آیا ایران امروز را میشود با ایران چند ماه پیش از انقلاب 57 مقایسه کرد؟

برای نسل ما که آن انقلاب را زیستیم و در بطن آن حضور داشتیم شباهت های بسیاری بین شرایط کنونی ایران و آن روزهای ویرانگر وجود دارد. در عین حال تفاوت های بسیار نیز بین این دو برهه زمانی به چشم میخورد.

انقلاب 57 در شرایطی روی داد که ایران در اوج پیشرفت و بالندگی بود. رابطه ما با جهان خارج دوستانه و بر اساس عرف جهانی بود. آب و نان بر سفره اکثریت مردم وجود داشت و البته با کاستی هایی که در هر کشور دیگر جهان نیز یافت میشوند. در آن زمان شعر و موسیقی ما، هنر و کارهای خلاقانه ما زبانزد جهان بود. ما بعنوان اولین کشور خاورمیانه ای زنان قدرتمندی در عرصه سیاست و اجتماع داشتیم.

کاستی های آن زمان با فاجعه جامعه امروز در هیچ بعدی قابل مقایسه نیستند. اما آیا میشود امروز را با آن زمان مقایسه کرد؟ به هزاران دلیل نه و نه.

ما در آن روزها از سر نادانی و بر پایه دروغ های سنگین عده ای قلیل به ناگهان خود را و کشورمان را به قهقرای تاریکی راندیم که رهایی از آن قربانی های بسیاری با خود خواهد آورد.

ما گول خوردیم و باید به این واقعیت اذعان کنیم که نادانی ما، ما را اسب راهوار کسی کرد که ما را چهار نعل به عقب راند تا آنجا که این شده ایم: کشوری بی آبرو در جهان، مردمی که برای آب، آب و نه نان به گلوله بسته میشوند.مردمی که دیگر راه زندگی شرافتمندانه را گم کرده اند. کشوری که آنچنان غرق در فساد مالی و سوء مدیریت و جنایت های حکومتی است که زمانی که اینها گورشان را گم کنند و ما را با خودمان واگذارند، دهه ها طول میکشد تا جای پای ننگین شان را بشوییم با آبهایی که نمیدانیم چه بر سر آنها آورده اند؟

ما انقلاب 57 را تجربه کردیم. در آن زیستیم و به آن امید داشتیم. اما هرگز و هرگز این چنین حکومتی را نخواستیم. من، بعنوان یک ایرانی افتخار این را دارم که هرگز و هرگز به این حکومت رای ندادم و هرگز و هرگز به هیچ یک از اینها باور نداشتیم. اما امثال من در آن زمان کم بودند. احاد مردم ایران به این امام زاده های قلابی دخیل بستند و به معجزات آن امام بی معجزه باور آوردند.

امروز که از قله دهه ها به آن روزها مینگرم از خود این پرسش را دارم که شاید دیگر ایرانیان نیز چنین پرسشی داشته باشند: چرا در آن زمان مردم خوشبین بودند؟ چرا ندانستیم که روزهای سیاهی پیش رویمان گسترده است که در کلام آن رهبر دروغگو در اولین سخنرانی اش در گورستان بهشت زهرا گفته شد و ما نشنیدیم آن را؟

ما نمیدانستیم در آن زمان که 4 دهه بعد این خواهیم بود. ا

ما با این همه اگر گذشته را یکسو نهیم و به آینده پس از امروز بنگریم شاید جرقه امیدی کور سو میزند که از ورای آن ما جهانی را خواهیم دید که در آن آکاهی در اختیار همگان است. چیزی که در سال 57 وجود نداشت بجز مانیفست های انقلابیون و نوشته های بی معنای چپ هایی که مقلد ایده های شکست خورده دیگر بودند و یاوه های خمینی و شریعتی و امثالهم.

امروز در اوج ناتوانی مردم ایران توانمندند زیرا که میفهمند. چیزی که در سال 57 نمیفهمیدیم و نمیدانستیم. امروز در برابر مردم ایران الگوهای موفق کشور داری و مردم سالاری و دموکراسی و آزادی و برابری بس فراوانند و به برکت رسانه های قدرتمند در اختیار همگانند.

برای هم این است که در میانه سیه روزی امروز، من به فردای ایران امیدوارم.

امید دارم که شیرازه کشورمان از هم پاشیده نشود. امید که زنان و مردان درون و برون کشور دست بدست هم ایران را از لجنزار امروز بیرون کشند. امید که بساطشان بر چیده شود و همه صاحب نامانشان از آن رهبر جانی تا روسای جمهور پیاپی و دروغگو: خاتمی، احمدی نژاد و روحانی و این جانی آخر ، رییسی از راه رسیده بدست مردم ایران بردار؟ نه و هرگز نه، بلکه دردادگاههای بین المللی به زندانهایی روند که میله هایش یاد آور جان عزیزانی است که بیگناه سالها را در پشت آنها سپری کردند.

به خودمان باور داشته باشیم زیرا که فردایمان روشن است اگر دست در دست هم بگذاریم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *