بنشین بر لب أب و گذر عمر ببین
اصطلاحی است به قدمت عمر گوینده آن. اما آیا میشود بعنوان یک انسان دانا و آگاه لب بر نبندیم و بر لب جویبار عمر بنشینیم و گذر عنر را بی حاصل نظاره گر باشیم؟ أیا انسانهایی که میدانند، که میتوانند و میدانند که میتوانند توان آن را دارند که تنها شاهدی بی حاصل پدیده های پیرامون خود را ببینند و از کنار آنها با بی تفاوتی رد شوند؟ انسان آگاه آیا توان آن را دارد که تنها در لاک خود فرو رود و نسبت به آنچه که در جهان پیرامون او میگذرد هیچ عکس العملی نشان ندهد؟ اگر چنین باشد، تفاوت ما با برخی حیوانات که تنها مدافع منافع خود هستند چیست؟ اگر چنین باشد أیا ما نیاز به پدیده تفکر و تامل و پاسخ و عکس العمل داریم؟ تفاوت ما انسانی که “اشرف مخلوقات “ است با دیگر حیوانات چیست؟ آیا مشاهده نمی کنیم که در عالم حیوانات نیز انجا که جهان پیرامون انها دستخوش تغییر میشود و زنگ خطری برای خود احساس میکنند، آنها برای حفظ بقا و محیط زیست خود بپا میخیزند و بشکلی و شیوه ای که میدانند و میتوانند عکس العمل نشان میدهند؟ پس ما، انسانهایی که قدرت تفکر و تعامل و تصمیم گیری بر اساس قضاوت متناسب با شرایط را داریم بایستی که پاسدار محیط زیست و شرایط زندگی خود باشیم. و بر این اساس است که انسان آگاه در برابر شرایط نا متناسب پیرامون خود عکس العمل نشان میدهد. تنها مشاهده گر بی تفاوت باقی نمی ماند. و به قول حافظ ؛
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه انم که زبونی کشم لز چرخ فلک
و ما نیز بعنوان انسانها آکاه باید که با دیگر انسانهایی که با ما در یک قایق نشسته اند و بسوی افق های دور دست شادی و انسان گرایی و أبادانی ملک میروند دست در دست هم بگذاریم و فلک را سقف بشکافیم. جهان امروز در کلیت خود در بخرانهای بسیار غوطه ور است. انسان امروز تیز در این پیچیدگی و پخران همچون مسافری در قایق نشسته درگیر امواج بحران زای پیرامون خویش است. اما گستره دانش اموزی و درس گرفتن از جهان پیرامون انچنان وسیع است که با نگاهی ژرفتر که بنگریم توان ان را داریم که حهانی در خور انسانیت بسازیم. میدانیم. آگاهیم. توان ان را داریم. پس پیش بسوی برپایی جهانی نو با رنگ و بوی انسانیت و برابری و بدور از خشونت و نفرت.
َ






