوناگون در فروشگاههای زندان نیز تفاوت این زمان با آن دوران را نشان میدهد. بهمن در اولین نامه به اداره امور داخلی زندان توسط خود زندانی ها و انتخاب یک نفر به عنوان “شهردار” در هر روز، شکل گیری هم اطاقی ها و برگزاری کلاس درس که توسط زندانیانی همچون دکتر “علی عرب مازار” ، رد و بدل کردن خاطرات و برخورد با زندانی بنام علی اف که گویا کارشناس فیزیک است و به ایران آمده تا در پروژه های تحقیقات هسته ای کار کند اما بعد از مدتی به جرم جاسوسی دستگیر شده است.

در این اولین نامه، خواننده به طور کامل با حال و هوای زندان سالهای 88 و گونه گونه گونی زندانیان آشنا میشود. زندانی هائی که بیشتر فرزندان انقلابی بوده اند که از مسیر خارج شد در اولین نامه، بهمن چند بار از وجود افرادی که به جرم “جاسوسی”  در زندان به سر می برند صحبت میکند. “از هر قشری هستند، دانشجوی دانشگاه شریف، سرتیپ و سرهنگ سپاه، کارمند عالی رتبه سازمان صنایع دفاع، روزنامه نگار، خارجی مقیم ایران”. گویا در این دوران جاسوس ها هم تعدادشان زیاد است و هم به عکس دوران پهلوی، ابائی از بیان کارشان ندارند. بین زندانیان همه نوع زندانی وجود دارد، تحصیل کرده خارج ایران، نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، دانشجو ، روزنامه نگار و غیره.

وجود افرادی که خود در بطن رژیم بوده اند و مقامی داشته اند و نیز افراد تحصیل کرده دیگر شرایط مناسبی برای بحث و گفتگو و دنبال کردن اخبار خارج زندان و تحلیل آنها، ارائه تزهای مختلف برای ایران، مقایسه های تاریخی، گفتگو با رئیس زندان اوین و رئیس سازمان زندان ها در راه پله (اتفاقی که در دهه های گذشته نا ممکن بود)  در مورد شرایط زندان نیز به نطر میرسد با دهه های قبل تفاوت کرده است. زندانیان براحتی در محوطه محل اقامت در حال رفت و آمد و تبادل نظر هستند. به مشکلات دیگر زندانیان می پردازند، برای ملاقات با مسئولین زندان و گفتگو در مورد خواسته هایشان رای گیری میکنند و برای اعدام شده های اردیبهشت 1389 آن سال برنامه ترتیب میدهند و از قربانیان به خوبی تجلیل میکنند.

نامه دوم بهمن به همسرش ژیلا کوتاه و در دو صفحه خلاصه شده است. تولد ژیلا را تبریک می گوید> این زمانی است که ژیلا نیز در زندان است و قرار است با وثیقه آزاد شود.

نامه سوم بیشتر به یاد آوری گذشته و آغاز جنگ و حمله عراق به ایران و سرگردانی خود و خانواده اش می پردازد. بهمن از خانواده ای شهرستانی می آید که جنگ آنها را از هم جدا کرد. در این جدائی پدر از جهان رفت و شهرهای آشنا زیر بمباران مخروبه شدند. با همه دلتنگی، بهمن زندانی هوای پرواز دارد به دور دست های دور و فرار از خود.

در نامه های بعدی، آن شور اولیه و زنده دلی کمتر دیده میشود. دلتنگی و دیوار های بلند زندان موجب افسردگی است. اما وجود طیف های رنگارنگ مردان از قدرت رانده شده ” محسن میردامادی، استاندار و نماینده مجلس و دیگران. در نامه مورخ 12/8/89، برای اولین بار صحبت از شکنجه و شلاق است: ” امین نیابی فر 22 ساله و دانشجوی دانشگاه تهران با ضربه های شلاق بر پشت به اطاق باز میگردد و همه سعی در دلداری دادن به او هستند.

نامه به تاریخ 18 بهمن 89، خبر از اعدام دو همبندی دارد: جعفر کاظمی و محمد حاج آقائی. “رنگ از روی همه می پرد و مو بر تنشان سیخ میشود”. افسر نگهبان می گوید :” چیزی نیست . می روند دادستانی و می آیند. همین دوسه روز پیش هم چند نفر را بردند و آوردند.” اما افسر خود نیز میداند که دروغ میگوید.

صحنه حضور فردی که میداند روزی دیگر در جهان نخواهد بود، بسیار دردناک است. معهذا همه زندانیان در یک جا جمع میشوند که با این دو زندانی بدرود گویند. وصیت نامه و گریه چندی و ندای حاج آقائی که میگوید گریه نکنید، ترانه مرغ سحر را بخوانید. چند زندانی که روزگاری از مقامات رژیم بوده اند، غمگین در گوشه ای ایستاده اند. یکی می گوید: “جمهوری اسلامی دست از سر فرزندان خودش بر نمی دارد”. 

نامه بهمن در این دوران بوی غم و دلتنگی میدهد.  دلتنگی از دوری ژیلا و شنیدن صدای خنده زندانیان زن از آن سوی دیوار که موجب شادی مردان است ، صداهای آشنا از آن سوی دیوار و حتی آرزوی آنکه ژیلا در زندان بود و صدایش را میشنید. نوستالژی بیرون دیوارهای بلند زندان در روحش نشست میکند، آرام، آرام فضای محدود زندان، نبود جائی از آن خود، حضور زندانیان” همه طیف های جامعه ایران”.

 از نوشته های این دوران بهمن چنین بر می آید که بلبشوی عجیبی در بیرون و درون زندانها وجود دارد. تعداد زندانی ها و طیف های گوناگون و اعدام های بی وقفه. “20 روز از ماه ژانویه 2011 میگذرد و در این مدت در ایران 50 نفر اعدام شده اند.” 

با این همه فضای زندان حکایت در هم و برهم بودن فضای بیرون بعد از انتخابات 88 است و ریختن افرادی از همه طیف ها در زندان ها برای برقراری جو سکوت و ترس در جامعه. 

در جائی بهمن به ژِیلا میگوید ” تو را که می بینم بر خلاف همیشه نمی خندی. خودم هم همینطور. بقیه هم نه حال حرف زدن دارند و نه احوال پرسی.”  زندانی را که سرطان هم دارد به زندان رجائی شهر منتقل میکنند. جائی که تلفن و هواخوری ندارد. سه نفر را به قزل حصار که زندان مواد مخدری هاست انتقال داده اند. در گرد هم آئی ها صحبت از اعدام ها و نگرانی از این که شاید دامان آنها را نیز بگیرد. در جمع آنها که بیشتر حکومتیان سابق و فعالان مدنی حضور دارند صحبت از کاهش اعدام در سطح جهانی و افزایش آن در ایران است: “این رفتاری که حکومت از خود نشان میدهد، اعدام نیست. آدم کشی است.” 

از آن جا که زندانیان این دوره در اوین بیشترشان افراد درون حکومت و یا اصلاح طلبان حول و حوش حکومت هستند و شناخت واقعی از بافت آن دارند، تجزیه و تحلیل های آنها در حالی که خود گرفتار زندان شده اند، به همین دلیل، خواندن “زندگی در زندان” بهمن احمدی عموئی ، باز تاب گسترده ای از روند فکری و تغییر آن روند و شناخت و آگاهی از حکومتی میدهد که بیشتر این زندانیان در سر پا نگه داشتن اش سهیم بوده اند و خواننده با آنها و تغییر فکری شان آشنائی پیدا می کند.

از سوی دیگر، در بخش های متعددی از کتاب به وجود زندانیان القاعده ای بر می خوریم که موضوعی در خور تامل است زیرا که حکومت در هیچ دوره ای از وجود گرایش های این چنین تند در نواحی غرب ایران سخن نگفنه است و در واقع نوعی سکوت همگانی بر گرد آن حکم فرماست. اما به گفته بهمن: “در شرایط بسیار خطرناکی قرار داریم. در همین کردستان خودمان دست کم با 5 یا 6 گروه مسلح مخالف یکدیگر روبرو هستیم”. 

این نکته ای است که در سال 1390 بهمن است در زندان اوین به آن اشاره میکند. روزهای زندان همراه است با زیر و بم های جسمی و روانی. گاه حتی ترس از فراموش کردن، حتی شماره تلفن و یا پیدا کردن یک کلمه. به نظر می رسد که حال و هوای زندان کم، کم در جسم زندانی نشست می کند. روبرو شدن با آدم های متفاوت، که ” تا بیائی با یک نفر اخت بشوی و به خلق و خویش خو بگیری، جا به جائی اش می رسد و یا نامش را برای اعدام می خوانند.” کم، کم زندان ، زندانی را سخت جان می کند. بردن یک نفر برای اعدام اوایل همراه به احساسات عجیب مابقی زندانی ها همراه است، اما کم، کم زندان ، زندانی زا سخت جان می کند. ” نمی توانم نامش را بی احساس شدن بگذارم یا مقاوم شدن. هر چه هست انگار داریم عادت میکنیم به همه سختی ها، به همه بدی ها و پستی هایی که در حق مان روا می شود.”

زندگی دز زندان یهمن احمدی عموئی پر است از به تصویر کشیدن حالات و برخورد و رفتار های دیگر زندانیان که طیف شان آنچنان متفاوت است که خواننده زا به تعجب وا می دارد. شطرنج باز جنوب شهری، کسی که در زندان ابوغریب صدام بوده استو قبل از آن در اردوگاه اشرف زندگی می کرده و بعد خیلی زود به یکی از مخالفین مجاهدین تبدیل شده است و مجاهدین او را به صدام تحویل می دهند و او هفت سال و 6 ماه تا زمان آزادی بدست امریکائی ها دز آن زندان به سر برده است. حال هم 8 سال است در زندان رژیم است به جرم هواداری از مجاهدین. هنوز برایش حکمی صادر نشده است.

اصطلاحاتی که بیرون و درون زندان برای هر یک از زندانی ها بکار برده می شود نیز از نکات جالب در خور تامل است. یکی می گوید وابسته به جریان انحرافی است (طرفداران احمدی نژاد). می گوید اگر سه روز دیرتر میگرفتند اش الان استاندار سیستان و بلوچستان می بود. یکی ار “فتنه سبز” می نامند، که خودش آن را اصلاح می کند به “جنبش سبز”. 

در نامه ای دیگر، بهمن مانند بسیاری زندانیان دیگر که فرصت فکر کردن و بازگشت به گذشته را دارند به بازبینی گذشته ها از روابط شخصی خود تا مسائل اجتماعی می پردازد. از برگزاری مراسم سالگرد در گذشت مهدی بازرگان و سخنرانی های زندانیان در آن روز. در خلال این روزها نشستن و گفتگو با زندانیانی که هریک صاحب مقام و شغلی در درون رژیم و یا دانشگاهها و مراکز آموزشی و بازبینی آنچه بر سر انقلابی آمد که هوادارانش را از خود راند و نتیجه گیری اکثریت حاضر در این بحث ها و این که به قول یکی از حاضرین: “جمهوری اسلامی موجب نهادینه شدن دروغ، فساد و نا کارآمدی در جریان حل ابتدائی ترین مسائل و مشکلات جامعه بوده است”.

در نامه دیگر از زندان، بهمن ماجرای طولانی اعتصاب غذای خود در سال 1389 ، زمانی که 20 روز در انفرادی بود را شرح میدهد که جرئیات آن بسیار جالب است. بعد به تفصیل ماجرای اعتصاب غذای این دوره از رندان را و این که چه افرادی در ان شرکت داشتند و چه تحولاتی در بدن بر اثر نرسیدن غذا به آن صورت می گیرد. زندگی در زندان و گذشت چند سال از روزهائی که زندانی سعی در تطبیق و یا کمتر اذیت شدن را دارد، کم، کم روی دیگر خود را نشان میدهد. نامه های بهمن بیشتر نشان از ان است که “زندگی روی زمخت و خش خود را اینجا بیشتر نشان میدهد” . دیدن بچه هائی که بدیدن پدر زندانی خود میایند. پدرانی که سعی در حفظ ظاهر دارند تا غم زندان را به کودکان و همسران و مادران نشان ندهند. بهمن با دقت در صورت این زندانی ها، به کسی نگاه می کند که پس ار 6 ماه پسرش را در آغوش می گرفت. پسری که تا آن زمان فکر می کرد پدرش کارمند بانک است. 

در نامه اسفند 90 بهمن به نکته ای اشاره میشود که در خور تامل است و آن افزایش تعداد زندانیانی که به جرم جاسوسی دستگیر شده اند. این مسئله او را به این فکر می اندازد که نکند اکثریت مردم ایران جاسوس هستند. افرادی که به جرم جاسوسی در زندان هستند از هر قشر و طبقه و سن هستند. از 174 زندانی بند 350، 25 نفر به جرم جاسوسی در زندان به سر می برند. جاسوسی برای هر کشور از عربستان تا عراق، امریکا و کشورهای دیگر. اینکه این افراد چه نوع جاسوسی می کردند و چه اطلاعاتی را به کشورهای غیر می دادند که در دسترس دیگران نیست جای سوال بسیار دارد. از گروههای دیگر زندانی، نومسیحی ها، بهائی ها و دراویش هستند. که در نامها های بهمن چندین بار از آنها صحبت می شود. در این زمان به نظر می رسد که مقامات زندان، این زندانیان را بیشتر به حال خود رها کرده اند و آنها را تنها از طریق دوربین های مدار بسته که حتی در توالت ها هم نصب شده اند کنترل میکنند و در نتیجه زندانیان آزادی کامل برای اداره امور زندگی روزمره دارند.

سال 1391 آغاز میشود. سه سال است که بهمن در زندان است و توالی و محتوای نامه ها حکایت کاملی از زندگی در زندانهای این سالها را نشان میدهد که بسیار متفاوت از سالهای اولیه حکومت است. در این روزهای اول سال برخی اجازه گرفتند به مرخصی بروند. بقیه که در زندان بودند تدارک خوبی برای برگزاری عید فراهم آوردند.  

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *